------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۲۹, چهارشنبه

از «فرخنده» سوزانی تا مریم زده گی فیس بوکی

راه‌یافتنِ او (مریم)  به پارلمان کانادا گرهی از مشکل مردم افغانستان نمی‌گشاید ولی کشورهای اسلامی را رو سیاه می‌کند.

نگرشی ارزشمند از قلم اسد «بودا»
اشاره: نگاه مثبت و ارزشناک شماری از کاربران در شبکه اجتماعی دررابطه به درخشش مریم منصف، نگاه مردم افغانستان نیست.
این، شراره های انتزاعی اند که با ورژن اصلی افغانستان نا سازگار است.  ما روان اجتماعی را در وجود کسانی به تحلیل می گیریم که ذره ذره وجود شان، از برای تحقیر خواهر و مادرشان، به هم پیوند خورده است. این ها واکنش «ملت» غایب نیست؛ هستی مجتمع بشری است که در تبلیغات سیاسی نقاب «ملت» به صورتش زده می شود. تنها یک بستر زیستی نا منظم با از هم گسیخته گی های تاریخی وفرهنگی است؛ چیزی است که نقد هستی ما را می سازد. این نقد، فرخنده می سوزد؛ سحرگل را کوفته می کند، بینی زیبا ترین دختر خانه را با کارد قطع می کند؛ قصاص و سنگسار راه می اندازد؛ و از روی اصالتی که معلوم نیست مصدر آن به کدام شیطان میرسد، پدر به دختر، برادر به خواهر و ملا و مولوی به طالبۀ نا بالغ تجاوز می کند. 


مریم زده گی
باراک اوباما، اصالتن کینایی است و بر اساس برخی روایت‌ها، نسل‌های پشیین او اسمعیلی بوده‌اند.با تلاش و زحمت رئیس جمهور آمریکا شد. ریاستِ جمهوریِ او، اما سودی برای کنیا ندارد و نه به اسماعلیان، فقط حکایت‌گر این است که نظامِ سیاسی آمریکا آن‌قدر دوراندیش و مستحکم است که ترسی از افراد ندارد. همه می‌دانیم رئیسِ جمهورِ آمریکا، بیش از آن‌که رئیس جمهورِ آمریکا باشد، امپراطور عالم و حاکمِ بلامنازعِ نظمِ جهانی است، با این حال، مردم کنیا به‌خاطر کنیایی‌بودنِ اوباما جو زده نشدند. انتخاب مریم به عنوانِ نماینده پارلمانِ کانادا امر چندان عجیب و غریب نیست. نظام‌های باز و دموکراتیک پایدارتر از آن هستند که با بادی بلرزند. غوغایِ افغانی‌ها و بدل‌کردن این موضوع به سوژه‌یِ افتخار و نفرت اما دیدنی است، انگار امام زمان ظهور کرده است. برخی آن‌قدر جوگیر شده‌اند که هر لعن ممکنی را نثار جامعه‌ی افغانستان می‌کنند، در حالیکه جامعه‌ی مهاجر افغانی، به مراتب بسته‌تر و عقب‌مانده‌تر از جامعه افغانستان است. ۲۵ در صد از نمایندگان پارلمان افغانستان را زنان تشکیل می‌دهند. رئیس کمیسون مستقل حقوقِ بشر افغانستان زن است. والی فعلی دایکندی زن است. والی پیشین بامیان و شهردار دایکندی زن بودند.

غوغاسالاری و ترجمه‌ی غلط رویدادها، نشان جامعه‌ي بیمار و معجزه‌زده‌ی است که همه‌چیز را ساده‌ساز ی می‌کند: مریم در کانادا نماینده پارلمان شد، پس معجزه‌ی رخ داده است و واجب است افتخار کنیم. اما هرگز به این نمی‌اندیشیم که دقیقن ما کسانی که به او افتخار می‌کنیم، همان‌هایی هستیم که از هیچ فحش و دشنامی به زن‌ها ابائی نداریم. هما‌ن‌های هستیم که تحتِ تاثیر مولوی‌ها و کشورهای همسایه کل غرب را فاحشه‌خانه و شراب‌خانه تصور می‌کنیم. همان‌هایی هستیم که هزاران مریم قربانیان چشم‌چرانی، بدزبانی و نگاه‌های سکسی و غیر اخلاقی ماست. به نظر م مریم‌زدگی، بخشی از ذهنیت رهبرزدگی، خدازدگی، پیمرزدگی و اما‌زدگی ماست ولی انتخاب او پیام‌های مهم نیز دارد.

راه‌یافتنِ او به پارلمان کانادا گرهی از مشکل مردم افغانستان نمی‌گشاید ولی کشورهای اسلامی را رو سیاه می‌کند. آیا مریم اگر د ر ایران و پاکستان و عربستان می‌بود، می‌توانست به نمایندگی پارلمان دست یابد؟ آیا به‌رغم عمله‌گری ملاهای شیعه برای خامنه‌ای، یک نفر ملای افغانی د ر شورای خبرگانِ ایران راه پیدا کرده است؟ آیا نسل دوم مهاجر افغانی که در ایران متولد شده‌اند، حق شهروندی که هیچ، حق خریدن یک موتورسکلیت، خانه و ماشین را دارد؟ اگر اشتراکات دینی و مذ هبی و زبانی توان حل این مشکلات کوچک را ندارند، چرا برخی برای دولتِ ایران عمله‌گری کنند؟ آیا پاکستان که این همه از حق مردم افغانستان حرف می‌زند، جز تروریست و انتحار تولید دیگری هم دارد؟ اگر دارد چیست؟ اگر ندارد چرا مردم خود را در راستای منافع سیاسی پاکستان قربانی کنیم؟ آیا در عربستان مهاجر افغانی می‌تواند به پارلمان راه یابد؟ پیام‌ مهم انتخاب مریم، به نظرم تجدید نظر در نسبت‌هاست. 
پیام مهم‌تر از تجدید نظر در نسبت‌ها، اما نشان دادنِ راه درست به مهاجرینی است که به جای ادغام‌شدن در جامعه‌ی میزبان مشغول قمه‌زنی و تبلیغ امام زمان در خیابان‌های آدل‌لاید و سیدنی و یا شهرهای اروپایی‌اند و یا به خاطر روغنِ زرد، وسکت و قیران و غجری و روغن و زرد و قروت وطنی اشک می‌ریزند. یا به‌خاطر سفر به ایران و توهین و تحقیر مجدد توسط پلیس ولایت فقیه و زیارت قم و مشهد دل شان له‌له می‌زند. مریم، آینده‌اش را در غرب و در جامعه‌ی میزبان تعریف کرد و به‌بخشی از آرزوهایش رسید. این امر نشان می‌دهد که کانادا و کشورهای غربی مثل ایران نیست، امکان پیش‌‌رفت وجود دارد، مشروط بر آن‌که مهاجرین بتوانند خود را با ارزش‌های این جوامع عیار کنند. چنین چیزی در کشورهای اسلامی ممکن نیست. اگر مثل کسی جلال‌الدین فارسی تمامی زندگی‌ خود را فدای انقلاب کند، باز هم «بیگانه» و غیر اصیل است و حق انتخاب‌شدن ندارد.

 اگر مثل ملاها و مولوی‌های ما خود را صدبرابر خود آن‌ها خود را با ارزش‌های آن‌ها هماهنگ نشان دهیم، باز هم از حق انسانی انتخاب‌شدن و انتخاب‌کردن محروم‌ایم. چنین پیامی را البته نباید دستِ کم گرفت. مریم، نه افتخار است نه شرم، نشان سخت‌کوشی یک زنِ آواره و نظامِ سیاسی باز و دموکراتیک در کشور غیر اسلامی است که اغلب آن را فاحشه‌خانه تصور می‌کنیم. مریم نقد تصوراتِ قالبی ما، در باره دنیایی است که مردمان آن پیرو محمد و قرآ ن نستند. نماد زندگیِ اخلاقی در کشوری که قرآن و خدا معیار نیست. مریم نقدِ بی‌انصافیِ کشورهای اسلامی، به‌خصوص جمهوری اسلامی ایران در حق مهاجرین است و نقد بی‌انصافی به خویشتنِ مهاجرینی که از شر اسلام فرار کرده‌اند و در عین حال سوگوارِ جنگی است که هزار و چهار صدسال پیش بین دو قبیله‌ی عرب بر سر قدرتِ رخ داده است.