------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

كندز عزادار و كرشمه هاى قومباره ها

اينك بالاى گليم سوگ كشته شده گان غمنامه ى كندز هنوز هم چند جلاب بازار جنگاندن قوم ها پا مى كوبد و در نهر خونهاى ريخته شده ى بيگنهان كربلاى كندز طهارت كينه و تنفر قومى را تازه ميسازد.

نویسنده: غرزی «لایق»



اينك بالاى گليم سوگ كشته شده گان غمنامه ى كندز هنوز هم چند جلاب بازار جنگاندن قوم ها پا مى كوبد و در نهر خونهاى ريخته شده ى بيگنهان كربلاى كندز طهارت كينه و تنفر قومى را تازه ميسازد. مگر تا كجا بايد چنين افتاده و بيچاره بود كه بانگ بد شگون قوم مشربى و عقده ى كهترى قومى را با زجه ها و ناله هاى داغديده هاى ماتم كندز درآميخت و ممبر غمشريكى و عزا دارى قربانيان خونچكان كندز را براى پاشاندن زهر حسادت قومى به اجاره گرفت؟ در قاموس اخلاق و ادب اجماع وطنداران ما ذلتِ بيشتر و بدعت بالاتر از چنين برآمد و پيشآمد سراغ نه توان كرد.
سقوط حاكميت در كندز و غلبه ى نيرو هاى جهل و تحجر بالاى شهر، دكاندارى دلالان و محتكرين مندوى جنگاندن غير پشتون ها با پشتونها را درخشنده گى خيره كننده بخشيده و هر آنگاه از شيشه خانه ى ارواح سرگردان خويش به سوى يگانه گى و همبسته گى قومها و اتنيك هاى كشور سنگ كينه پرتاب ميكنند. مى پرسند كه چرا "جهاد" را و "جهادى" را و "جهاديت" را پيوسته به خنجر بران نقد و دادگاه سختگير محاسبه مى سپارند؟ چرا طالب و انديشه و عمل طالبى گرى را با نهاد "جهاديت" همسان و همخوان ميخوانند؟ چرا طالب را و كنشهاى طالبى را، چنانكه شايسته ى آنست، برهنه و بى عفت نه ميسازند؟ اينك، در فرجامِ يك خواب پريشان به ايستگاه اخير بيان نيات قوم دشمنانه پاگذاشتاند و در گردان لاغر واژه ها و نمايش خوار سكت گرايى و اخلاق بدوى قشلاقى، پشتون و طالب را در يك ريسمان بستند و در تعريف پشتونهاى شمال كشور و نقش و جايگاه شان به مثابه ى يكى از اتنيك هاى واقعاً موجود قطغن زمين، از گفتن و سفتن هيچ ناروا و هيچ لجن دريغ نه كردند.
از لابلاى هياهوى جارى طالب سازى و پشتون ستيزى و جهاد مشربى زاغ و زغن مدرسه ى قوم ستيزى كه حتى از حنجره ى رسانه هاى انگليسى نيز با سخاوت باد ميشود، به همين منطق ساده دست مييابيم كه:
- طالب ها همه پشتون اند؛
- پشتونها همه طالب اند؛
- جهاد و طالب يكى نيستند؛
- جهادى ها غير پشتون اند؛
- جهادى ها ناجى كشورند؛
- ناقلين پشتون ستون پنجم اند و غيره و غيره وغيره.
بيا و آزمايش كن كه خلاف اين تز ها و نتيجه گيرى هاى شتابزده و بى مايه را به اثبات برسانى! "قبيله گرا"، "فاشيست"، "پشتونيست"، "قوم پرست" و انواع و اقسام برچسپ هاى زننده و بويناك را بر پيشانى و گردنت مُهر ميكنند و به ريسمان تكفيرت مى بندند!
[][][]
در بيان جوهر "جهادى گرى" و "طالب مشربى"، انديشه و عمل اخوانى گرى و سليقه ى اسلام ستيزه گر سياسى پايان عصر "جنگ سرد" با تمام زير و بم آن قابل شناسايى و پيگيرى است. هردو جناح بازى، همسان، در بيرون از مرز هاى كشور و با سخاوت نصرانيت زاده شده و هردو در اختيار پياده نمودن اجزاى برنامه ى راهبردى بازيگران پرقدرت بيرونى به كار گماشته شده اند. برگه ى جهاد مردم افغانستان پس از خروج نيروى هاى نظامى اتحادشوروى سابق از كشور براى هميش بسته شده است. طالب و تحريك طالبان از بطن جنبش رو به انحطاط "جهاد" بيرون آمد تا وظايف نا تمام "جهاد" را كه در نيمه راه بى شيمه گرديده بود، به پايه ى اكمال رساند. "جهاد" و طالب دو روى يك سكه اند. قوميت به هيچوجهه اصليت تحريك طالبان را نه ميسازد. ايده آل برپايى خلافت اسلامى در لفافه ى كوچك قوم و قبيله و طايفه نه مى گنجد. طالبان خودرا سپاهيان لشكر باور هاى اسلامى و تعميم بخشنده ى مدرسه ى شريعت اسلام در كره ى خاكى ما ميشمارند.
مگر كور بود كه بيداد طالبانى را در مناطق بود و باش پشتونها و مرز قبايل نشين افغانستان ديده نه توانست. بيشترين دهشت و وهشت طالبان را توده هاى بلاديده ى پشتون بالاى پوست و استخوان خويش متحمل شده اند. و شمال اما، با هيولاى ميراث "جهاد" و جنگ سالاران و دزدان چكيده از دامان "جهاد" خورد خمير ميشود و به كمك گروگان كردن ساختار هاى دولتى و نگهدارى داره هاى مسلح آدمكشان حرفوى در چنبره ى چور و غارت و دزدى اسير است. جنگ جارى در شمال كشور فقط منافع دزدان و غارتگران دارايى ها و ثروت هاى كشور را در بيان شعار هاى نابخردانه ى تنفر قومى و جنگاندن قومها و روپوش "جهادى" تفسير ميكند.
ضريب هاى طالب و پشتون و "جهاد" و تاجيك اما، پديده هايى اند كه با موعظه ى رايگان آنها مضمون اسلام ستيزه گر سياسى را در طول و عرض آن با پيرايش و ويرايش عصر سلطه ى جهان وطنى سرمايه زيب و زينت ميدهند و بورقه ى نو مى پوشانند. چهره هاى گرانجان سفره ى نازل قوم ستيزى و چند غلام بچه ى درگاه خوار جنگاندن قوم ها با پخش بيباكانه ى پيام ها و شعار هاى تند و مخرب ضد قوم ها مصونيت مأموريت آنها براى بيگانه گان را به ساده گى در ذهن ها نقش مى بخشند. كارى را كه در جنگاندن پشتون و غير پشتون پشتونگرا هاى هر قماش انجام داده نه توانستند، چند قومگراى تاجيك تبار به ساده گى انجام خواهد داد. قومگرايى پشتونى و سكتاريسم تاجيكى دو روى يك سكه اند.
بى باور نيستم كه تبارز ميكانيكى و بى ريشه ى قوم ستيزى در برنامه هاى دراز مدت همسايه ها جايگاه و مقامى ويژه داشته باشد، نقش تخريبى چند بى بند و بار مدرسه ى قومگرايى اما، در تند ساختن آتش نفرت و بدگمانى قومى و فروپاشاندن پايه هاى همبسته گى و يگانه گى قومهاى ساكن افغانستان، پاكستانى تر و ايرانى تر جلوه نمايى ميكند. قومگراى بد جنس ما نسخه هاى بيگانه ها در بستر معادلات قومى را ماهرانه تر و شايسته تر از آنها تا ميدان پرخاشهاى قومى ميرساند.
و در پايان:
جنگ جارى قومى و هسترى قومبازانه ى روز ها و هفته هاى اخير در حريم چند امام گمراه و وطن دشمن مدرسه ى كينه ى قومى گوياى واضح بيسوادى و بى خبرى مطلق از تأريخ، پيشينه ى مشترك و بافت ساختار هاى قومى و قبيلوى در كشور است كه هر آئينه راننده كان ارابه هاى ناتوان كراچى جدايى و تجزيه را در كج گردشى هاى حادثه ها وارخطا و بى اراده ساخته و بدون سنجش خوب و بد بيان هاى شان، به يكباره سر از سوراخهاى بى مروت وطن دشمنى بيرون آورده و به هزيان گويى مى پردازند. اين جنگ هيچگاه در ميان قومهاى برادر و برابر افغانستان راه باز نه خواهد كرد و صرف در پوسته ى حقير رابطه ها ميان چند حقير سفره ى تعصب و كينه ى قومى، صفحه هاى چند رسانه ى تاجر مشرب و نيز برگه هاى رسانه هاى رايگان همه گانى را زهر پاشى خواهد نمود.
قومگرايى در تفسير افغانى آن، محكوم به زوال است!