------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱۱, چهارشنبه

بحث قومى- هويتى: خراسانى يا افغانستانى؟

غرزى لايق

متن زير به هيچ وجهه ادعاى يك پژوهش تخصصى در مساله را نه داشته و تنها برداشت هاى نگارنده روى مساله ى هويت را بازتاب ميدهد. 


[][][]

بحث قومى و مساله ى هويت در جغرافياى كه از ساختار هاى اتنيكى و خرده هويت هاى قومى گونه گون رنگ يافته است، بحث اصولى و بحث جدال برانگيز است. طبيعتاً، اين گفتگو در دهه ى اخير، در ميان وطنداران ما طيف گسترده ى قلم به دستان و انديشه پردازان قوم ها را به خود جلب كرده و زمينه براى پيش كشيدن انواع ديدگاه ها و انتظارات را هموار ساخته است. اين بحث، به ويژه در برگه هاى رسانه هاى همه گانى از سوز و گداز بيشتر برخوردار بوده و بيشترينه در قيد نيت و سليقه ى فردى نگارنده زندانى ميباشد كه در بد ترين حالت، هر آئينه اصول و ارزشهاى سراسرى وطنى را به آسانى و رايگان زير پا مى كند و بيهوده قومها و قبيله هاى كشور را به باد ناسزا گويى مى بندد. 

گاهى، چند سال پيش در يك بحث فيسبوكى با دو گروه آدم ها برخوردم كه از دو ذوق در مساله ى هويت جغرافياى موجود نماينده گى نموده و هردو در بيان واقعيت خودشان لجوجانه دو پا در يك موزه جا كرده و روى حقانيت باور هاى خويش با سرتمبه گى پافشارى ميكردند. اين آدم هاى بيرون مرزى همچنان پشتاره ى معينى از قدمه هاى آموزشى در مساله هاى جامعه شناسانه را همراه با نام هاى خويش حمل ميكردند و با اتكأ بر "تجارب" خويش، بر همدگر گران فروشى مى نمودند. يكى را يقين بر اين بود كه سرزمين آبايى و مشترك ما بايد خراسان ناميده شود و باشنده گان آن خراسانى خوانده شوند. آن دگر كمى منصفانه تر، اجازه ميداد تا كشور مشترك ما افغانستان ناميده شود، ولى به شهروندان آن افغانستانى اطلاق گردد. هر دو جريان براى استناد بخشيدن باور هاى خويش، ورقپاره هايى از آنچه غلط و صحيح از پيشينان خوانده بودند، به سر و صورت همدگر با شاخى باد ميكردند.  

شناسايى اين مأمول دشوار است تا فهميد كه در عقب اين همه هياهو و واويلا به خاطر حذف نام افغانستان و هويت افغان از روزمره گى هاى كشور چه نيرو هايى شيطانى درونى و بيرونى و كدام ساختار ها و شبكه ها در كمين نشسته اند، اما يك اصل خيلى روشن است كه افغانستانِ دردمند در زنجيره ى پيهم توطئه ها و فتنه ها، اين شيطنت نوبتى را نيز بايد به آزمايش بگيرد و در يك دٓور تازه ى تنشها و جنگها، براى قربانى هاى تازه تر آماده گردد. آنانيكه با اين پٓر نا پُخته به اين بازى مزورانه پرداخته اند، بعضاً حتى به لاغرى و بى حالى چنين طرحهاى غير موجه ى خويش متوجه نه بوده و در گردان  طوطى وار و بى ثمر چند شعار ضد وطنى، در دام باور هاى ناجور و وطن دشمن گير مى افتند. طراحان اين گونه خيمه شب بازى ها، به ساده گى اينجا و آنجا آدمك هايى دست و پا كرده اند تا به اين مارش بى ظفر خويش رنگ وطنى بخشيده و گويا به موجوديت "مساله ى ملى" در افغانستان صبغه ى سراسرى افغانى چاره سازى كنند.  

بيچاره گى و افتاده گى نسخه هاى قوم گرايانه در پيشآمد هستريك و جدا از تعقلِ شمارى از نابلدان عرصه ى گفتمان قومى- هويتى زمانى رسوا تر ميگردد كه پاى قانون اساسى كشور و احكام صريح آن در تعريف افغانستان و هويت افغان وارد ميدان گفتگو ها گرديده، برجسته گى هاى دولت مدنى و حقوق شهروندى به مثابه ى سنگپايه ى مناسبات ميان آدمها داخل اجنداى گفتمان شده، درسهاى تأريخ و سرگذشت پرآشوب اين جغرافيا به حيث اساس تحليل ها و كنكاش ها قرار گرفته و نيت و رأى همه گانى باشنده گان همين سرزمين در مساله هاى افغانشمول سرخط بحثها را تشكيل دهد. چنانكه آشكار است، قومگراى  خراسانى/ افغانستانى ما از بحث در چهارچوب قانون و اصول گريزان است و حتى قانون اساسى جارى كشور را به رسميت نه مى شناسد.      
       
در همين روال، چند خامه به دستى كه در ديار غير روپوش "خراسان مشربى" به رخ كشيده و آنچه از خراسان تا افغانستان، قربانى و فداكارى و سربلندى مردمان همين جغرافيا را ميساخته و در مد و جذر بيرحم و سخت جان حادثه ها تا روزگار ما رسيده و جغرافياى موجود و مردمان باشنده ى آن را هويت همه گانى افغانى بخشيده است، چون كودك لجوج و سبكسر يك فصل هيجانى و پرآشوب تأريخ كشور را يك شبه در تنور كينه و نفرت قومى- هويتى به آتش كشيده و روان هزاران و صد ها هزار قربانى عصيان در برابر استعمار و اشغال را كه در پيآمد آن جغرافياى موجود و هويت آن ثبت روزگار ما گرديده است، نابخردانه زخم مى زنند و يك مرحله ى تمام عيار در زنده گى انسان جامعه ى افغانى را به دست هيچ ميسپارند. اين در حاليست كه اين چند "خراسانى مشرب" خود در ساحل هاى بى خطر جهان غرب لميده اند و با كف و كالر غرب زده گى و نگاشتن متن هاى فيشنى و مود روز پاپوليستى، به هيچ وجهه حاضر به اندكترين قربانى حتى براى همان خراسان "ايده آل" خودشان نه ميباشند.

يكى از برجسته گى هاى گفتگو در مساله ى هويت و منجمله هويت سراسرى افغانى كه از نوك خامه ى همين "خراسان مشربان" مى چكد، اتگأ بالاى متن ها و نسخه هايى است كه هويت و صحت و سقم چنين سند واره ها هنوز به هيچكس روشن نه بوده و بيشتر بالاى منابع مشكوك و نا آشنا استوار ساخته ميشوند. ادبيات و شيوه ى نگارشى كه "داكتر" ها و "پروفيسور" هاى عرصه جامعه شناسى و تأريخ افغانستان در رد هويت افغان ارائه ميدهند، نازلترين و كوچه گى ترين سطح نوشتارى در زبان فارسى را عرضه كرده و هسترى و عصبانيت "فنكاران خراسان مشربى" را با سخاوت به نمايش مى گذارد. هتاكى و فحش به آدرس دگرانديشان و حمله هاى جنون آميز بالاى قومها، سرفرازى ها و هويتهاى شان، ريشه و خاستگاه اجتماعى اين دسته آدمها و ناتوانى شان در بحثهاى مدرن را از ته به سطح ميكشد. زبان نوشتارى متعرض و انتقامجوى چنين افراد، بحث جدى روى مساله ى قومها در افغانستان را از درونمايه ى مسئولانه ى دانشى و عملى تهى ميسازد و گفتمان روى نقش و جايگاه قومها در تقسيم قدرت و ثروت را تا حد پرخاشهاى بازارى بى ارزش و كم رنگ ميسازد.        

خراسان ديگر به ما و نسل ما تعلق نه دارد و ديرهاست جز تأريخ سرزمينى گرديده است كه افغانستان معاصر بخشى از قلمرو آنرا ميساخته است. خراسان و مدنيت بى بديل آن را مردمانى به وجود آوردند كه امروز در چندين كشور مستقل منطقه با اتنيك هاى گونه گون زنده گى ميكنند و وارث بالاستحقاق آن به شمار ميروند. افغانستانِ امروز هيچگونه مجوز اخلاقى و حقوقى غصب يكجانبه و خودسرانه ى نام و ميراث خراسان ديروز را نه دارد. نامها و هويتهاى جغرافيايى و اتنيكى داراى تأريخ و پيشينه ى چقرتر از آنند كه چند قومگراى مجرد با چند شعار مجرد و خيراتى به آنها صدمه برساند. نمونه هاى چنين افرادى كه خلاف جريان آب شنا ميكنند در درازناى تأريخ بشريت كم نيستند و نياز زمان به گفته هاى بيهوده، عوامفريب و غير موجهه چنين رانده شده هاى تأريخ وقعى نه ميگذارد. اين توده هاى ميليونى افغانستان و رأى آنهاست كه مسير زنده گى را رقم خواهد زد، نه چند شاگرد ناكام مدرسه ى قومگرايى و نفرت قومى لميده در ديار بيگانه ها.      

(يادداشتى از ميريلند- امريكا)