------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

ارگِ دهه شصت وارگ دهۀ نود

یادداشتی از فیاض بهرمان، نویسنده، روزنامه نگار و مترجم

انقلاب نه برای خود و نه برای توده ها
جهاد و غارت به نام خدا

در محفل تاریخی 5 سپتامبر 2015 فرانکفورت، فرید مزدک خاطره یی از یک مهمانی رفتن رهبری حزب در یک موضوع مشخص قصه کرد. من بخشی از آن خاطره را به همرای خاطره یی خودم و عکس های ثروتمندان جهادی می گذارم . ( به علت مشکل فنی دربرگ آرایی گزارشنامه افغانستان، عکس ها را جا گذاری نتوانستم.)
مزدک گفت:" خواستیم معاونین حزب، روز جمعه به نزد داکتر برویم، چون خانمش با فرزندان به سفر رفته بودند و رییس جمهور تنها بود." 
به رییس جمهور زنگ زد و از نیت شان گفت. نجیب الله خواهش نمود تا برنامه با جفسر تنظیم شود. مزدک با جفسر در تماس شد. اما سر یاور رییس جمهور گفت: "بیایید ولی در خانه غذا نیست." 
شنیدن این خاطره اول برای من جالب به خاطری بود، که رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان در درون ارگ ریاست جمهوری به مثل مردم عادی زندگی می کرد. از سوی دیگر آن خاطره، مرا به یاد روزی برد که خودم هم در سال 1983 شاهد بودم. 
شب با کاوه کارمل در ارگ باقی ماندم. صبح هنگام صرف صبحانه در منزل دوم حرمسرای به اتاق نان رفتیم. لحظه های پیش از ما ببرک کارمل صبحانه اش را خورده بود و به دفتر کارش رفته بود. دیدم روی میز چای، پارچه های روت و کیک با نان و مسکه است.
همان بود صبحانه ارگ ریاست جمهوری. 
صد بار به صبحانه خوردن های خود در ماسکو شکر کردم که خیلی متنوع تر از ارگ بود!