------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه

چرا دروازه کندز، موقتاً باز وسپس بسته شد؟

 با نشان دادن موزائیک جنایات در کندز یا درجا های دیگر، ابعاد بحران را نمی توان ترسیم کرد


کندز، تنها دروازۀ  ورودی از افغانستان به آسیای میانه نیست؛ سهل ترین مسیرآن است. تقدیر اقتصاد و صولت تمدنی جهان امروز، چنان رفته است که نبرد پیش رو، درصحراها و سلسله ارتفاعات آسیای میانه به وقوع خواهد پیوست. از نظر فلسفه منافع، هیچ راه برگشتی نمی توان سراغ کرد.

کوه پایه هایی که به ویژه طی دو قرن اخیر، حرکت خزشی کاروان های مشکوک را در پایانه های خویش به نظاره می نشستند؛ اکنون برای «فتح» شدن از سوی اسلام گرا های نوع جدید آماده گی می گیرند.
کاروان هایی که دیروز، ره نوردان ژولیده مو و یا زائرانِ مرموز و به ظاهر قناعت پیشه را که مأموریتی استراتیژیک و حرفه یی را برای کشف ورودی ها و گذرگاه های مناطق نا شناخته برعهده داشتند؛ با خود به اعماق سرزمین های پرجاذبه می بردند؛ اکنون جای خود را به داوطلبان چند ملیتی طالب و داعش و جنبش اسلامی ترکستان و چند نام دیگر، سپاریده اند.

بلوای نظم شکن در کندز، با سه تاریخ همزمان بود:

سالروز ایجاد حکومت مشارکتی- ائتلافی «وحدت ملی»
سالروز سقوط کابل به وسیله طالبان درنوزده سال قبل
تلاش برای زمینه سازی دیدار ولادیمیر پوتین خشمگین و بارک اوباما در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل در نیورک
این تواریخ، از نظر ماهیتی، همه با هم مرتبط اند. شش پایگاه بزرگ نظامی امریکا در شش نقطه افغانستان برای تفریح اعمار نشده اند.

همان گونه که جغرافیای افغانستان مهم تر از آن است که بی قید وشرط  به دست خود افغان ها داده شود؛ درحال حاضر ولایت کندز نیز مهم تر از آن است که «مدیریت» کامل آن به رهبران سیاسی کابل واگذار شود. این یک دیدگاه جدید نیست، از قرن هجده به بعد، که قفسی به نام افغانستان ساخته شد؛ سازوکار مدیریت آن نیز همیشه روی میز بوده است.

   کندز البته تنها مسیر ورود به آسیای میانه به حساب نمی رود. بلخ، بستر اصلی عبور به آن جاست. اما کندز، هم درین سوی خط ( شمال افغانستان) و هم در آن سوی خط (کولاب) ضعیف ترین دورازه یی ست که با خرج کمتر و سریع تر به سوی حوزۀ نبرد استراتیژیک باز می شود.
درجنگ و تشدد مسلحانه، هر جنایتی غیرقابل تصور، اتفاق می افتد. چنان چه نسل ما شاهد است که جنایاتی در جنگ افغانستان پیش آمده است که در نوع خود، درتاریخ بی همتا بوده و مشابه آن درهیچ کتابی نگاشته نشده است. آن چه در کندز اتفاق افتاده، نه آخرین است؛ نه منحصر به فرد یا غیر قابل تکرار. بازهم صحنه های به مراتب بدتر از آن، هم در کندز و هم در دیگر مناطق آشوب زده، اتفاق خواهد افتاد. ماهیت، طرح و دورنمای جنگ کندز، بر پایۀ محاسبات صرفاً «قومی» استوار نیست؛ چه بسا ماوراء این مسایل است. تمایلات رام ناشدۀ قومی درین گونه تشدد ها، برای جنگجویانی که خود ابزار وقربانی یک اجندای کلان هستند؛ امری احساسی وشخصی است.
اگر موضوع را با قلب سرد و منطقی نگاه کنیم؛ کندز، در «مدیریت» دکترغنی، عبدالله، امنیت ملی، طالب، ومجاهد نیست. این ها سوژه اند. همه اینها در مدیریت مقتضا های بین المللی است. روسیه درهمیاری ایران، غرب وناتو را در سوریه در سه کنجی دفاعی گیر آورده و قرار است چالش های بالنسبه «تهاجمی» علیه امریکا، درعراق نیز دریک نمایش نظامی- دپلوماتیک تاریخی، مکرر شود.
تقابل قدرتها به مرحله قاطعی رسیده است. « چرا پوتین به دنبال دیدار با اوباما بود؟» او از عواقب کار در سوریه به سختی هراسان است. به قول تحلیلگران، «اقدام یکجانبه در سوریه، به شدت برای روسیه مخاطره آمیز است. پوتین به خاطر یک عملیات نظامی ناموفق آسیب خواهد دید». 
جواب ضمنی اوباما به پوتین- غره از سرپیچی های کم وبیش موفقانه- از کانال افغانستان بود: باز کردن موقتی دروازۀ کندز به سوی آسیای میانه. دکمه مرکزی متوقف کردن روسیه در تحرکات جدید، درافغانستان است. امریکایی ها از همین حالا روی یک افغانستان دوم برای روسیه، در باتلاق سوریه فکر می کنند.
یک مانوری بود، آزمایشی؛ که هنوز پیام حضوری خود را از گردنه های هندوکش به سوی سلسله جبال ارتباطی سه کشور افتاده در خط نبرد استراتیژیک نشان نداده است..  پوتین، پیام را با تمام ابعادش دریافت کرده است.
 مسج های فرعی درب گشایی خشونت بار کندز، اشارتی بود به احتمال بازتکرار سقوط کابل، که نخستین نمونه اش در نوزده سال پیش درتاق حافظه ها محفوظ است. هشدارباشی هم به ناسازگاری های «درونی» در حکومت غنی- عبدالله بود که اگر مصالح بزرگ اقتضا کند؛ ممکن است بار دیگر همه چیز برعکس شود. این چپه راسته شدن ها، ماهیت مشترک جنگ قریب چهل ساله در کشور ماست.
 افغانستان کشوری مملو از رویداد های نا ممکن است. کندز درآینده نیز بارها باز وبسته خواهد شد. نسلی که برای کندز نگران است، نیاز دارد اول گذشتۀ رهبران را نقد کند وسپس با اوضاع امروزی، زبان مشترک برای معامله پیدا کند. کندز، یک بار درزمان ببرک کارمل نیز به وسیله نسل اول «جهاد» موقتاً «فتح» شده بود. نسل قلمزن امروزی از بزرگان خویش بپرسند که درآن زمان، برسر شهریان غیرنظامی کندز چه ها که نیامده بود! ابعاد جنایت درآن زمان به گونه یی غیرقابل تصور، هولناک بود.
منظوراز ارجاع قضیه به سقوط آن زمان کندز، آن است که جنگ درهرحالتش، جنایت های زیادی را تولید می کند. این جنگ، ربطی به «اسلام» و «اقوام» ندارد.