------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۵, یکشنبه

اسد بودا پارسياتيس عصيانگر

اسد بودا منتقد است. نه انتقاد برای انتقاد. نقد از منظر انسان ستمديده و کل پديده ستمديدگی و رژيم ستمبارگی.
زلمی کاوه


اسد بودا را از نزديک نديده ام و با دست نوشته هايش تا پار سال به صورت پراکنده آشنايی داشتم. بعد از صحبتی با رفيق عزيزم دهقان زهما که مدت درازی با اين مرد آواره و افکارش آشنا است، من هم نوشته های وی را در فيسبوک دنبال می کنم. البته هر از گاهی با هم چت می کنيم و گپ های باهم مبادله می نماييم.

درنوشته های اسد بودا طراوت شاعرانه، رک و راست گويی بی هراس و بی ترس از مجازات، موشکافی های پرژرف، تحليل های منطقی، با تسلسل ماديت می يابند. بودا يک فرد تيزبين، نويسنده پرتلاش و مولد، حقيقت گو و معترض است. دربرابر ارزشهای مسلط می ايستد و به آنچه که باور دارد پايبند است.

ميشل فوکو در تبار شناسی حقيقت با مراجعه به عصر باستان به مقوله پارسيا و پارسياتيس می پردازد. او می نويسد: در نوع پارسيا ( که به معنای گفتن همه چيز ) و پارسياتيس کسيکه هرچه که در ذهن دارد ، بيان می کند. از منظر فوکو پارسياتيس حقيقت گو است عصيان گر که حرف دلش بی ملاحظه می زند. او وراج نيست. سخن زن بدون قيد و شرط دربرابر قدرت است و برای گفتن آن به منطق مراجعه می کند.

بودا به مثابه يک پارسياتيس حقيقت گو يی پيشه است چون باوردارد به آنچه که می داند درست است و آنچه به نظرش درست می آيد اظهار می کند. در زندگی پارسياتيس تطابق ميان آنچه که باوردارد و حقيقت است، وجود دارد( تبارشناسی حقيقت).

شجاعت
فوکو درادامه صحبتش می گويد که پارسياتيس در گفتن حقيقت ترديد ندارد. وی دارای فضايل اخلاقی لازم برای تشخيص حقيقت و انتقال اين حقيقت به ديگران است. پارسياتيس چيزی را بيان می کند که خطر ناک است. چيزيکه دربرابر باور اکثريت قرار می گيرد. چيزی خلاف جريان و بر ضد باورسنگگ شده مردم و نخبگان. از منظر فوکو چنين شخصی يک پارسياتيس است. فوکو سوال می کند که از کجا بدانيم که او حقيقت گو است؟

پاسخ فوکو باز هم بر روشن نگری و حق گويی پارسياتيس تاکيددارد. چون خطر پارسياتيس را تهديد می کند . حرفهايش سلطه و قدرت را زير سوال می برد و سپس به نوبه خود جانش تهديد می شود. از همه مهمتر او تمام هستی مادی و معنوی اش را با گفتن حقيقت زير سول قرار می دهد. او حقيقت را می گويد. خطر مرگ، زندان، ترور و تبعيد اورا تهديد می کند. يک پارسياتيس خطر را به جان می خرد، چه اين خطر جانی باشد و چه مالی باشد و يا خطر های ديگر. کارکرد های پارسياتيس باعث خشمگينی مرتجع ترين نيرو ها و عقب مانده ترين آنها می شود.
بيان حقيقت بر خلاف موجوديت خطر نياز به شجاعت دارد. گفتن حقيقت بازی با مرگ است. بازيگران رژيم سلطه نمی توانند پارسياتيس باشند چون با هيچ خطری رو به رو نيستند. طرفداران رژيم سلطه هم استثنا اند چون آنها بخشی از نيروی ذخيره و يا فعال رژيم سلطه اند.

اسد بودا مصداق اين سخن فوکو است که شما پارسيايی را می پذيريد که دراين بازی جان شما در خطر است و به رابطه ويژه ای با خود می رسيد چون برای گفتن حقيقت خطر مرگ را پذيرا میشويد. پارسياتيس موجود بی خاصيتی نيست که دردربار قدرت زبان بازی کند و در بستر تبعيض موجود بی خاصيتی باشد که به همه ايديولوژی سلطه و مهره هايش سرتسليم فرود بياورد. او با حقيقت گويی می زيد. و با حقيقت گويی به مصاف نا ملايمات زندگی می رود.

رک و حقيقت گويی

نوشته های اسد بودا دررسانه های اجتماعی و فيسبوک، برازنده است. بخشی کثيری از خوانندگانش وی را مورد سوال قرارش می دهند و تکفيرش می کنند. تهديد می شود و هر نوع توهين و تحقيری در حقش روا می دارند. اما وی بی اعتنا به اين همه سيلی از فشار ها و اتهامات می نويسد و باورهايش را اعلام می کند. همه چيز يعنی جانش را برای باورهايش به خطر می اندازد. به ندرت اتفاق می افتد که اسد بودا در نوشته هايش با فرهنگ سلطه مدارا کند . موجب واکنش واپس گراها نشود. بودارا با زبان رسانه ای توبيخ می کنند به سبب تعلقات و باور هايش چون مدافع نظام سلطه و انديشه واپس گرا يی نيست.

اسد بودا منتقد است. نه انتقاد برای انتقاد. نقد از منظر انسان ستمديده و کل پديده ستمديدگی و رژيم ستمبارگی. نقاديست است که اناتومی سمبل ها و نشانه های سلطه را درون شکافی می کند. چناچه فوکو می نويسد:« کارکرد پارسيا اين نيست که حقيقت را به ديگری گوش زد کند، بلکه دارای کارکرد انتقادی است( فوکو:30).

اسد بودا به مثابه يک انسان عصيانگر نسل امروز يک حقيقت گويی صميمی ، انسان اين جهانی و يک پارسياتيس صريح اللهجه است. او همچو يک پارسياتيس هميشه در موقعيت فرودست قراردارد و خطاب آن فرادست است. او ريس امنیت ملی رژيم سلطه نيست که بحث روشنگری را از بالا به پايان ديکته کند و در مقام مرشد سخنسرايی را به راه بياندازد. بودا مانند يک پارسياتيس حقيقت را افشا می کند و ازاينرو مورد تهديد قرار می گيرد. مسلمن کنش پارسياتيسی ذهن فسيل شده ی اجتماع را جريحه دار می سازد. طبق نظر فوکو، ويژگی ديگری پارسياتيس اين است که وی خودرا مکلف می داند تا به گويش حقيقت ادامه دهد. و گفتن برای وی يک تکليف است و خودرا مجاز به سکوت نمی داند.

پارسيايی نو کنايی زبانی است که درآن گوينده نسبت ويژه ای با حقيقت از طريق رک گوئی دارد، نسبت ويژه ای دارد با زندگی خود از طريق خطر و با ديگران از طريق انتقاد.

اسد بودا انسانی با زبان شيوا و ذهن روشن و تفکر نقاد غنيمتی بزرگ و ستودنی است در رسانه های اجتماعی. بودنت اين دنيا را انسانی تر خواهد ساخت. اين جهان با پارسياتيس های بيشتری مانند بودا نياز مند است.

منابع:

ميشل فوکو. گفتمان و تبار شناسی حقيقت و آزادی بيان در تمدن غرب، تهران 1390.