------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

اگراین سقف بیافتد، هویتی وجود نخواهد داشت.

مقاله حاضر تحت عنوان «چون و چرا هايى در بستر گفتمان قومى» ارسال شده است.
غرزی لایق: اين نوشته ديدگاه هاى شخصى مرا پيرامون مساله بازتاب داده و به هيچ صورت ادعاى يك پژوهش فنكارانه در مساله ى قومها را نه دارد. 


موج تنفر و كينه عليه پاكستان و ياد بود از روز استرداد استقلال كشور، هردو باهم و يا بدون هم، قسماً با بحث هاى داغ پيرامون توزيع شناسنامه هاى الكترونيكى(تذكره هاى برقى) سفره ى هرزه نويسى و ناهنجار گويى را براى بدخواهان قوم هاى باشنده ى كشور چنان هموار نمود كه از خامه و حنجره ى همان اندك چهره هاى شهرت يافته ى قومگرا، قومها، زبانها، محل ها و ارزشهاى فرهنگى و سربلندى هاى تأريخى كتله هاى گسترده ى وطنِ يگانه ى ما خيلى نامنصفانه و خيلى ناشيانه مورد شبخون قرار گرفت. يادآورى نامها و فهرست اتهامات و ناروا گويى هاى اين قبيله ى شر و فساد فقط سرافگنده گى و ذلت بار ميآورد كه من از خير پرداختن به آنها منصرف گشتم. 
نكته ى مركزى دٓور جديدِ هسترى قومى ميان چند تن مكتب خوانده ى قومگرا را در بهترين حالت نه مساله ى جنگ و صلح و سرنوشتِ جغرافياى موجود، نه بيان دلهره براى نان و صحت و سرپناه و سواد و كار و رفاه براى قومها، نه تبارز آماده گى براى رهايى شان از گرداب تُو در تُوى خونريزى و كشتار، بلكه پرخاش پاپوليستى در مسير بحث روى "هويت" قومها و "هويت" افغانستان ميساخته است: نام افغانستان ميوه ى استعمارى است و شهروندان كشور از آن بيزار اند؛ مفهوم افغان نيز استعمارى بوده و مايه ى ننگ ميگردد؛ تأريخ كشور جعلى و ناقص است و نه ميتواند سرفرازى بيآفريند؛ افغان و پشتون مترداف هم اند و قومهاى ديگر اين نام استعمارى را بالاى خود نه مى پذيرند؛ با چنين برآمد ها و تقريباً همين تركيب ها گويا ميخواهند به مضحكه ى لاغر و مسخره ى "من افغان نيستم" تكانه ى معنوى و پايه ى مادى دست و پا كنند. 
بى مايه تر اين كه چنين چهره ها بيشترينه در جغرافياى بيگانه اتراق نموده و سالهاى زياد را در بيگارى و بيمارى و از خود بيگانه گى، دور از بوى زننده ى دود و خون و باروت بر خوان نعمت و ناز جهان غرب لميده و پيوسته فلسفه ى فتنه و كينه مى بافند تا به يارى آن زهر خود كم بينى و حقارت خويشرا تا لايه ى توده هاى بلاديده ى قومها ته نشين سازند. با آنكه هر فردى از چنين آدمها عقده هاى كهترى خويشرا در بند ريكلام نازل ديپلوم ها و دكتورا ها و پروفيسورى هاى راست و دروغ در رشته هاى گونه گون دانش هاى بشرى در كشور هاى بيرونى چون كشمش نخود به روى ديگران باد ميكنند، اما اندوخته ها و پرداخته هايشان نازلترين و ابتدايى ترين متن ها و "پژوهشها" را در مساله ى قومها عرضه نموده و از تب لرزه ى عفونت قومگرايى رنج ميبرند و ميسوزند. نسخه ها و پيامها در تمام نوشته هاى نويسنده گان چنين متن ها مشابه و يك گونه بوده، تو گويى از كدام مركز واحد قوم ستيز كارگردانى و مديريت ميگردد. 
هوشيارترين ها، ولى كم سواد ترين ها و ناشى ترينها در ميان قومگراها ميتوانند گامى به پيش گذارند و نيات قوم پرستانه خويش را در لفافه ى نازكِ شعار مبارزه عليه "يك رنگ سازى و حذف قوم ها" ماهرانه بسته بندى كنند و خود از پشت "ديوار" بى شهامتى، پيامدهاى ناگوار شيطنت خويش را فهرست كنند. اينها بد ترين هايند كه سنگ پرتاب ميكنند و دستان خويش را در عقب خويش پنهان ميكنند. 
يك چيز تا امروز در هاله ى نه دانم گرايى مستور است كه اين بلند گويان قوم ها از كجا و كدام مرجع مجوز سخنگويى قوم و قبيله ى خويش را به دست آورده اند و از نام آنها چنين سخاوتمندانه قومها و قبيله هاى برادر و همجوار را به باد استهزا و اتهام مى بندند؟ اينها شير كدام مادر رنجور را مكيده اند كه چنين با سنگدلى و بى آزرم، آن يكى قوم ها را در طراز بندى "حرامى" خلاصه ميسازد و آن دگر بدنه ى عظيم انسانيت در افغانستان را "افغان غول" مينامد؟ 
اين چند زمين خورده ى قوم باره، مگر به دنبال كدام "هويتِ" گمشده ى قومهاى افغانستان تا ساحل هاى راحتى و تجمل غرب سرگردان گشته اند تا گمشده اى "خويشرا" در قاره هاى بيگانه به كمك ارابه هاى تيز چرخ "مرسدس" رد يابى كنند؟ اينها مگر با اين همه دگرى و ديپلوم و مراتب علمى و انبار "گواهى" در زير بغل، نه ميدانند كه هويتهاى تأريخى در كشاش حادثه ها و مد و جذر آشوبهاى سده ها نطفه ميكنند، ريشه مى گسترانند، شاخ و برگ مى رويانند و در فرجام به تنه ى تنومند واقعيت زمان خويش مبدل ميگردند. هويت ها به گدايى حاصل نه ميشوند، بلكه در نبرد سخت جان و طاقت فرساى زنده گى سربرميآورند. هويت را، اما چنين با ساده گى نقاشى هم نه ميتوان، چون هرپديده ى كه بيرون از روال طبيعى زايش و بلوغ و خلاف موج هستى نقاشى شود، تصوير آن آويزه ى هيچ ديوارى نه خواهد بود. مگر براى درك اين مهم، سرگذشت خونين سرزمين خودما بسنده نه ميكند؟ 
[][][]
اينها، يعنى چند "سواد" كمايى كرده ى ديار بيگانه، "نيت" كرده اند كه در جامعه ى با قوم ها و قبيله هاى گونه گون اساس يك نظام سياسى چند قومى ماندگار را به آزمايش گيرند. اين در حاليست كه آنها از نام افغانستان ميشرمند، پيشنه و سربلندى هاى آن را دروغ ميخوانند و شكل گيرى دولت افغانستان را استعمارى قلمداد ميكنند.

اينها ميخواهند تا يوغ هويت "استعمارى" افغانستان را به دور اندازند و از ننگ "افغان" بودن رهايى يابند. برخى از اين دگرى داران غربى شده با بندل از كاغذها و مأخذ هاى زير قول شان، چون كودك گمراه شده شب و روز به دنبال رسانه هاى همه گانى و تلويزيون ها سرگردانند تا پيام بى اثر خويش را در خور رسانه ها دهند. اينها فقط يك وظيفه دارند تا از تمام گوشه ها و بيشه هاى متروك و نامأنوس پيشينه ى سرزمين ما، تعويذ ها و نسخه ها را بيرون آورند و با معجون جعل و ريا بازار كساد يافته ى قومگرايى را رونق دهند و با خيز و جست كودكانه به هر رهرو نشان دهند كه: ببينيد! نام افغانستان استعماريست، هويت افغان جعليست و الخ 
يكى از مشوره هاى من به قومگراى ما در هر شكل و شمايل آن هم اينست تا پيش از كفن دريدن "هويت" خواهى، اگر به تأريخ پر خم و پيچ اين سرزمين باور نه دارد و آن را جعلى و فرمايشى مى خواند، بارى همين ديدگاه هاى ناجور خود را صريح و شفاف با قوم هاى افغانستان، با قوم خود، با دهكده ى خود و با وابسته گان خويش در داخل كشور رو در رو در ميان گذارد و در آئينه ى درك ساده ى توده هاى قومها ببيند كه آنها بدون دگرى و ماسترى و دكتورا، خير و شر جغرافياى مارا با پوست و استخوان چى جانانه و چى بى پيرايه درك ميكنند. 
قومگراى "هويت" خواه ما تا حال نه ميداند كه به جاى افغانستان و افغان، كه به نگر او پديده هاى بيگانه و استعمارى اند، كدام هويت سچه و بى لكه را جاگزين آن ها ميتوان ساخت؟ اينجا و آنجا از خراسان و خراسانى ياد ميكنند و اين هويت بى غل و غش را براى جاگزينى افغانستان و افغان پيشكش ميكنند. پيشينيانِ گرايشات قومگرايى نيز گزينه ى بهتر از اين سراغ نه داشتند. من، اما با خراسان نه تنها هيچ مشكل نه دارم، بلكه با ياد آورى نام خراسان، فرهنگ و تأريخ آن سربلند ميشوم، زيرا به اتنيكى كه من پيوند دارم، همراه با قومها و قبيله هاى باشنده ى جغرافياى موجود، براى نگهبانى غرور و پاكى اين هويت خونهاى فراوان داده اند و سرهاى بى حساب قربان كرده اند.
 اجداد من خودرا خراسانى ميخواندند و امروز نيز بوى خراسان و خراسانى از دهكده هاى "كتواز" و "شرنه" به مشام ميرسد. ولى با تمام عشق به آن هويت گم گشته در بيابان حادثه ها، مگر ميشود آنرا چنانكه بود، از زير آجر هاى تأريخ دوباره بيرون آورد و صيقل بخشيد؟ خراسانِ ديروز با حدود و ثغور خويش جز افسانه ها و تأريخ تمام مردمان همان خراسان بزرگ گرديده است. هرگونه بلندپروازى و تكروى در دزدى هويت خراسان، جفا و حتى خيانت به تمام مردمان و مناطق شامل خراسان كبير است. افغانستان بخشى از خراسان بزرگ بود، نه همه ى آن. 
نامها، سربلندى ها و هويتهاى تاريخى مشترك مردمان و سرزمين ها بر پايه ى فرمان و شعار و وجيزه و نيز خوشبينى و يا بدبينى اين گروه اتنيكى و يا آن گروه سخنگويان دگرگون نه ميشوند، بلكه در پيامد فعل و انفعالات دراز مدتِ جوامع انسانى كه متأثر از پيش زمينه هاى عينى و ذهنى و نيز روال زمين لرزه هاى درونى و بيرونى ميباشند، رنگ بدل ميكنند و با گذر از آزمايشگاه سختگير زنده گى، به هويت ها مبدل ميگردند.
 هر تعريف و تفسيرى بيگانه و ناجايزى را كه با نام افغانستان و هويت افغان بخيه ميكنند، نام و هويت موجود جغرافياى ما نه ميتوانست خارج از قاعده ى ياد شده ى همه گانى رنگ گرفته باشد. امروزه نام افغانستان، بدون چون و چرا، جزء جدا ناپذير نهاد ها و ساختار هاى معتبر حقوق بين الدول و موضوع اصلى مناسبات بين المللى به شمار رفته، قانون اساسى كشور روى قانونيت آن صحه گذاشته و هويت "افغان" را كه به بهاى خون فرزندان تمام قومها و قبيله هاى كشور تا روز گار ما پاسبانى گرديده است، به مثابه ى يگانه هويت باشنده گان جغرافياى موجود جارى نگهداشته است.
اينكه هويت "افغان" در متن شناسنامه هاى الكترونيكى پذيرفته ميشود و يا خير، اين كشور افغانستان و باشنده گانش افغان باقى ميمانند، مگر اين كه اراده ى جمعى افغانها كدام گزينه ى ديگر را جانشين آن سازد. پاسدارى از قانون و پيروى از قانون اساسى كشور جوهر حقوق شهروندى و تفكر مدنى را تشكيل ميدهد. دفاع از قانون، يعنى دفاع از دولت مدنى، دفاع از حقوق شهروندى، دفاع از توزيع برابر قدرت و ثروت ميان قومها و اتنيكهاى جغرافياى موجود ميباشد. 
زمانيكه درك جوهر قانون و قانونيت مطرح بحث باشد، زمانيكه حرف از خرد و مسؤوليت پذيرى باشد، زمانيكه تعقل و اصول بر احساس و نيت فردى غلبه كند، قومگراى ما گوشها و چشمها را بسته، يا از گفتگو بيرون ميشود، يا گفتگو را تفتين ميكند و يا به ابزار اتهام و دشنام پناه ميبرد. عمر اين عروسك بازى ها، اما به تندى به انجام رسيده است و ذهن جستجوگر گزينه ها در گفتمان روى مساله هاى سراسرى افغانى را تنها در استدلال خونسردانه و وطنپرستانه رد يابى ميكند، نه در شعار هاى عوامفريب و بى بنياد.
(يادداشتى از ويرجينيا- امريكا)