------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۲۵, شنبه

حماقت پوتین و شکل گیری «دارالانصار» کابل

داستان تجربی جنگ افغانستان دراوجگاه تازه یی رسیده است. جهت مقابله با روس ها و مدیریت داعش «شوروی» احتمال ائتلاف سریع بین طالب و مجاهدین قوی است.


ولادیمیر پوتین در اجلاس سران آسیای میانه در قزاقستان اظهار داشت که وضعیت در افغانستان "نزدیک به بحران" است وحتی از حمله به افغانستان یاد آور شده است.
شماری از مردم نیز که از مظالم داعش وطالب به بینی رسیده اند؛ هیجان های ساخته گی «مردیخی کرملین» برای شان جاذبه کاذب ایجاد کرده است. حتی یکی از روزنامه های کابل نوشته است: زنده باد پوتین!
فراموش نسل حاضر نشده است که روس ها، درزمانی که ابرقدرت موازی با دنیای غرب بودند، میلیون ها تن بم برسر افغانستان ریختند؛ اما عاقبت ماجرا، یک نوع «پایان تاریخ» برای روسیه بود. حالا که روسیه با سه ورژن جهادی رو به رو است.
 وضع خیلی فرق میکند.

چرا پوتین وضع افغانستان را صرفاً «نزدیک به بحران» خواند؟ دنیا شاهد است که وضع افغانستان از «بحران» عبور کرده و در نقطۀ اوج تقرب کرده است. وضع جاری از نظر مسکو به خاطری «نزدیک به بحران» تصور می شود که هنوز لشکرهای روسی و آسیای میانه، بالفعل وارد جنگ در حوزه افغانستان نشده اند؛ پس مجموع وضعیت «نزدیک به بحران» است.

آن ها سرگرم آماده گی برای مقابله با یک جنگ فراگیر، متغییر، و مشابه به قمار، می باشند. عین جنگی را که در گذشته باخته اند. اما برای افغانستان، همه آن چیزهایی که از نظر آن ها «نزدیک» تلقی می شود؛ تجربه شده، آشنا، وملموس است ودیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. با کنارکشی امریکا از میدان افغانستان و شکست شوروی، قبل ازهمه خود افغانستان هم درهم شکست. فاتحان، دنیای غرب و آی، اس، آی بودند.

اکنون برای افغانستان، خروج ازین تنگنا حیاتی است. افغانستان به تنهایی حاضر به بردن بار این جنگ همه جانبه و دیر مدت نیست.
کشورما که از گردنه های «بحران» پیوسته به اوجنای راه اندازی «حمام خون» های فصلی گذار می کند؛ اکنون فرصت یافته است که سنگینی این جنگ مهیب را و عواقب آن را با دیگران تقسیم کند. یا دیگران، اعلام کنند که داوطلب گرفتن سهمی الزامی ازین مصیبت استند.
 راه دیگری نیست.
برای افغانستان «انتقال جنگ» از حریم خود به خارج از مرز ها، یک ضرورت گریز ناپذیر است. این تحول برای دیگران، که سالیان دراز، «حمام خون» جاری در خانه ما را به تماشا گرفته و سهم خود را در راه اندازی این حمام خون ایفا کرده اند؛ یک بلای بزرگ تصور می شود.
وضعیت طوری شکل گرفته که درمعادلات جاری، افغانستان دیگر نمی تواند به حالت کنونی باقی بماند. چه جنگی جدید دربگیرد و چه، کشاکش های «بازیگران بزرگ» به بن بست مصلحت بار بیانجامد. روس ها بوی یک جنگ بزرگ را نیوشیده اند؛ به همین منظور، پیشدستی کرده و قرار است جنگ را قبل از آن که درنزدیکی یا در داخل خانه خود شان شعله ور شود؛ از جا های دیگر شروع کنند. یکی ازین جا های «دیگر» افغانستان است.
روس  ها جمع اردو های «شوروی سابق» درآسیای میانه، قطعاً، توان، مورال و مهارت وسرسختی جنگیدن با افغانستان را ندارند. درعوض، سه هیولا در افغانستان خوابیده، یا درحرکت اند و یا هم ریزرف اند که می توانند درحالت اضطراری، به یک هیولای یک تنۀ«جهادی» تبدیل شوند.
این سه هیولا که از یک مصدر فکری وروایتی تغذیه می شوند و هریک در درون خود آتشدان های بزرگ جنون جهادی را نیز ذخیره کرده اند؛ عبارت اند از: مجاهدین، (نسل اول) طالبان (نسل دوم) و داعش (نسل سوم)

طالبان دریک معاملۀ سریع جزو حکومت کابل می شوند. نرم وتخدیر می شوند. اسلام گرا ها دربرابر غنیمت وثروت، اصلاً ایمان و دشمن قبلی را نمی شناسند. روایت شان این است که نعمات خدا، پس از جهاد نصیب آن ها شده است و پول، زن ومقام و هرچیزی که مربوط به مادیات می شود، همان مواهبی است که خدا به آن ها وعده داده بود و همه اش مثل شیرمادر برای شان حلال است.
 تجربه نشان داده که هر طیفی از جهاد گران، درمقام یافتن قدرت و دسترسی به زن، ثروت و موترهای رنگارنگ، هرگز با یکدیگر دشمنی نمی کنند. اکنون بعد از شروع تهدید های مسکو،  قرعۀ جهاد در افغانستان دو باره به نام مجاهدین زده شده است.  میماند؛ داعشی های شوروی که با شتابی جادویی، به خط شکنان استراتیژیک تبدیل شده و از سوی حکومت طالب- مجاهد «مدیریت» می شوند.

داعشی های «شوروی» انگیزۀ سه صد ساله برای جنگ با مسکو دارند. هرکدام آنان یک «شیخ شامل» یا «جوهردودایف» است. داعش های چند ملیتی خیلی راحت به ساکنان دیار «هجرت» مسمی می شوند و حکومت طالب- مجاهد بر کرسی های شرعی متولیان «دارالانصار» کابل تکیه میزنند. خرج واسلحه خود به خود می آید. بنا برین، روس ها به تجدید سیاستی که در پیش گرفته اند، نیازی حیاتی دارند. نیاز دارند با دادن امتیاز و گرفتن امتیاز از غرب، از غلتیدن دو باره خود به باتلاق ویرانگر افغانستان پرهیز کنند. آن ها بار دیگر از محور افغانستان زمیگیر خواهند شد.
روس ها همان گونه که جنرال حسین خان پدر ببرک کارمل گفته بود، اقتصاد پایدار ندارند؛ شکست میخورند. ویژه گی جنگ کنونی این است که اسلام گرایان «شوروی» در بافت های منکسر و بی سروتۀ کوه ها آسیای میانه وقفقاز، به جان اردوی روسیه می افتند. مناطقی که اصلاً در برابر بمباران های هوایی، مصئونیت دارند. روس ها همسایه در به دیوار جبهات داعشی خود شان استند؛ و هیچ توجیهی برای تهدید افغانستان ندارند. انضباط زمینی و امنیتی افغانستان را خود شان همراه با پاکستان از بین برده اند.
هراقدامی هرچند کوچک و نمادین علیه افغانستان، انگیزه های جهاد گران افغان وغیر افغان را به آتشفشان های مهارگسیخته بدل خواهد کرد.