------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۷, پنجشنبه

وعده دختران حکمتیار به امریکا

 برگرفته از برگه حلیم «تنویر»

اشاره گزارشنامه افغانستان: حکمتیار، جمیعت اسلامی، حرکت و دیگران سال ها در زمان «جهاد» از آزادی بخارای شریف  و سمرقند - کانون های کلاسیک اسلامی درخراسان- سخن می گفتند. حالا، زمان تحقق آرزوهای شان فرا رسیده است. طالب، بیش از آن ها شایق پریدن به سوی بخارا است و نسل سوم آن ها - داعش- قلمرو اصلی خود را در این سو، دولت خراسان به قلم داده است.
به همه این گروه ها مبارک باشد. این ها نه به زنده گی، بل برای «جهاد» و جنگ دایمی خلق شده اند.


وحید (مژده)
رسانه ها از دیدار دو دختر آقای حکمتیار (ناجیه و مریم) با یک دیپلومات زن از سفارت امریکا در کابل خبر می دهند. این دیدار که گویا حدود چهار ماه قبل با خانم (نانسی بایدن) در کابل صورت گرفته نشان از رویکرد جدید حکمتیار در تماس با خارجیان دارد.
در گزارش آمده است که ناجیه حکمتیار در زمانی که داکتر فاروق وردگ وزیر معارف بود، غرض تحصیلات عالی به هندوستان فرستاده شد و در رشتهء پولیتیکل ساینس از یکی از پوهنتون های هندوستان فارغ التحصیل شده و مریم دختر دیگرش فارغ التحصیل رشتهء طب از یکی از پوهنتون های کراچی است.
در این گزارش از کسانی که زمینهء این ملاقات را فراهم نمودند با ذکر نام و مشخصات هر فرد به تفصیل سخن رفته است. نکتهء جالب اینکه دیپلومات امریکائی به دختران آقای حکمتیار پیشنهاد کرده است که امریکا حاضر است تا نام حکمتیار را از لیست سیاه حذف نموده و اجازه دهد که وی بصورت موقت در عربستان سعودی بعنوان پناهندهء سیاسی پذیرفته شود بشرطی که او از مخالفت با دولت کابل دست بردارد و یکی از افراد مورد اعتماد حکمتیار به کابل بیاید و رهبری حزب اسلامی را بعهده بگیرد.
 دختران حکمتیار به مقام امریکائی وعده داده اند که این پیشنهاد امریکا را با پدر شان در میان خواهند گذاشت.
آغاز این دیپلوماسی زنانه مصادف با زمانی بود یکی از افراد حزب اسلامی به کابل آمد و در مصاحبه با صدای امریکا گفت که درصورتیکه دولت وحدت ملی به حزب اسلامی امتیاز بدهد، حزب حاضر است با این دولت یکجا شده و در جنگ علیه مخالفین مسلح دولت سهم بگیرد. اما در آن زمان حزب اسلامی این سخن را نظر شخصی دانست و اعلام نمود که وی از حزب اسلامی نمایندگی نمی کند.

**
پیشنهاد امریکا که حکمتیار از صحنه به صورت موقت خارج شود و قدرت را به یک شخص مورد اعتمادش در حزب بسپارد، شرطی دشوار است. آقای حکمتیار در یافتن مرد قابل اعتماد در حزب اسلامی مشکل دارد که به جای وی حزب را بشکل موقت رهبری نماید و بعد به خواست حکمتیار مقام خود را ترک گوید. در طول ده سال گذشته حکمتیار مردان زیادی از اعضای حزب را غرض مذاکره با مقامات دولت افغانستان و یا امریکائی ها به کابل فرستاد اما همه نامردی کردند و با دولت کابل به معاملهء شخصی پرداختند، دفتر ودیوانی برای خود بوجود آوردند به مقامات دولتی رسیدند. چه تضمینی وجود دارد که مردی که بصورت موقت به سمت رهبری حزب برگزیده شود نامردی نکند؟! بنابراین با توجه به آن تجربه های تلخ، رویکرد حکمتیار به (دیپلوماسی زنانه) تا حدی قابل درک است 
باید اعتراف کرد که حکمتیار دست به ابتکار جالبی برای جلب توجه غرب زده است. در غرب حقوق زن در صدر همه حقوق قرار دارد. از بدو ورود نیرو های غربی به افغانستان، تلاش در جهت وارد کردن زنان به صحنهء سیاسی به منظور کامل تر کردن دیکوراسیون دیموکراسی، در صدر برنامه ها قرار داشته است. حکمتیار می خواهد به غرب بگوید که وی از تمام رهبران مجاهدین میانه رو تر است و برخلاف طالبان، معیار های غربی از جمله حقوق زن را در چهارچوب خاصی بر می تابد.
تا آنجا که مسئله به حقوق زن در باور حکمتیار و حزب اسلامی برمی گردد، این حزب از آغاز کار، تشکیلات منظمی برای زنان داشت و در محیط هجرت مکاتب زیادی برای تعلیم دختران مهاجر توسط حزب اسلامی تاسیس شد. حزب اسلامی در پیشاور برای زنان پوهنتون تاسیس نمود و دختران در مدارس دینی این حزب نیز تحصیل می کردند. حتی به ادعای حزب، یکی از اعضای تنظیم زنان بنام فاطمه در حملهء فدائی در کابل نیز سهم گرفت که با یک موتر مملو از مواد انفجاری خارجی ها را هدف قرار داد که این اقدام نیز نشان از سهم زنان این حزب در جنگ علیه امریکائی ها دارد.
تلاش جدید وی یعنی دیپلوماسی زنانه هم از طریق تشکیلات زنان حزب اسلامی درکابل صورت گرفته است. بنابراین نمی توان این حرکت حکمتیار را نوعی عوام فریبی تلقی کرد بلکه وی در عمل ثابت کرده که به حقوق زن در چهارچوب اصول اسلامی کاملا معتقد است.
**
اما این تلاش حکمتیار می تواند این سوال را بمیان آورد که آیا تحولات جدید در جهان و سربلند کردن فدراسیون روسیه از خاکستر بجا مانده از اتحاد شوروی سابق می تواند دیدگاه غرب را در رابطه با افغانستان نیز تغییر داده باشد؟ آیا بکار گرفتن دشمنان سابق اتحاد شوروی در افغانستان برای مقابله با فدارسیون روسیه در دستور کار است؟ آیا این مسئله را می توان با نزدیک شدن جبههء متحد (شمال) به ماسکو در رابطه دانست که امریکائی ها می خواهند با این کار به نیروهای شمال اخطار بدهند که اگر با روسها نزدیک شوند، جای آنان را با رقیب شان حکمتیار عوض خواهند کرد؟
اما مشکل حکمتیار اینست که قدرت دفع وی از قدرت جذبش به مراتب بیشتر است. او در حالیکه می داند رقبایش در میدان سیاست افغانستان جای زیادی برایش باقی نگذاشته اند، اما هربار که لب به سخن می گشاید، به گذشته بر می گردد و از معاملات پنهان رقبا با روسها سخن می گوید و آنها را به باد فحش و دشنام می گیرد. گوئی برای حکمتیار زمان هنوز در اواخر دههء 80 قرن گذشته متوقف است.
در عمل میراث حکمتیار برخلاف میل خودش، از همین اکنون میان جمعی از مدعیان وراثت تقسیم شده است و او اکنون حیثیت پیری را دارد که با مریدان حرف ناشنوی مواجه است که هرکدام خانقائی برای خود تدارک دیده اند. یکجا ساختن این گروه های متفرق حتی درصورتی که حکمتیار به کابل هم بیاید، بعید از امکان است.
حکمتیار بعد از بقدرت رسیدن طالبان در افغانستان، به ایران رفت و این کار وی موجب بی اعتمادی کشور های رقیب ایران در جهان عرب از جمله عربستان سعودی نسبت به وی شد. به همین دلیل او بعد از خروج از ایران همیشه سعی داشته تا حضور خویش در ایران را با انتقاد های تند از مقامات ایرانی و حتی همسان دانستن ایران با اسرائیل جبران نماید. اعلام حمایت وی از حملهء سعودی به یمن در همین راستا بود. از جانب دیگر وی با نوشته هایش علیه تشیع، اقلیت قدرتمند تشیع در دولت کابل را که از حمایت امریکا و غرب برخوردار اند با خود دشمن ساخته است.
بنابراین اگر امریکائی ها به وی پیشنهاد رفتن به عربستان سعودی را دارند به این معناست که می دانند حضور خودش در کابل نه تنها دردی را دوا نمی کند بلکه ممکن است مشکلات ناخواسته ای را موجب شود. اما اگر تمام مسولین حزب وی به کابل اسباب کشی کنند و خودش در جائی دور از کابل ناظر جریانات باشد، یک فشار تهدید بالقوه بر جبههء شمال خواهد بود و در عین حال از نام حزب وی به منظور مشروعیت بخشیدن به جنگ علیه مخالفین دولت استفاده خواهد شد. این کار می تواند فشاری بر طالبان نیز باشد تا تشویق به مذاکره با دولت کابل شوند.
با توجه به تجربه های تلخ گذشته که پیوستن حکمتیار به حکومت های درحال زوال هیچ بهره ای برای وی و حزبش نداشته است، شاید وی این بار قبل از گرفتن هر تصمیمی، با کسانی به مشورت بپردازد اما حزب اسلامی نیز این تجربهء تلخ را از حکمتیار داشته است؛ او همیشه بد ترین تصمیم ها را در بد ترین شرایط گرفته و با هیچکس نیز مشورت نکرده است.