------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱۸, چهارشنبه

چرا مزاری در هفته شهید، غایب است؟

هفته‌ی شهید
اسد بودا
سیاست جهادی، خطرناک و مبتنی بر نمایش و لج‌بازی است.


من شخصن چندان طرف‌دار شهید و شهادت نیستم ولی چرا در هفته‌ی شهید یادی از «مزاری» نمی‌شود و حتا نام او در اطلاعیه رسمی «امنیتِ ملی» نیست؟ چرا زنجیر این همانِ شهادت در مزاری پاره‌پاره می‌شود؟ آیا او شهید نیست و جلاد است؟ یا شهادت مثل حاکمیت قومی است و شامل حال هزاره نمی‌شود. در شرایطی که طالب هر روز فاجعه می‌آفریند و شبحِ داعش چند در قدمی است، طرح چنین بحث‌های مناسب نیست ولی برخورد تبعیض‌آمیز با هزاره‌ها نشان‌گرِ آن است که صورت‌بندیِ دوست و دشمن چندان تغییر نکرده است و ما در همان دورانِ جهاد و جنگِ داخلی به‌سر می‌بریم. درکِ این موضوع همان‌قدر که برای هزاره‌ها مهم است، برای اقوام دیگر، به‌ویژه مردم تاجیک اهمیت دارد.

 وحدت ملی و ملت و شهید ملی، ذهنی و انتزاعی نیست. 
تاجیک‌های حامی مسعود بیش از دیگران با او بر خورد غیر ملی می‌کنند. آن‌ها می‌توانستند هفته‌ی شهید را در شهدای قوم خود(مسعود، ربانی و فهیم) خلاصه نکنند و به مناسبت هفته‌ی شهید به‌جای عکس فهیم، عکس مزاری را به صورتِ نامرئی و مصلحتی در حاشیه دیده می‌شود، در کنار ربانی و مسعود بچسپانند. چنین‌چیزی حتا در مخیله‌ی آن‌ها نمی‌گنجد. احتمالن به این دلیل که نیروهای واقعی درگیر در تاریخ، ادعاهای ما را تکذیب می‌کنند و هیچ‌گاه قرار نیست، در کنار هم قرار گیرد. به‌ویژه اگر طرفِ درگیری هزاره باشد که استثنای برسازنده‌ی تاریخِ افغانی است. من البته، ملی‌بودن مزاری را تکذیب می‌کنم، وقتی «ملتی» وجود ندارد و تاریخ و دولتِ ملی شکل نگرفته، شهید و قهرمانِ ملی هم وجود نخواهد داشت.

نباید محمول عدمی را بر مزاری تحمیل کرد. مزاری، شهید ملی نیست، شهید برابرای و عدالت است. احتمالن اکثر روشنفکران و فرهنگیان تاجیک‌تبار با این دیدگاه که ملتی شکل نگرفته و ما تاریخ ملی نداریم، با من هم‌نظر اند و بارها به صورتِ مکتوب اعتراف کرد‌ه‌اند. اما اگر طرف‌داران مسعود مدعی است که او شهید راه ملی است، اقتضای ملی‌بودن آن است که توان هضم مزاری را داشته باشد.
تقلیل‌گرایی و برخورد تحقیرآمیز با مردم هزاره، از نظر عاطفی لذت‌بخش ولی از نظر سیاسی هزینه‌بردار است. خطاست اگر کسی، مردم هزاره، این نیروی مهم و قابل توجه شهری را نادیده انگارد. یکی از دلایل ویرانی‌ِشهر کابل برخورد تحقیرآمیز دولتِ جهادی با مزاری و مردمِ هزاره بود. این برخورد تحقیرآمیز نه تنها به ویرانیِ شهر کابل انجامید، بلکه زمینه‌یِ ظهور طالب و تجدید حیاتِ استبداد تاریخی را فراهم کرد. به‌نظر می‌رسد صورت‌بندیِ سیاسی دوران جهاد به حال خود باقی است. سیاست‌مداران خام و فرصت‌طلبی که جز شوکتِ سیاسی زودگذر رویای در سر ندارند، همان اشتباهی گذشته را تکرار می‌کنند و به خاطر حفظ منافع شخصی و خانوادگی‌شان، مردمانی به لحاظ اجتماعی و فرهنگی ناهمگون را رو در رو قرار می‌دهند.

صورت‌بندی سیاسی دورانِ جهاد، بیش از آن‌که معقول و دوراندیش باشد، خطرناک و مبتنی بر نمایش و لج‌بازی است. سیاستِ نمایشی، گذراست و از خطرهای اساسی غافل می‌کند. درست پیش از آن‌که آخرین تصویر نمایش در پرده خاموش شود، نیروهای بر هم‌زننده‌ی نمایش از راه می‌رسند. نیروهای که نه تنها هر خشونتی را بر زندگان روا می‌دارند، بلکه مردگان و آثار باستانی و انگورها نیز رحم نخواهد کرد.