------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

ای اس آی و پروژه «جهاد»

فقیرمحمد ودان از زبان یک افسر نیروی هوایی در زمان دکتر نجیب الله مواردی را آورده است.
چه گونه افغانستان را ویران کردند!

اسناد افشا شدۀ تاریخی بوسیلۀ منابع پاکستانی، امریکایی و سایر متحدین غربی ابر قدرت ایالات متحدۀ امریکا با روشنی تمام مؤید این واقعیت اند که «جهاد در افغانستان» ایده و پروژۀ امریکایی بود که مالک این پروژه بخاطر به «تلک» انداختن «خرس»، سرزمین پاکستان را اجاره و رهبران «تنظیم های جهادی» را اجیر نموده و تحت پوشش آن، خواسته بود احساسات دینی و مذهبی مردم افغانستان را بخاطر دستیابی به اهداف متذکرۀ خویش مورد بهره برداری قرار دهد (رک: به سلسله نوشته های این قلم تحت عنوان آینۀ جهاد در افغانستان در همین صفحۀ فیسبوک). 
سی. آی. ای امریکا این پروژه را تمویل و تجهیز مینمود، عملیات جنگی را هدایت میداد، بوسیلۀ آی. اس. آی پاکستان این عملیات را سازماندهی و رهبری میکرد و تنظیم ها و رهبران جهادی را با با تادیۀ پول صرف بمثابه روپوش تبلیغاتی مورد استفاده قرار میداد. طرح نظریه، سازماندهی و رهبری حمله بر شهر جلال آباد در حوت 1367 بارز ترین نمونۀ این حقیقت محسوب میگردد.
در زمستان بخصوص در ماه حوت 1367خ مردم افغانستان، با دشوارترین وضعیت در لحظات تاریخی میهن شان دست و پنجه نرم مینمودند. زیرا همزمان با آنکه سردی هوا توأم با قحطی و قیمتی ناشی از آغاز موج دیگری از خونریزی مبتنی بر پروژۀ امریکایی «جهاد»، بیداد میکرد، اجیران جنگی طرح امریکایی و قوماندۀ آی. اس. آی پاکستان را بخاطر تصرف از قبل سازمانداده شدۀ شهر جلال آباد، بدست آورده بودند.
بعد از خروج کامل عساکر شوروی از افغانستان بود که :« حمیدگل رئیس استخبارات [نظامی] پاکستان حمله بر جلال آباد را برای سقوط نجیب پیشنهاد نمود. حمیدگل میگفت : در صورت تصرف جلال آباد، مجاهدین میتوانند دولت خود را در آنجا تأسیس نمایند و از آنجا پیشروی کنند، فاصلۀ کوتاه میان پشاور و جلال آباد و موجودیت جاده، ارسال سلاح و مهمات را ذریعۀ موتر به جبهۀ جنگ مساعد می ساخت»(ستیوکول،جنگ اشباح، ترجمه مهندس محمد اسحاق، صفحهات 178 و 179). بنابر همین طرح بود که قبلاً:« استخبارات پاکستان حکومت مؤقت مجاهدین را بوجود آورد که در آن گروه های اسلامگرا نفوذ زیاد داشتند. در ماه فبروری 1989 یک شورای مشورتی از گروهای مجاهدین در یک هوتل در راولپندی دعوت شد تا رهبر سیاسی جدید را انتخاب کند. به کمک مالی سعودی و فشارهای آی. اس. آی یک حکومت مؤقت تشکیل شد.»( همانجا، صفحه 179). برای جابجایی «دولت مؤقت مجاهدین» در جلال آباد و به تعقیب آن سقوط دولت، مراکز موجود سی. آی. ای در سفارت امریکا مقیم اسلام آباد و مقیم سفارت امریکا در کابل ـ که با بسته شدن سفارت مذکور این مرکز نیز به اسلام آباد انتقال یافته بود ـ یکجا با آی. اس. آی پاکستان مصروف بودند. به همین ملحوظ ستیوکول در «جنگ اشباح» تائید مینماید که:«هردو مرکز سی. آی. ای در اسلام آباد برای سقوط نجیب با استخبارات پاکستان همکاری نزدیک میکردند» (همانجا، صفحه 178).
به تعقیب تاسیس و اعلان حکومت مؤقت نامنهاد مجاهدین که با پول عربستان سعودی و فشار آی. اس. آی ممکن گردید، جهت سازماندهی حملۀ نظامی بر شهر جلال آباد و تصرف آن، بی نظیر بوتو صدراعظم آن وقت پاکستان جلسۀ را با شرکت سفیر امریکا مقیم اسلام آباد در حالی دایر نمود که هیچ یک از «رهبران جهادی» و «سران حکومت مؤقت» آنان به این جلسه دعوت نگردیده بودند. ستیوکول که در آن وقت مسوول بخش جنوب آسیا در «واشنگتن پُست» بود، درین زمینه مینویسد که :«روز 6 مارچ 1989 او [(بینظیر بوتو)] جلسۀ مسوولان بخش افغانستان آی. اس. آی را دایر نمود تا روی پیشنهاد حمیدگل مبنی بر حمله بر جلال آباد تصمیم اتخاذ کند. هیچ افغانی در آن جلسه حضور نداشت؛ اما بینظیر ... از سفیر اوکلی دعوت نمود که در آن جلسه شرکت کند. ... حمیدگل به بوتو وعده داد که جلال آباد در ظرف یک هفته سقوط خواهد کرد. بوتو میگوید که حمیدگل چنان پرشور و با اعتماد صحبت میکرد که او فکر میکرد که ممکن جلال آباد در ظرف 24 ساعت سقوط کند. ... سی. آی. ای در عملی کردن این برنامه وارد عمل شد.»(همانجا، صفحه 179). ورود کارمندان سی. آی. ای و آی. اس. آی به میدان عمل و سازماندهی جزئیات عملیات جنگی بخاطر سقوط جلال آباد بوسیلۀ آنان، همه تحت پوشش تنظیم های جهادی و با به نمایش گذاشتن رهبران این تنظیم ها صورت می گرفت. با چنین روشی«مامورین سی. آی. ای و آی. اس. آی برای عملی کردن برنامه، ملاقاتهای زیادی ترتیب دادند. سی. آی. ای برنامۀ مخفی را افشأ کرد که هدف آن قطع راه میان کابل و جلال آباد بود. ... جاده از درۀ تنگ عبور میکرد و در مسیر خود پلهای متعددی داشت. سی. آی. ای مین های مخصوصی را وارد نموده بود که شکل مخروطی داشته و انفجار آن در جاده حفره هایی عمیق بوجود می آورد. 
آی.اس. آی تعداد از قومندانان منطقۀ سروبی را جهت ملاقات در پشاور جمع نمود. افسران سی. آی. ای نقشه های ماهواره یی را بر روی اتاق هموار نمودند و یک جا با افسران آی. اس. آی نشان میدادند که بمب ها در کجا منفجر ساخته شوند و ماشیندارها برای حمله بر کاروانهای نجیب در کجا نصب شوند. قومندانان احساس نموده بودند که سی. آی. ای آمادۀ کمک است و آنها همه خواهان موترهای دو سیتۀ تویتا برای انجام عملیات شدند. سی. آی. ای چندین صد از این نوع موترهای چاپانی را خریداری نمود تا به عملیات جلال اباد کمک نماید»( همانجا، صفحهات 179 ـ 182). همچنان« آی. اس. آی و سی . آی. ای برنامۀ نظامی را طرح کردند و از مسعود خواستند تا در عملی شدن آن با مسدود نمودن شاهراه سالنگ در طول زمستان همکاری نماید(این برنامه همانا طرح تصرف جلال آباد و استقرار دولت مؤقت در آن بود). مسعود گفته بود در راه عملی کردن این طرح به کمک مالی ضرورت دارد و گیری[مقصد از گیری شرون است که در آن وقت مسوول مرکز سی. آی. ای مربوط سفارت امریکا در کابل بود و این اداره با مسدود شدن سفارت امریکا در کابل در اسلام آباد فعال گردید. همین گری شرون بود که برای سقوط ادارۀ طالبان در پنچشیر پیاده شد و با خریداری رهبران شورای نظار، جمعیت اسلامی و در مجموع ائتلاف شمال، نیروهای شان را برای سقوط طالبان بکار گرفت ـ ودان] مقداری کمک نقدی تهیه نموده بود. حمله بر سالنگ صورت گرفت، اما بعد از چند روز متوقف شد، در حالیکه امریکایی ها خواهان بستن شاهراه در طول زمستان بودند. ... حمله بر جلال آباد در آن زمان آغاز شد، اما مجاهدین نتوانستند آن را تصرف نمایند.» (ستیوکول،جنگ اشباح، ترجمۀ مهندس محمد اسحاق، پیشگفتار نویسنده، صفحه 19).
آری!
با چنین آمادی ها در 16 حوت 1367 حمله بر شهر جلال آباد ـ بخاطر تصرف آن و جابجا ساختن حکومت مؤقت مجاهدین درین شهرـ آغاز گردید که در آن نه صرف اجیران جنگی افغانی (مجاهدین) بلکه اجیران جنگی سایر کشورها و بطور اخص اجیران جنگی کشورهای عربی نیز شرکت داشتند. درین وقت من بحیت قیم حزبی ولایت ننگرهار در کمیته مرکزی ح. د. خ. ا مسوولیت داشتم و بنابر چنین مسوولیت می باید با کمیتۀ حزبی ولایت ننگرهار بطور دایمی در تماس میبودم، از وضعیت با خبر، مشکلات، خواسته ها و پیشنهادات شان را به رهبری حزبی انتقال میدادم. درست روز پنجشنبۀ اولِ بعد آغاز حمله بر شهر جلال آباد بود که ساعت شش عصر ملاقات پلانی (ملاقات های همیشگی و متداوم پلان شده) با منشی عمومی کمیته مرکزی ح. د. خ. ا و رئیس جمهور دوکتور نجیب الله داشتم. به وقت معین به اتاق انتظار رسیدم و به جنرال جفسر یاور نظامی رئیس جمهور از حضورم اطلاع دادم. جنرال جفسر برایم گفت: داکتر صاحب با وزرای قوای مسلح جلسه دارند باید تا اختتام جلسه انتظار بکشم. در یاوریت ریاست جمهوری منتظر ماندم. بعد از دقایق چند دروازۀ دفتر رئیس جمهور باز شد. وزرای قوای مسلح : محمد اسلم وطنجار وزیر داخله، شهنواز تنی وزیر دفاع، فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی و مشاورین شان یکی بعد دیگر از دفتر خارج گردیدند. من بادقت به. همه وجوهات نشانۀ بدترین حالت روحی و خستگی آنان را تداعی مینمود. در عین حال خبر داشتم که رئیس جمهور طی هفتۀ جاری شب و روز در دفتر بوده و چه بسا که اکثراً مجال نیافته که استراحت نمایند. با دیدن وضعیت نه چندان مساعد سه نظامی ارشد، وضعیت رئیس جمهور را که اصلاً غیر نظامی و داکتر طب بود در ذهنم به مراتب بحرانی تر تصور نمودم. درین گیرودار با ذهنم بودم که جنرال جفسر بعد از مراجعه به دفتر رئیس جمهور و برگشت، هدایت رئیس جمهور را که جهت ملاقات داخل دفتر گردم، برایم ابلاغ نمود. با ورود به دفتر، مانند همیشه دوکتور نجیب الله در عقب دراوزه ایستاده بود و دستش را برای مسافحه مختصر و معمول دراز نموده مرا به نشستن در چوکی عقب میز جلسه که به سمت پنجرۀ دفتر قرار داشت رهنمایی نمود. من بنابر وسواسی که داشتم به چهره، چشم ها و حرکات دوکتور نجیب الله و وضعیت ظاهری دفتر رئیس جمهور بیشتر از همیشه دقت نمودم. رنگ چهرۀ درکتور نجیب الله عادی و حالت آن توآم با نشانه های از تأثر، آرام به نظر میرسید. حرکات آن مثل همیشه وجیح و صحبت او منسجم و مستدلل بود. در دو طرف روی میز کار رئیس جمهور دو دستگاه بزرگ مخابره قرار داشت. در جریان ملاقات چند مرتبه از جابرخاستند و به تماس های مخابره یی جواب دادند. از فحوای صحبت ها فهمیدم که همزمان جنگ شدید در جلال آباد و همچنان حمله بر میدان هوایی قندهار جریان دارد و رئیس جمهور با قرارگاه های نظامی هردو محل در تماس اند. 
بعد از گزارش مورد نظر و اخذ هدایات لازمه، بنابر مسوولیت قیمومیت بر سازمان حزبی ولایت ننگرهار، از اخذ اجازه، به رهبر حزب پیشنهادات کمیتۀ حزبی ولایت ننگرهار را مبنی بر تقاضای ازدیاد ارسال پرسونل نظامی و جنگ افزار بیشتر به جلال آباد، مطرح نمودم. رئیس جمهور در جوابم گفتند: رفیق ودان! من هر لحظه با قومندانی عمومی جبهه در تماس استم. همه امکاناتی را که بحیث رئیس جمهور و قومندان اعلی قوای مسلح بدست دارم برای دفاع از جلال اباد بکار گرفته ام. اهمیت دفاع از جلال آباد برای همۀ ما قابل درک است. ما امکانات محدود داریم. قوای شوروی بعد از خروج شان جز آهن پاره های غیر قابل استفاده چیزی بیشتری برای ما بجا نگذاشتند. من صرف میتوانم برای جبهه جلال آباد در 24 ساعت هفتاد فیر راکت بی. ام 21 ارسال نمایم و از لحاظ پرسونل امروز آخرین امکان را که پرسونل مصروف در پوسته های شاهراه سروبی ـ جلال آباد بود، از پوسته ها تخلیه و به جلال آباد ارسال نمودیم. ولی من باور دارم که ما توانسته ایم و میتوانیم از جلال آباد دفاع نمائیم. به رفقای حزبی ولایت ننگرهار از طرف من بگو که اگر ضرورت شود خودم نیز به جلال آباد رفته و ترجیح میدهم در سنگر دفاع از جلال آباد و در کنار مدافعین پرافتخار جلال اباد قرار داشته باشم.
بعد از ختم ملاقات، با چنین پیامی به همرزمان حزبی ولایت ننگرهار از جانب رهبر حزب، دفتر رئیس جمهور را ترک نمودم.