------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

ضرورت یک حکومت «داعشی» اما یکدست درکابل

نفس های حکومت غنی- عبدالله به شماره افتاده است.


این حکومت میراث دار مافیای حکومت کرزی – فهیم بود و از همان ابتداء نتوانست از پس آمد های سیاست های عامیانه دولت قبلی که همه پل ها را در عقب خود خراب کرده بود؛ کمر راست کند. اکنون اکثریت مردم، به شمول متحدان بین المللی، قطعاً نتیجه گرفته اند که به حاکمیت مسخره غنی- عبدالله هرچه زود تر باید پایان داده شود.

همه از افزایش چالش های بی حکومتی، بدحکومتی و قلتشن مأبی در کابل مشوش اند. به نظر می رسد که سناریوی شکست از پی شکست در کار حکومت داری در افغانستان، بازهم از سر پیش نویس می شود. درخشان ترین دست آوردهای «دو حکومت» تنظیم فهارس مطول از نام مشاوران، معاونان مشاوران، نماینده خاص، سخنگویان ومعاونان سخنگویان و سواری بر گردۀ بودجۀ ضعیف مملکت است.

 این جماعت دربرابر پاکستان به طورکامل درجا زده است. اگر نظارت هند وامریکا اندکی سستی گیرد، غنی وعبدالله در خانه های شان به وسیلۀ طالبان به اسارت درمی آیند. پاکستان درمقام استدلال در برابر امریکایی ها، حکومت داری افغان ها را مثال میزند. آن ها به امریکا گوشزد می کنند که تکیه برافغان ها، که صرفاً به اداره شدن عادت دارند، هم شما را خراب می کند و هم ما را به عنوان همسایه در به دیوار، صدمه میزند.

 کنترول امور در افغانستان برای امریکاییان امری استراتیژیک است و حالا مسجل شده است که دورۀ مصرف غنی- عبدالله حتی قبل از زمان مفروض، منقضی شده است. بنا برین، مباحثات جدی درخصوص تغییر زودهنگام حکومت به یک ادارۀ اضطراری و مسئول درمیان حلقات نظامی وسیاسی بالا گرفته است.

 نگاه مسلم این است که اگر حکومت غنی- عبدالله خود به خود فرو نریزد، دراثر یک شورش صاعقه آسا درکابل و هجوم دسته جات از اطراف کابل به شکل اسف باری متلاشی شده و جای خود را به دیو های مست انارشیزم ( هرچند گذرا) خواهد سپرد.

حکومت درتمامی عرصه ها متوقف شده است. این توقف، ویرانگر است. ایستایی اجتماعی را نمیتوان استمرار داد. اگر به این توقف خطرناک سریع خاتمه داده نشود؛ از دل این سکون گورستانی، امواج بی مهار خشم و ویرانی از هر گوشه سر برخواهند آورد. دلیلش این است که جامعه درهر حالت به یک قوه برتر به نام دولت (حتی به طالب و حاکمیت انضباطی نوع داعشی) که هرچه شتابنده تر، نظم عمومی را دو باره مستقر کند؛ نیاز حیاتی دارد؛ چیزی که اکنون وجود ندارد. کارکرد های داعش در افغانستان چیزی عجیب و تازه نیست. اسلاف داعش درقالب گروه های جهادی وطالب، پیشاپیش همه آن چه را که داعش حالا با ضربت انجام میدهد، آن ها گاه با شدت، گه با پراکنده گی و زمانی هم در مسند حکومت داران و دسته جات غیرمسئول انجام داده اند. حاصلش نیز، همان بی نظمی قهاری است که حالا به کنترول نیاز دارد.

کدام یک از شما، بین طالب وداعش و گروه های خرد و ریز، تفاوت بنیادین می بینید؟

حتی برتری داعش این است که نظم خود را از ورای یک مشت اوهام وروایات ادوار بدویت عرب در 1400 سال پیش ( نه از روی بدویت محلی که همان بدویت عرب را کاپی کرده وبا مصالح بومی خویش می آمیزد) تعریف کرده و لااقل به ستیزه گری های قومی زیر لوای «خلافت» خاتمه داده است. پالایشگاه های نفت درعراق و سوریه را به بهترین شیوه یی مدیریت می کند و همان نظامی راکه اسلام گرایان میخواستند در افغانستان پیاده کنند؛ و تا اندازه یی هم که زور شان کشید؛ محقق کردند؛ با به کار گیری یک نظم دیده نشده، تطبیق می کند. درموجودیت نظام داعشی، هیچ نیرویی ایله جار بر معادن کشور نمی تواند قبضه کند. هیچ نیرویی جرئت نخواهد کرد که پول کابل بانک را مسترد نکند یا طوری شود که از کل گمرکات کشور حتی یک افغانی به بودجه دولت ریخته نشود.

داعش، زنان ودختران نا مسلمانان را برده واسیر می گیرد؛ به کنیزی می گیرد و می فروشد. اما طالب و ضد طالب همه این احکام را درحق جامعه مسلمان خود شان دراشکال مختلف، درنوبت های جنگی مو به مو به اجرا در آورده اند.  داعش، آن مرد کافر اندرون را که بالای دخترش تجاوز می کند، اعدام می کند. داعش، به لواطت کاران رحمی ندارد و همه را زیر دیوار له می کند. اما در شرایط کنونی، هیچ یک ازین گمراهان و مجرمان، مجازات نمی شوند. در حال حاضر، ده ها هزار کودک بین سن هشت تا هجده ساله، در گوشه و کنار افغانستان به حیث «بچه بی ریش» نگهداری می شوند. مردمی که شخصیت های آینده مملکت خود را این چنین نابود می کنند؛ خود چه گونه باید مدیریت شوند؟

بنا برین، اگر داعش برسر این ها مسلط شود، اولتر از همه از بابت همین مسأیل شرعی آنان را به اتهام این که با زنان امت اسلامی بدرفتاری کرده، تجاوز کرده و مظالم خلاف اسلام را مرتکب شده اند؛ مورد مؤاخذه قرار خواهد داد.

جامعه افغانستان  ( به جز از چند ده هزار نفر تحصیل یافته، دگراندیش، شهری و دارای افکار روشن و جهان وطن) طوری که تاریخ ما نشان داده، پذیرای هر نوع حاکمیت مذهبی وسیاسی است. ملای مسجد به دخترش تجاوز می کند؛ اما به ملا احترام دارد و هنوز به دیگران توصیه می کند که دختر یا پسرش را هرچه عاجل تر نزد ملا و عالم دین به شاگردی بگذارد.

تاریخ تلخ به ما می گوید که مردم به زودی به همه چیز عادت می کنند و داوطلبانه تابع شریعت اند. آنانی که مدعی اند داعش فضای حیاتی درافغانستان ندارد، خود را گول میزنند. مردم درافغانستان به میرغضبان دینی سهل و بی زحمت تر ایمان می آورند و حساب میبرند. اما دربرابر حکومت های دارای مشی متوازن یا غیر دینی به جنگ برمیخیزند. علیه داود خان، کی ها سلاح برداشتند و خود را داوطلبانه در اختیار پاکستان قرار دادند؟ جامعه افغانستان با سیاه وسفید درتاریکی میجنگد. افغانستان امروز، مهم تر از آن است که به دست افغان ها داده شود. دیگر یک مفهوم کلی به نام «افغان ها» که یک کشور یا حاکمیت سیاسی را تمثیل می کرد؛ از بین رفته است. از سقوط داود خان به بعد، تجربه حکومت داری درین کشور نتیجه نداده است. ازین پس نیز نتیجه نخواهد داد؛ مگر این که یک نیروی قهار، با حمایت قدرت های بزرگ، یک حکومت  آهنین را درین جا قایم کنند. متأسفانه!
ما که برای این وطن عمری رنج ها برده ایم، نوشتن درباره این واقعیت های تجربی، خیلی فرساینده است.

ولایات جنوب، مدت هاست که راه خود را از حاکمیت کابل نشینان جدا کرده اند. ولایات شمال نیز به شکل حکومت های خود مختار، به نوع دیگری از دولت مرکزی منفصل شده اند. سقوط دولت از مسیر شمال، درصورت قطع نظارت شباروزی نیروهای بین المللی همانند بهار 1371 امکان پذیر است؛ اما اکنون داعش وطالب به هرسطحی که قدرت داشته باشند؛ چنان اتفاقی نمی افتد؛ مگر این که پلان جامعه بین المللی اقتضا کند. 
منابع ناظر بر مناطق شمال میگویند که نیروی طالب که درگذشته یک پارچه عمل میکرد، اکنون دستخوش درهم ریخته گی داخلی است و توجه خود را به خطراتی جدی از آدرس داعشی ها معطوف کرده اند. از استقامت شرق، خطر به سوی کابل جدی تر است. مانند میزان سال 1375 که طالبان از همان مسیر به سوی کابل مارش کرد. اکنون داعش جای طالب را گرفته است. اگر قطعات داعش ننگرهار را تسخیر کنند، و پلان بین الملل درهمان راستا تنظیم شده باشد؛ هیچ نیرویی توان دفاع از کابل را نخواهند داشت.
شاید بعضی ها درنگ براین چنین احتمالات وخطرات را خیالبافی تلقی کنند؛ اما قبل از آن چنین کنند، سری به مجموعه خاطرات خویش درهمین 20 سال اخیر بزنند. هیچ چیزی در افغانستان غیرممکن نیست؛ اگر ارادۀ بین المللی درباره آن به کار افتد.
عاجل ترین ضرورت کنونی، ایجاد حکومت درکابل است.