------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

وجدان خفته!/ کرزی چگونه برمی‌گردد!؟

آیا حامد کرزی با این کارنامه ضعیف باز می‌خواهد نقشی در سیاست‌های کلان افغانستان داشته باشد؟

نویسنده: محمدعلی عباسی افغان 
 نشر شده در روزنامه مدنیت

حامد کرزی در فضایی وارد افغانستان شد که مردم نیاز به یک فرشته نجات داشتند. پیشینه کرزی چنان روشن نیست، اما مردم خاطره بدی هم نداشتند. آن‌هایی که کرزی را از نزدیک دیدند، مردی خوش‌مشرب و معتدل تعریف می‌کنند. در دوران حکومت حامد کرزی، فرصت‌های زیادی پیش روی او و مردم افغانستان قرار داشت. می‌شد با استفاده از این فرصت افغانستان و آینده آن ساخته شود، اما این فرصت‌ها از دست رفت و امروز جز حسرت چیزی باقی نمانده است. عده‌یی کرزی را مقصر می‌دانند، اما عده‌یی دیگر ناگزیری و رقابت‌های ناسالم میراث‌خواران را مقصر می‌دانند. متاسفانه خود حامد کرزی هم در این مورد تا به حال با مردم به صراحت صحبت نکرده و گاهی هم در لفافه چیزهایی گفته است.
حامد کرزی در سیزده سال پیش و بعد از سقوط حکومت طالبان، مورد توجه امریکایی‌ها قرار گرفت و با اقبال بلند خود بر اریکه قدرت در کابل تکیه زد. اگرچه کرزی کابل را به‌صورت ویرانه‌یی تحویل گرفت، اما این چانس را هم داشت که از کمک‌های سخاوت‌مندانه حامیان خارجی‌ هم برخوردار باشد؛ کمک‌هایی که در طول تاریخ افغانستان سابقه نداشته است.
مجاهدین و طالبان همه ارکان دولت افغانستان را به ویرانه‌یی بدل ساخته بودند. در افغانستان چیزی به نام دولت وجود نداشت. این را هم ناگفته نباید گذاشت که دولت به تنهایی به حامد کرزی نرسید؛ بل شرکایی هم داشت که به اجبار باید با آن‌ها کنار می‌آمد و به آنان سهم می‌داد. گاهی این سهم‌خواهی خود مشکلی مضاعف بر سر راه کرزی برای حکم‌روایی بود. شرکای کرزی از شرق و غرب آمده بودند و از لحاظ ایدیولوژیک هم در تضاد، اما از لحاظ منافع مشترک هرچند به ظاهر ناسازگار به نظر می‌رسیدند، اما خوب توانستند با درک متقابل غنایم را بین خود تقسیم کنند و هریک سهم خود را بگیرند. در این جا می‌توان این گونه تعریف کرد که حامد کرزی عملن نقش تقسیم‌کننده ارکان دولت را داشته و بنا به گفته بسیاری در اکثر تصمیم‌گیری‌ها ناگزیر بوده و خلاف میل خودش عمل می‌کرده است. 
حامد کرزی فرصت خوبی داشت که کارنامه مثبتی داشته باشد، اما این کارنامه زیاد جالب هم نیست. ضعف حامد کرزی در نحوه اداره مملکت در این بود که تسلط کامل بر اوضاع نداشت و هرکس در اداره دولت، ساز خود را می‌زد.
مردم افغانستان انتظار زیادی از حامد کرزی داشتند که هیچ‌کدام محقق نشد. تساهل و تسامح کرزی در اداره مملکت از حد گذشته بود و مردم انتظاری فراتر از حد توانایی او داشتند. شرایط را هم باید مدنظر قرار داد. دولت حامد کرزی جمع اضداد بود. نیروهای تشکیل‌دهنده دولت او هیچ وجه مشترکی نداشتند، نه از لحاظ تفکر و نه هم از لحاظ اعتقادی. این فاصله‌ها را کرزی می‌توانست نزدیک کند، اما هیچ تلاشی در این راستا از خود نشان نداد. شاید انتظار ما از حامد کرزی زیاد بود. حامد کرزی همه قدرت خود را از مردم نگرفته بود، اما به همان اندازه می‌توانست تلاش کند و برای خود پایگاه مردمی بسازد. کرزی بیشتر از آنکه بر مردم تکیه کند بر اقتدار تفنگ‌سالاران و نیروهای بیرونی تکیه کرد. این نقطه ضعف او بود. شاید کرزی درک درستی از جامعه خود نداشت که به این راه کشانده شد. 
جامعه افغانستان، جامعه قبیله‌یی است و افراد بیشتر به پشتوانه قوم و قبیله خود می‌توانند جایگاهی برای خود در اهرم قدرت به‌دست بیاورند. حامد کرزی این را اصل قرار داد و هیچ تلاشی هم نکرد که این ساختار را بشکند. شاید هم انتظار ساختارشکنی نباید از این فرد می‌داشتیم، اما او این فرصت را داشت که از اوضاع جاری بهترین استفاده کند.
رفتار کرزی در قدرت را نمی‌توان براساس یک متد بررسی کرد. در واقع کرزی تابع اتفاق‌های پیرامونی خود بود. این حرکت رقبا بود که حرکت او را سمت‌وسو می‌داد. کرزی همه راه‌هایی را امتحان کرد که مردم افغانستان در آن هیچ نقشی نداشتند، بل رفتارهای او تابع سیاست‌های بیرونی قدرت‌های ذی‌نفوذ در افغانستان و عوامل داخلی آن‌ها بود. حامد کرزی نتوانست بین این رفتارها توازن ایجاد کند. 
فساد دولتی، نقطه ضعف دیگر حامد کرزی بود، اما همواره خواسته که خود را از آن تبریه کند. ولی مگر می‌شود؟ هرچند اگر ادعا کند که خودش طرفدار این وضع نبوده، اما می‌توانست این وضع را کنترول کند. حداقل از بیرون که به قضایای افغانستان نگریسته ‌شود این گونه می‌توان استنباط کرد که حامد کرزی هم جزیی از این فساد بوده است. سیستم حکومت کرزی خود فسادآور بود. شایسته‌سالاری در نظام حکومت کرزی جایگاهی نداشت. متاسفانه به این موضوع اصلن توجهی نشد.
افغانستان بعد از سقوط طالبان نیاز به رییس و رهبری داشت که از خود اقتدار داشته باشد، اما کرزی فاقد این اقتدار بود. کرزی در سیستم حکومتی خویش می‌خواست همه قدرت‌ها را راضی نگه دارد، اما این فقط برای حفظ توازن بین نیروهایی بود که هیچ پایگاه و جایگاه مردمی نداشتند. کرزی به قدرت مردم باور نداشت. می‌توانست قدرت مردم را بارور سازد، اما هیچ تلاشی نکرد. او دغدغه‌یی برای رشد مردم و جامعه افغانستان نداشت. این باعث شد اوضاع به گونه‌یی پیش رود که جامعه دچار از هم‌پاشی و بحران گردد، بحرانی که دیگر کنترول آن مشکل است. نمی‌توان صرف بر ادعاهای کرزی تکیه کرد که خیرخواه مردم بود؛ زیرا عملکرد حامد کرزی این را نشان نداد.
شاید از نظر کرزی بی‌انصافی باشد که او را متهم به عدم شایستگی کنیم، اما نتیجه حکومت 13 ساله او این را نشان می‌دهد؛ حکومتی که حتا قلمرو نفوذ آن در پایتخت حفظ نشد. آیا حامد کرزی با این کارنامه ضعیف باز می‌خواهد نقشی در سیاست‌های کلان افغانستان داشته باشد؟ کرزی می‌خواهد کدام کار انجام نشده خویش را انجام دهد؟ هدف و مقصدش چیست؟
رشد جریان‌های مافیایی در دوران حکومت کرزی، نقطه ضعف عمده کارنامه وی است. جامعه افغانستان به سوی گسست و تفرقه پیش رفت. مردم در اولین انتخابات ریاست جمهوری با شور و شعف عجیبی به او رای دادند. آن‌ها امید بستند به آینده‌یی که به کمک حامد کرزی در آن از جنگ، نفاق و تفرقه خبری نباشد، اما کرزی قدر این فرصت را ندانست و تمام مشروعیت خود را خرج نیروهایی کرد که هیچ جایگاه مردمی نداشتند.
شاید بتوان تنها دست‌آورد حاکمیت کرزی را در این دانست که او لقب خوش‌تیپ‌ترین رهبر سیاسی را به دست آورد. تیپی که از کلاه قره‌قل و چپن افغانی به دست آورد، مگر می‌شود به این دست‌آورد دلخوش بود؟ آزادی بیان و رسانه‌ها هم بیشتر مرهون شرایط جدید کشور و تعهدهای افغانستان با جامعه جهانی بود.
در نگاه به گذشته، گذشته نه چندان دور و نزدیک به این نتیجه می‌رسیم فرصت‌هایی که یکی یکی توسط حامد کرزی سوزانده شد دیگر برنمی‌گردند. البته می‌توان با دید دیگری هم نگریست و آن اینکه توانایی‌های این فرد شاید تا همین حد بوده و شایستگی مقامی را نداشت که دریافت کرد.  اما مگر گزینه دیگری هم وجود داشت؟ کرزی ابتدا گزینه امریکایی‌ها از البته از نوع جمهوری‌خواه آن بود. بعد از روی کار آمدن دموکرات‌ها وضعیت تغییر کرد و کشمکش‌هایی هم به‌وجود آمد. این کشمکش‌ها به نفع کرزی تمام شد تا بتواند در دور دوم ریاست جمهوری با تقلب به قدرت برسد.
البته در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، کرزی توانسته بود برای خود بین نیروهای داخلی و خارجی پایگاهی ایجاد کند. فرصت یافت که نه پنج سال، بل شش سال دیگر ریاست کند. دوران حکومت کرزی را اگر به دو نیمه تقسیم کنیم، در نیمه اول مردم خوش‌بین به آینده بودند، اما در نیمه دوم همه پنبه‌ها رشته‌ شد و افغانستان سیر سقوطی را در پیش گرفت. کرزی که می‌دانست دور دیگری برایش نخواهد بود، دغدغه‌یی هم نداشت. کرزی باید در این مورد پاسخگو باشد و به مردم بگوید خیلی اتفاق‌های خوبی که می‌توانست اتفاق بیفتد چرا اتفاق نیفتاد؟ اگر هم دست‌هایی در این روند در کار بودند باید به مردم معرفی می‌کرد نه این که همیشه در لفافه سخن بگوید. البته چندپهلو صحبت کردن از ویژگی‌های بارز رییس‌جمهور بود؛ رییس‌جمهوری که تا کنون هم بار شکست‌های مدیریتی‌اش را به دوش دیگران می‌اندازد و به نوعی درصدد تبریه عاملان فسادی است که خود پرورده است.
کرزی در دوران حکومت‌اش همیشه از گروه طالبان به عنوان برادران ناراضی استفاده کرد. شاید دلیلش این بود که این‌ها در آینده به دردش بخورند و بتواند از آن‌ها در پروسه بعد از حکومت استفاده کند. شاید کرزی برای مهار دوستان شمالی‌اش می‌خواست از برادران ناراضی استفاده کند. البته این یک فرضیه است و محتمل هم به نظر می‌رسد. متاسفانه جنگ قدرت در افغانستان گاهی طوری پیش رفت که مصالح ملی هرگز در آن‌ها رعایت نشد و این مصلحت‌های قومی و قبیله‌یی بود که مردم را قربانی می‌کرد.
حامد کرزی از بیرون دولت این گونه می‌توانست دوستان به ظاهر شمالی خویش را کنترول کند و مانع باج‌خواهی آن‌ها شود، اما به چی قیمتی؟ متاسفانه هنوز هم هستند مردم ساده‌دلی که حسرت روزهای حکومت کرزی را می‌خورند، در حالی که اگر واقع‌بینانه به قضایا در افغانستان نگریسته شود، خود حامد کرزی در به وجود آوردن این وضعیت، نقش به سزایی داشته و هنوز هم این نقش را ایفا می‌کند. 
حامد کرزی از قدرت کنار نرفته، بل در حاشیه برای خودش فعالیت می‌کند. سفرهای خارجی حامد کرزی به هندوستان، چین و روسیه در این اواخر این ذهنیت را می‌رساند که او برای آینده خویش نقشه‌هایی دارد و می‌خواهد دوباره به ارگ برگردد. خودش گفته بود که بعد از ریاست جمهوری از ارگ زیاد دور نخواهد شد.
دید و بازدیدهای حامد کرزی نشان از فعالیت خستگی‌ناپذیر او در رسیدن دوباره به اریکه قدرت دارد. جالب‌ترین خواسته کرزی در بعد از کنار رفتن از قدرت، نام‌گذاری میدان هوایی کابل به نام خودش بود. این گونه می‌خواست برای خود احترامی قایل شود و نام خود را در ذهن مردم زنده نگه دارد، اما بهتر نبود که این خواسته را مردم و نسل‌های بعدی برای بزرگداشت از او می‌داشتند؟ اگر کرزی می‌خواست، می‌توانست چنین جایگاهی داشته باشد، اما خودش نخواست. 
حامد کرزی اگر قدری منصف باشد باید از مردم افغانستان عذرخواهی کند. یا حداقل وقت آن رسیده که بدون سیاسی‌کاری و حمایت پنهانی از عناصر و عوامل فساد و نیز بدون مسوولیت‌اندازی به گردن دیگران، واقعیت‌ها را برای مردم بازگو کند و رازهای ناگفته خود را بگوید. رازهایی که شاید بتواند مشکل‌گشای مردم در آینده باشد. با روشن شدن حقایق، اتفاق‌های آینده هم طوری دیگر رقم خواهد خود. این گونه می‌تواند قضاوت در آینده در مورد خود را تا حدی مثبت سازد. اگر این کار را نکند معلوم می‌شود که برای کرزی نه مردم اهمیت دارد و نه هم آینده افغانستان.
تیم‌های حکومتی حامد کرزی در طول سیزده سال علیه مردم افغانستان بودند. در حکومت کرزی هیچ‌گاهی مصالح و منافع ملی مد نظر گرفته نشد. حامد کرزی را نمی‌توان مثبت دید. نمی‌توان طوری به او نگاه کرد که هیچ تقصیری ندارد. در واقع مقصر اصلی خود اوست و باید پاسخگوی همه اتفاق‌های دوران حکومت خویش باشد. کرزی باید در مقامی قرار بگیرد که پاسخگوی خیلی از سوال‌ها باشد.
کرزی در روز خداحافظی از قدرت با لبخندی مرموزی گفت: بر نمی‌گردد. آیا او به این گفته خود صادق است؟ مردم افغانستان آیا این مرد را به درستی شناخته‌اند؟ اگر نمی‌خواهد برگردد پس چرا در همه امور دخالت می‌کند؟ کرزی شاید زود دل‌تنگ قدرت شده و شاید حرف خودش را فراموش کرده است. کرزی مردم افغانستان را خوب شناخته و می‌داند که این مردم حافظه تاریخی ضعیفی دارند و عملکرد بد او را فراموش کرده و دوباره به او رجوع خواهند کرد. البته کرزی نیازی هم به مردم ندارد. چون این مردم نیستند که او را به قدرت برمی‌گزینند؛ بل این خود اوست که خود را بر مردم تحمیل می‌کند.
کرزی امروز با کرزی سیزده سال قبل یک تفاوت بزرگ دارد و آن این که کرزی امروز در داخل و خارج باندهای مافیایی دارد. این بار با باندبازی می‌خواهد بر اریکه قدرت تکیه زند. این درس را به خوبی یاد گرفته که با برهم زدن اوضاع، فرصت به قدرت رسیدن دوباره خود را آماده سازد و این گونه می‌تواند حتا خود را بر قدرت‌های بیرونی هم تحمیل کند و برگردد به جایگاه قبلی خود. رقیب قدرتمند هم ندارد و گوی و میدان در دست خود حامد کرزی است. در جبهه شمال وزنه‌های سنگین مثل ربانی و فهیم رفتند. در جبهه جنوب ملاعمر هم رفته است. کرزی جنوب را به طور سیستماتیک دارد و شمال هم که با نبود یک رهبر قدرتمند به او رجوع می‌کند. این است فرصت طلایی برای برگشت "سلطان کرزی!"
بازی کرزی در انتخابات هم خود حکایت جالبی دارد. کرزی با به میدان کشیدن همه طرف‌های درگیر در انتخابات، بر پیچیدگی و در هم ریختگی انتخابات نقش به سزایی بازی کرد. در واقع همه را به بازی گرفت. حتا بزرگان مجاهد را. کرزی با به میدان کشیدن پای سیاف در انتخابات به گونه تلویحی به او فهماند که دیگر آن اقتدار سابق را ندارد. بهتر است با او کنار بیاید. این راه رسیدن دوباره او و امثال او به قدرت است. زیرکی کرزی در استفاده از شرایط به نفع خودش بی‌مثال است، اما ای کاش این همه ذکاوت در راه درست به کار گرفته می‌شد!
ماجراجویی‌های کرزی همچنان ادامه دارد. نمی‌توان به آینده زیاد خوش‌بین بود، چون کرزی در شرایطی می‌تواند به قدرت بازگردد که افغانستان دچار پراکندگی شود. این بهترین زمان برای او خواهد بود و همان خواهد شد که کرزی می‌خواهد.
حامد کرزی سیاست را بسیار سطحی فرا گرفته است. زیرکی را در این می‌بیند که چگونه افکار عمومی را فریب دهد. نمی‌توان از این بهتر کرزی را تعریف کرد. این خود اوست که خود را به ما این گونه معرفی کرد. موضع‌گیری او در شروع و ختم لویه جرگه که به خاطر امضا یا عدم امضای پیمان امنیتی با امریکا تشکیل شده بود، این مدعا را ثابت می‌سازد. در ابتدا گفت هر تصمیمی که لویه جرگه بگیرد به آن گردن می‌نهد، اما در انتها که لویه جرگه رای به امضای پیمان داد، از امضای آن سر باز زد و در کمال ناباوری همگان موضع‌اش 180 درجه تغییر کرد و نشان داد که چگونه همه را به بازی گرفته است.
با رفتار نابخردانه او در سیاست داخلی و خارجی، افغانستان بهترین فرصت‌هایش را از دست داد. افغانستان به خاطر این نوع سیاست کرزی بود که سیر قهقرایی را می‌پیماید. حال کسی که فرصت‌های طلایی را سوزاند، چگونه می‌توان امیدوار بود که در بازگشت‌اش می‌تواند تمام اشتباه‌هایش را جبران کند. ممکن است کرزی دوباره به عرصه سیاست و قدرت افغانستان برگردد، اما نباید امیدوار بود که چیزی درست شود. این انتظار را باید داشت که اوضاع از این که است بدتر شود. کرزی برای حکومت بر افغانستان باید یک خصیصه، یعنی وجدان بیدار می‌داشت، وجدانی که هنوز در خواب است. 
تلاش کرزی در دوران حکومتش برای راضی نگه داشتن همه نیروهای متخاصم، نه جهت مصلحت‌اندیشی برای این مرزوبوم؛ بل برای این بود که خود به سوءاستفاده از شرایط بپردازد. کیست که نداند عملکرد کرزی نه به صلاح مردم؛ بل به صلاح خود او بود. 
کرزی در افغانستان قرن بیست و یک، تز حکومت ملوک‌الطوایفی را پیاده کرد و با باج دادن به همه، خود هم باج می‌گرفت. تراژدی حکومت در افغانستان با به بحران کشاندن انتخابات ریاست جمهوری، آخرین حربه کرزی برای جانشینانش بود که به شکلی زمینه را برای بازگشت دوباره خود فراهم نماید. امروز زمزمه‌های بازگشت به گوش می‌رسد. اما این ‌که این بازگشت چقدر امکان دارد و یا در چه رنگی خواهد بود، پرسش مهمی است که پاسخ آن را در آینده خواهیم دید.