------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

درس‌های شکست در قندوز و سوریه برای آمریکا

نویسندهرزا بروکس، استاد دانشگاه جورج تاون
منبع: فارن پالیسی/ مترجم: پریسا فرهادی

دیپلماسی ایرانی: یک هفته بد را پشت سر گذاشتیم؛ یک هفته بد از یک ماه بد از یک سال بد. در 28 سپتامبر طالبان شهر قندوز را تصرف کرد و نیروهای دفاعی افغانی آموزش دیده توسط ایالات متحده را به سادگی از هم پاشاند. دو روز قبل از این حمله گزارش داده شد که شورشیان آموزش دیده توسط ایالات متحده در سوریه تجهیزات و سلاح های خود را به گروهی وابسته به القاعده تسلیم کرده اند. یک هفته قبل از این اتفاق ژنرال لئود آستین، رئیس مرکز فرماندهی ایالات متحده به کنگره گفته بود که تنها پنج یا شش نفر از نیروهایی که میلیون ها دلار صرف آموزش آنها شد در مبارزه با کسانی که ما می خواستیم واقعا شرکت داشتند. در عراق هم وضع چندان بهتر نبود. در ماه می نیروهای آموزش دیده ایالات متحده از رمادی گریختند و آن را به داعش تحویل دادند. در سال 2014 نیز هنگامی که شبه نظامیان داعش به موصل وارد شدند نیروهای عراقی از هم پاشیدند. در این عکس العمل ها الگویی قابل مشاهده است. ایالات متحده میلیاردها دلار صرف آموزش و تجهیز نیروهایی کرده است که با شروع حمله فرار را بر قرار ترجیح می دهند.
در هفته های آتی باید منتظر شنیدن روایت های متفاوتی از دلایل این شکست ها توسط احزاب ایالات متحده باشیم؛ و در واقع سیاست خارجی رئیس جمهور آینده آمریکا تحت تاثیر این خوانش ها قرار خواهد گرفت.
جمهوری خواهان احتمالا خواهند گفت که ما می دانستیم چنین اتفاقی می افتد و هیچ وقت نمی توان به نیروهای خارجی اعتماد کرد. فرقی نمی کند که چه مقدار برای آموزش و تجهیز نیروهای خارجی هزینه کنیم اگر نیروهای خودمان در کنار آنها نباشند آنها یا به دشمن می پیوندد و یا به دلایل مختلف از جنگیدن امتناع می کنند. اوباما به هیچ وجه نباید در اواخر سال 2011 نیروهای ایالات متحده را از عراق خارج می کرد و نباید به ارتش عراق اعتماد می کرد. اوباما نباید نیروها نظامی ایالات متحده را از افغانستان خارج می کرد. در سوریه نیز ما باید نیروی زمینی خود را برای مبارزه می فرستادیم و نه اینکه شورشیان "میانه رو" را آموزش دهیم که به جای ما بجنگند.
دموکراتها خوانش کاملا متفاوتی از قضایا خواهند داشت: درسی که به وضوح می توان از این شرایط گرفت این است که ایالات متحده باید مداخله در امور دیگر کشورها را متوقف کند. مداخله نظامی برای بهبود امور و حل مشکلات دیگر کشورها رفتاری مستکبرانه است. ما صدها هزار نیرو به عراق و افغانستان اعزام کردیم و بهبودی در اوضاع حاصل نشد. اتکا به شرکای منطقه ای و نیروی هوایی نیز شکستی مفتضحانه بوده است. نیروهایی که ایالات متحده آموزش داده است یا از جنگیدن امتناع می کنند و یا علیه مردمی که بنا بوده است از آنها محافظت کنند شورش می کنند. مداخله نظامی ایالات متحده در کشورهای دیگر هیچ گاه نتیجه نداشته است و تنها وضع را بدتر کرده است.
از طرفی جمهوری خواهان با دادن چنین پیام هایی می خواهند کنگره بفهمد کاهش بودجه دفاعی حماقت است. اگر در ارتش سرمایه گذاری مجدد نکنیم و اگر با نیروهای خودمان برای رسیدن به اهداف خارجیمان عزم خود را جزم نکنیم دشمنان و رقیبان منافع ما را در سراسر دنیا با موفقیت به چالش می کشند.
از سوی دیگر دموکرات ها خواسته دیگری دارند؛ آنها می گویند میلیاردها دلاری که ما در عراق، افغانستان و سوریه هدر داده ایم به بهای از دست دادن سرمایه دیپلماسی و بازسازی اقتصاد درگیر بحران خودمان تمام شده است. ایالات متحده بیش از مجموع بودجه نظامی 15 کشور قدرتمند نظامی جهان، در بخش دفاع هزینه می کند؛ وقت آن رسیده است که بجای ارتش بر روی آموزش، سلامت، زیرساخت ها و دیگر مسائل داخلی سرمایه گذاری کنیم.
با این همه درس واقعی که از شکست های اخیر در عراق، افغانستان و سوریه می توان گرفت کمی پیچیده تر است. در اینجا تنها به مهمترین دلایلی که می تواند عامل شکست نیروهای آموزش دیده و تجهیز شده توسط ایالات متحده باشد اشاره می کنم.
مردم برای آنچه که خود باور دارند می جنگند و تنها وقتی برای منافع دیگری می جنگند که نبردی بی خطر و سودآور باشد. اما هنگامی که صحبت از فشار و اجبار باشد احتمال اینکه یک عراقی سنی برای حفظ خانواده اش با داعش معامله بهتری انجام دهد وجود دارد. دلیلی وجود ندارد که یک سرباز هزاره ای افغان اهل بدخشان برای دفاع از شهر قندوز که تحت تسلط قوم پشتون قرار دارد در مقابل پشتون های طالبان جان خود را به خطر بیاندازد.
هنگامی که نیروهای آمریکایی به عملیات در خارج از کشور فرستاده می شوند وفاداری به کشور و اقدام نظامی حرفه ای به همه مسائل اولویت پیدا می کند. در مورد سربازان و نیروهای آمریکایی نیز مسئله در نظر گرفتن نفع شخصی صدق می کند اما به دلایلی نیروهای آمریکایی متفرق نمی شوند و میدان جنگ را ترک نمی کنند. از جمله این دلایل تفاوت فاحش فرهنگی و زبان متفاوت آنها با مردم بومی میدان نبردشان است. تقریبا هیچ یک از نیروهای آمریکایی اعزام شده به افغانستان و عراق از جنگ فرار نکرده اند. البته باید خاطر نشان سازیم که در جنگ های داخلی آمریکا و جنگ جهانی دوم در اروپا که امکان ترکیب با جمعیت بومی وجود داشت تعدادی از سربازان آمریکایی از جنگ گریختند.
عراقی ها، سوری ها و افغان ها به اندازه آمریکایی ها شجاع هستند. در واقع مردم این کشورها در دهه های اخیر بیش از آنچه که اکثر مردم آمریکا ممکن است در طول عمر خود دیده باشند جنگ و خونریزی دیده اند. نیروهای نظامی این سرزمین ها هنگامی که منافع و اولویتهایشان را خودشان درک کرده باشند و نه اینکه از بیرون برای آنها تعیین شده باشد با جدیت می جنگند. در غیر این صورت آموزش دادن نیروی نظامی بومی در جنگ برای منافع دیگری (خارجی) همیشه محکوم به شکست است.
مسئله ای که به نظر می رسد آمریکا فراموش کرده این است که ما می توانیم از طریق همراهی و مشارکت به شرکای محلی کمک کنیم تا آنها به اهدافشان همانگونه که برای خودشان قابل فهم است برسند اما نمی توان توقع داشت که آنها برای تحقق اهداف ما نیز به همان صورت عمل کنند؛ و اگر اهداف ما تفاوت قابل توجهی با شرکای محلی داشته باشد یا باید از نیروی نظامی خودمان استفاده کنیم و یا بدنبال راه حل غیرنظامی باشیم. فهم درست این مسئله به ما کمک می کند تا به چارچوبی برای آموزش، تجهیز و مشاوره به نیروهای محلی برسیم که کارایی لازم را داشته باشد.
مردم [بومی] وفاداری، عادات و اولویت های خود را تغییر می دهند اما به ندرت این کار را به خاطر درخواست دیگران انجام می دهند. اگر ما خواهان شراکت نظامی موفق هستیم، باید این را بپذیریم که دستکم در کوتاه مدت تعهدات موجود شرکای محلی ما به دستور ما تغییر نخواهد کرد. باید بده بستانی در این میان شکل بگیرد؛ آموزش و تجهیز نیروهای خارجی زمانی موثر خواهند بود که ما اجازه دهیم اهداف آنان در اولویت نسبت به اهداف خودمان قرار بگیرد. زمانی لازم است به آنها کمک کنیم تا به هدف خود برسند ( حتی اگر با منافع و خواست ما در تضاد است) تا اینکه اجازه دهیم شکست بخورند و به صورت بالقوه پیش درآمد وضعیتی بدتر گردند. بهتر است به توانایی خودمان در تغییر دادن یک ملت دل خوش نکنیم.
واقعیات سیاست داخلی امریکا با صداقت سر ستیز دارد. سیاستگذاران در هر دو حزب می خواهند بشنوند که: "بله ما می توانیم" و یا "ما می توانیم اما تنها اگر چیزهایی را قبول کنیم که به نفع ما نیست". اما در کمپین های انتخاباتی در هفته ها و ماه های پیش رو خوانشی موفق خواهد بود که واقع بین تر باشد. اگر ایالات متحده متکبرانه رفتار کند و پیچیدگی مسائل را در نیابد شکست خواهد خورد.
منبع: فارن پالیسی/ مترجم: پریسا فرهادی