------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۵, چهارشنبه

جنجال سازی بسم الله «محمدی» پس از کندز

اعضای تیم فساد سالار کرزی که هزاران طالب میرغضب  را از زندان ها رها کردند؛ حالا با تبلیغ مقابله علیه همان قاصدان مرگ، خیال برگشت به قدرت دارند.



اخبار درز کرده و سپس «گزارش شده» از محافل خصوصی بازیگران داخلی حوادث، مشعر اند که بسم الله محمدی عضو ارشد وفادار به تیم حامد کرزی، به برخی «سرگروپان» و نفرات وابسته به خویش در وزارت دفاع و داخله به صورت غیر قانونی در نقش یک ستون پنجم، دساتیری صادر کرده است.

دست کم دو منبع گزارش دهنده غیر رسمی، تایید می کنند که بسم الله برخی قوماندانان وقطعات را به عقب نشینی و رها کردن میدان به طالبان تشویق می کند تا در شرایط شکست و خلای دفاعی، حالت ترس وهراس، هم بر دولت وهم درجامعه مستولی گردد. محاسبه شخصی ( این بازی چندان صبغه شخصی هم نمیتواند داشته باشد)  آقای بسم الله، رسیدن دو باره به کرسی وزارت دفاع ملی است.

گزارشگران اشاره می دهند که افشای این قضیه، بر افترا سازی و تبلیغات استوار نیست؛ همزمان با حوادث اخیر، عملاً این پروسه از سوی حلقات ارشد که خود را متولی «مجاهدین» قلمداد می کنند؛ شروع شده است. حتی به اثر مساعی برخی افرادی که دردولت مقام های خود را حفظ کرده اند، پیام های توصیه آمیز و گاه، کاملاً واضح به دکترغنی و عبدالله ابلاغ شده است که آن ها اگر می خواهند در قدرت باقی بمانند، باید به پیشنهادات آنان جواب مقنع و عملی داده شود.
نشانه هایی هم دیده می شود که امریکا و ناتو، درمقابله با بحران رو به رشد در خاور میانه به رهبری روسیه، ممکن است بار دیگر، یک سیلاب جهادی دیگری را به عنوان یک جریان پیشمرگ سازمان دهد؛ اما اوضاع جهان، این بار مسیر دیگری دارد و پروژه سازی «جهاد»، «طالب» وورژن جدید آن، به بحران رو به افزایش تقسیم مساوی جهان، پاسخ نمی دهد. بنا برین، امریکا جهادی ها را در برابر طالب، وطالب را برای کنترول جهادی ها، به شکلی که هردو به استراتیژی بزرگ تر خدمت کنند؛ در متن اوضاع حفظ می کند.

جمع بندی گزارش هایی غیررسمی که مضمون اصلی گرد آهم آیی های شبانه با «بزرگان» و برخی سیاسیون دو سویه باز را تشکیل میدهد، تبلیغ مکرر واعصاب خردکن به منظور ایجاد دسته بندی در ساختار رهبری قوای مسلح و لزوم سپردن وزارت دفاع به «مجاهدین» عنوان می شود. به نظرمیرسد حلقات غیرمجاهد و حتی قوم پرستانِ نزدیک به کرزی نیز به این پروسه دامن میزنند. هم اکنون بوی یک دور باطل دیگر برای سازش وائتلاف به مشام می رسد.

اما هیچ نیرویی ازین فرصت برای بقای افغانستان بهره گیری نمی کند.

گزارش قید کرده است که بسم الله محمدی تازه شروع کرده است تا از اکت و ادای شادروان احمد شاه مسعود تقلید کند؛ اما برخی ملاحظاتی که درخصوص دزدی ها، اختلاس های بزرگ و پرونده هایی که به حیث حاصل کارنامه های ایشان در بایگانی دولت و قوای بین المللی وجود دارد؛ حتی نزدیک ترین افراد «مجاهد» را به خنده می اندازد. از مسعود، امروز از حساب متاع دنیا، هیچ میراثی باقی نیست. در گزارش گفته شده که آقای بسم الله واضحاً از نظر حسابگیری و حسابدهی در پریشانی سختی به سر می برد و از یک جریان «توطئه» و «دسیسه» علیه خودش سخن می گوید.
یک گزارش موازی با گزارش یاد شده نکته دیگری را آشکار می کند. بسم الله نسبت به موضع «سازش» و سکوت عطا محمد نور دلخور است و بشقاب چینان دور و پیش وی گفته اند که «این همه غروفش عطا چه شد؟» مسلم است که نتیجه گیری حاضر باشان دور دسترخوان بسم الله، افکارخود شان نیست و این مسایل در مجلس های «خودی» از زبان های افراد اصلی گردان شده است.
پیام اصلی این جلسات آن است که می گویند: عطا دریک ولایت آرام، آرگاه وبارگاه زده و فقط بسم الله است که «خلاء را پُر کند.» مبلغان پریشان حال، و حتی چهره های پیشگام حلقات درحاشیه رانده شده، موضوع تعیین کننده و مدیریت منطقه یی و بین المللی حوادث افغانستان را نوعی قهر و آشتی درون خانه تبلیغ می کنند.

فهم خصلت بین المللی بحران در افغانستان به نبوغ زیادی نیاز ندارد. ماهیت شناسی جهان سرمایه داری، موازی شدن قدرت در جهان، قانونمندی تقابل ناگزیر بین اقتصاد های رقیب، وحشی سازی اسلام سیاسی، تجربه رهبری بین المللی «جهاد»، ایجاد طالبان، ترورهای رهبران ضد طالبان، و ده ها موارد دیگر، به ما درس می دهند که اکنون افغانستان به سوی یک دور تازۀ عملیات جنگی هم در سطح داخلی و هم در سطح منطقه یی رانده می شود. امریکایی ها دست کم 2200 تابوت را پس از استقرار در افغانستان به واشنگتن انتقال دادند؛ اگر به بازی خانه گی ما هم میلی نشان دهند؛ از روی یک برنامۀ ملی ومنظم است.

در بحث درک تاریخ و سیاست در افغانستان، اگر کسی مقداری به خود زحمت بدهد، زیاد نه، جئوپلتیک، چالش های بی حکومتی، بحران ملی، بی زبانی دربرابر انگلیس، جنگ کور با غیر انگلیس و «موقعیت» قفسی به نام افغانستان را ( نه طورانتزاعی، که دریک رابطه دیالکتیکی با استراتیژی بازیگران قهار وحاضر در میدان) مرور کند؛ گره فاجعه خود به خود در مغزش وا می شود.