------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه

کریس میس: اردوی ملی افغان فرو می پاشد.

نویسنده: چارلز نایت عضو ارشد مرکز سیاست بین الملل
منبع: هافینگتن پست/ مترجم: حسین هوشمند
اشاره: این تحلیل عجیب هرچند بر بنیاد واقعیت های موجود در افغانستان استوار است؛ سخت نومید کننده می نماید.

 برای درک دستاورد بد ایالات متحده در جنگ افغانستان نیازی به پیشگویی نیست. تقریباً از زمانی که نیروهای مشترک دولت بوش و ائتلاف شمال، در سال 2001، طالبان را از کابل بیرون راندند و به مناطق قبایلی پاکستان فراری دادند، هیچ چیزی عوض نشده است.
طرح دولت اوباما مبنی بر واگذاری امنیت افغانستان به ارتش ملی این کشور، شباهت زیادی به طرح تجهیز و آموزش ارتش عراق در سال 2012 دارد. آیا این طرح هم پس از دو سال فرو می پاشد؟ براساس تحلیل کریس میسن، جواب به این سوال 100 درصد بله است:
 «پیش بینی نتیجه در افغانستان کار چندان دشواری نیست و هیچ شک واقع گرایانه ای درباره نتیجه آن وجود ندارد.»

میسن به عنوان کسی که 15 سال در زمینه افغانستان کار کرده، به طور ویژه ای درباره توسعه ارتش ملی افغانستان و فرهنگ عملیات های آن تمرکز کرده است. میسن کتاب قابل توجهی در این زمینه نوشته که توسط موسسه مطالعات استراتژیک کالج جنگ ارتش چاپ شده است. در این کتاب به شکست مداوم ایالات متحده در فراگیری درس های استراتژیک از ویتنام و عراق اشاره شده است. تحلیل میسن برپایه مقایسه کمی و کیفی ارتش های ویتنام جنوبی، عراق و افغانستان است: «ارتش ویتنام جنوبی هشت برابر ارتش افغانستان نیرو داشت (1.340.000 نفر در مقابل با 150.000 نفر) آن هم در کشوری که یک چهارم افغانستان وسعت داشت.»
«ارتش عراق به جز نیروهای ذخیره اش، بر روی کاغذ دو برابر ارتش افغانستان نیرو داشت در حالی که 60 درصد این قلمرو را در اختیار داشت.»
میسن در این رابطه بحث می کند که ارتش ملی افغانستان برای دفاع از این کشور بسیار کوچک است و بدتر از آن: «میزان فرار داوطلبان ارتش افغانستان دو برابر نرخ ترک خدمت توسط اعضای ارتش ویتنام جنوبی است. میزان تلفات همیشه بالا و روبه افزایش است. میزان سربازگیری هر سال به بیشترین حد می رسد سپس شروع به کاهش می کند. بیشترین میزان سربازگیری امسال، کمتر از میزان سالیانه است.»
میسن در این رابطه می نویسد: «مهمترین چیزی که ارتش افغانستان فاقد آن است، فقدان نیروی هوایی، داشتن نیروهای ضعیف و کم، نبود لجستیک، مصرف فراگیر مواد مخدر، فرسایش نیروها که در 50 درصد از اوقات سال مشغول هستند به ویژه در جنوب، نیست، بلکه فقدان انگیزه در مقایسه با طالبان است.»
«یکی از درس های اولیه یاد نگرفته از ویتنام، عراق و افغانستان این است که سربازان ارتش هایی که ما ایجاد و تجهیز کردیم نمی خواهند جان خود را برای دولت های ضعیف، فاسد و نامشروعی که ما از آن ها حمایت ها می کنیم، فدا کنند. پس مهم نیست که این ارتش ها چه مقدار بزرگ و مجهز باشند.»
«دستاوردهای نظامی به دست آمده از هزینه های وحشتناکی که ملت ما در ویتنام، افغانستان و عراق داده است، قابل مقایسه با نیروی انسانی و اراده نیروهای دشمن برای مبارزه نیست.»
«اگر یک کشور به نقطه ای برسد که ملت سازی در آن جواب نمی دهد، مداخله نظامی نمی تواند موثر باشد چون شکست در آن محیط اجتناب ناپذیر خواهد بود. این مسئله را ویتنام، عراق و افغانستان به خوبی نشان داده است.»
«با این حال دولت سازی ممکن است، اما بهتر است که توسط خود شهروندان انجام شود و چیزی بین 70 تا 100 سال طول می کشد تا از فقر، بی سوادی و اقتصاد عدم توسعه یافته به یک دموکراسی لیبرال با رشد اقتصادی پایدار برسد.»
نیروهای نظامی ایالات متحده در نیم قرن گذشته در سه جنگ طولانی و پرهزینه در کشورهایی مشارکت کرده اند که سیاست محلی و شرایط اجتماعی در آنها به گونه ای است که جنگ به هیچ کدام از اهدافش نمی رسد. این توضیحات شاید در قسمت هایی بدبینانه باشد، اما در عین حال یادآوری خوبی برای انجام اصلاحات عمیق در ایدئولوژی و اعمال سیاست خارجی ایالات متحده است. همه مردم جهان (شامل آمریکایی ها هم می شود) شایسته چیزهای بهتری هستند.