------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۵, چهارشنبه

پاسخ کوتاه فهیم رسا به دکتر رازق روئین

اجمالی بر فرهنگ و فرهنگ



فهیم رسا: دکتر رازق رویین، استاد دانش‌کدۀ ادبیّات دانش‌گاه کابل نوشته است: «برخی از جوانان پیوسته از منابع ایرانی تغذیه می‌شوند و کشور و ادبیّات پُربار خود را به هیچ می‌گیرند و حق و ناحق به اقتباس و تقلید کورکورانه روی می‌آورند.» 
خُب، این‌که جوانان از منابع ایرانی «تغذیه»، «اقتباس» و «تقلید» کنند چی عیب دارد؟ شما خودتان چرا از این تقلید و اقتباس انکار می‌کننید؟ مگر ممکن است ادبیات پارسی تدریس کنید و از دهخدا، فروزانفر، زرینکوب، موحد، یاحقی، خانلری، مینوی، نفیسی و... نام نبرید؟ 
من از جاوید، حبیبی، نگهت سعیدی، سرور همایون، بیتاب، ژوبل و تنی چند از استادان پیشین دانش‌گاه کابل سپاس‌دار هستم و چیزهای زیادی از آنان آموخته‌ام. امّا شما چی کاری کرده‌اید؟ کدام فرهنگ برای این زبان نوشته‌اید؟ کدام متن قدیم را تصحیح و ویرایش کرده‌اید؟ کدام پژوهش ارزش‌مند بر جای مانده‌اید؟ چی کاری کرده‌اید؟ جز کارهای تهی‌بار.


اشارۀ گزارشنامه افغانستان
قول پسندیده یی در ادبیات شفاهی ما مثال یک ضرب المثل وجود دارد که «کج بشین، راست بگو.»
 در شگفتم که دکتر روئین پس از قریب چهل سال کار و نوشتن، از بهرچه، بر ارزش زنده، درخشان، مشترک، غیرقابل تفکیک و پویندۀ زبان وادب پارسی، این چنین خط و نشان «سیاسی» کشیده است.  زورکی، ارزش های فرهنگی وادبی مشترک را با کارد سیاسی مشربی و سیاسی پنداری، بریدن، همان چیزی بر سر فرهنگ و ادب می آورد که در طی هفتاد سال، بر سر زبان و  ادبیات تاجیک آورد. 

اگر آثار ارزش مدار فرزانه گان ایرانی، از قبیل، شاملو، اخوان، نیما، رضا براهنی، صادق هدایت، بزرگ علوی، کسرایی، دولت آبادی، چوبک، فروغ و گروه وسیعی از پژوهش کاران ادبی ایرانی در قریب یک قرن اخیر نبود؛ معلوم نبود که ما و جمع دکتر رازق روئین با چه بافت و سیاقی می نوشتیم؛ معلوم نبود که آن همه آثار استاد روئین از چه منابعی «تغذیه» می شدند. ما درین «پسکوچه» صاحب چه چیزی بودیم که هرگز به دست نیاورده ایم و آن چه را هم که به دست آورده ایم، از همان دستی بوده است که گاه گاه آن را گاز می گیریم.
چه گونه با هم از ادبیات «پربار» احادیث و روایاتی می آوردیم؛ گفتار و نوشتار ما چه گونه می بود؛ مراجع ومنابع «پانوشت» ی ما از کجا می بود. ده ها  ادله ومدرک همراه با گسترۀ نا کرانه پیدایی از چرایی آثاری که درافغانستان و منطقه آفریده شده و آفریده می شود؛ نقد و زنده وجود دارد که نوشتن شان بردرازدامنی کلام می افزاید.
سرچشمه، منشاء، مرجع الهامِ بخش اعظم آثار و آفریده های ادبی درافغانستان ( چه ازجنس دری، پشتو، یا ازبکی) از فیض همت و به اصطلاح «تخلیقات» سه نسل دانشوران فاضل ایرانی پربار بوده است. حتی آثار تئوریک سازمان های سیاسی، از ایران تهیه می شد. مثنوی و دیوان کبیرشمس، شهنامه، آثار سنایی، ابن سینا، ابوریحان، ناصر خسرو، جامی و رودکی و مگر در افغانستان ویراستاری و چاپ شده اند؟
 صد ها کتاب در باب مولانا شناسی، حاشیه نگاری تاریخ قدیم، میانه و جدید، نسخ تاریخ ، آثار فردوسی، عطارو ... مگر درافغانستان، ویراستاری، تنقیح و تحشیه شده اند؟ امروز تمام مواد مصالح دانشگاه های افغانستان با مراجعه به گوگل، ازمخازن ادبی وعلمی زبان فارسی- دری تهیه می شود که همه حاصل معنویت بلند فرهنگ مداران ایران نشین است. حتی علوم سیاسی، حقوق و دانش پزشکی در دانشگاه های افغانستان، قطره قطره و موج موج از همان اقیانوس سیراب می شود. این حقیقت که دانشجویان امروزی، نسبت به استادان خویش در بسا جهات، فهم به مراتب بالایی دارند؛ درحکمت استفاده از آفریده های عظیمی است که ایرانیان در خدمت فارسی نویسان قرار داده اند. البته این جرم نیست.
ما صد ها سال، دربیغوله فرهنگی زیسته ایم. همانند عرصه اقتصاد، سیاست و کشور داری، «مصرف کننده» بوده ایم و اینک پس از ده ها سال گردش فکری، به هم ریزی مرزها و تغذیۀ مداوم از منابع آماده، کم کم یاد گرفته ایم که تولید کننده هم باشیم. این را باید امری مبارک دانست نه مایۀ نکوهش.
کارساز ترین دلیل دم دستی نظیر «برهان قاطع» درین زمینه آن است که ازاستاد روئین خواهش کنیم که فهرست کتابخانۀ خویش را یک بار منتشر کند؛ ثانیاً منابع ومؤخذ آثار خود را ( دست کم به نسل) جوان ارائه بدهد.