------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۷, پنجشنبه

بازگشت دو بارۀ فاشیسم در آلمان

اشپیگل آنلاین- گزینش و ترجمه رضا نافعی


وقتی اجزاء سازنده سیاست عبارت باشند از ناامیدی، دروغ، نفرت و خشونت، آن وقت فاشیزم پدید می آید. در آلمان باز کار به اینجا کشیده است. متاسفانه وقتی ملت در صدد پژوهش علت ها بر می اید از فرورفتن به اعماق خودداری می کند.

« این یک آلمان خوب است، بهترین آلمانی است که ما تا کنون داشته ایم» این سخنی است که «یواخیم گاوک»، رئیس جمهور آلمان، سال گذشته بیان کرد. جمله قشنگی است. مردم گاوک را دوست دارند چون از این حرف های قشنگ می زند. گاوک چرب زبان است. و مردم آلمان همزبان با رئیس جمهور شان مجیز آلمان خود را می گویند. این خود ستائی ها شاید ناشی ازآن آرزوی عجیب و غریب است که در جمله » پایان تاریخ » نهفته است: به این معنی که سرانجام همه چیز برای همیشه پایانی خوش یافته است.

اما دیرزمانی است که پی برده ایم تاریخ به پایان خود نرسیده است – بویژه برای آلمانی ها.

ما هم اکنون به چشم خود میبینیم که بخشی از تاریخ زنده می شود : فاشیسم.

وقتی اجزاء سازنده سیاست عبارت باشند از ناامیدی، دروغ، نفرت و خشونت آن وقت فاشیزم پدید می آید. آن کس که فکر می کرد تاریخ تکرار نمیشود ، اشتباه کرده است.

پرولتاریای خدماتی

واکنش آلمان لیبرال چگونه است؟ راست ها با تنفر و انزجار مردم روبرو هستند ، مردم به آنها دشنام می دهند و آنان را احمق می خوانند. از زوال فرهنگ بورژوائی ابراز تاسف می شود. از فقدان مدارا ابراز تاسف می شود. تقصیر را از اینترنت می دانند، یا از تربیت بد. اما این ها علائم هستند نه علت ها. شگفت انگیز است که در پی یافتن علت ها نیستند. چرا؟ چون ما از یاد برده ایم که علت را باید در مقوله اقتصاد اجتماعی بجوئیم. یا جرات این کار را از دست داده ایم.

آن کس که فکر می کند منشاء نفرت اینترنت است یا تربیت غلط و یا ناشی از نشستن پای تلویزیون است باید نوشته های » هاینس بوده » را بخواند . او جامعه شناس است و در ماه سپتامبر مطلبی در روزنامه «فرانکفورته آلگماینه » نوشت و بجای خواهش و تمنا به تحلیل پرداخت.

او به توصیف طبقه تازه ای پرداخت : پرولتاریای خدماتی. این ها کسانی هستند که بسته های پستی را به این سو و آنسو می برند، خانه ها و قطار ها را نظافت می کنند، در سوپر مارکت ها قفسه ها را پر می کنند و پشت صندوق ها نشسته اند. آنها هفته ای 40 ساعت ، 50 ساعت کار می کنند تا شاید ماهی 900 و یا احتمالا 1100 یورو مزد دریافت کنند. 12 تا 15 درصد از شاغلان به کار در آلمان همین ها هستند، یعنی5- 6 میلیون نفر. کارشان آسان تر ساختن زندگی برای دیگران است، برای آنها که در اقتصاد جهانی شده ، هنوز می توانند خود را سرپا نگه دارند. اما پرولتاریای خدماتی خود بهره ای از جهانی شدن نمی برد، از رشد اقتصادی و از حداقل دستمزدها بی بهره است.

برای این ها » اوارگانی» که امروز صد هزار، صدهزار وارد آلمان می شوند، نه تنها منشاء خطر فرضی بلکه خطری واقعی محسوب می شوند – چون این ها ارتش ذخیره ای هستند که هر لحظه حاضرند جای آنها را بگیرند.

تلخکامان

« بوده» سپس به توصیف کسانی می پردازد که آنها را » تلخکامان» می نامد. کسانی که «برغم آموزش خوبی که دیده اند و آمادگی زیاد برای عرضه خدمت دارند در جائی که – در قیاس با دیگران – حقشان است قرار نگرفته اند. کسانی که از رفاه با خطر روبرو شده خود نمی توانند لذت ببرند، زیرا دائم آن را در خطر می بینند. ده در صد هم این ها هستند.

اینها همراه با دیگر قشرهای تحتانی جامعه می شوند 10 میلیون نفر  که جامعه شناس آلمانی آنها را کسانی می داند که حاضرند به « ائتلاف وحشت » بپیوندند. این ها در همه جای جامعه پخشند. او می نویسد:» وقتی پرولتاریای خدماتی» و آنها که در رفاه خود را در خطر می بینند علیه نظام با هم متحد شوند ، کشور در وضع دشواری قرار می گیرد.

این مردم در عصر خود بهینه سازی در برابر آئینه که می ایستند می بینند : جای چندانی برای خود بهینه سازی باقی نمانده است. آنها  معیار هائی را که در این جامعه ملاک تشخیص ارزش برتر است می شناسند و می د انند که جای آنها کجاست. ماهیت دموکراسی در جامعه نولیبرال ما را می شناسند : از منظر این مکتب انسان برابر است با ارزش اقتصادی اش . ارزش هائی چون کرامت انسانی، آزادی، عدالت – همه معنائی دیگر می یابند. بعبارت دیگر فاقد ارزش هستند.

کسی که رفاه را از دست داد ، دیگر هیچ چیز ندارد



لیبرالیسم نو به انسان باورانده که نماینده عقل عینی است. ولی این یک ایدئولوژی توتالیتر است. این ایدئولوژی خواستار تسلط بر انسان در کلیت آن و مستولی شدن بر کلیت انسان است. از این رو آن کس که در لیبرالیسم شکست بخورد شکستش مطلق است.

یاد آوری وظیفه، قانون اساسی و همدردی با کسانی که در این نظام شکست خورده اند چه معنائی می تواند داشه باشد؟ این نظامی است که هر ارزشی را نفی می کند مگر ارزش اقتصادی را. نظامی است که هر پدیده همگانی را بی حرمت می کند، نه نیازی به روشنفکر دارد، نه ارزشی برای مردم بعنوان شهروند قائل است.

یگانه تعهدی که این نظام خود را به آن متعهد می داند و قولش را داه است رفاه مادی است، حال اگر این قول را هم براورده نسازد چه برایش باقی خواهد ماند؟ هیچ. فاصله از این هیچ تا فاشیزم فقط یک گام کوچک است. تعداد زیادی که روبه افزایش هم هستند، هم اکنون در شهر» درزدن » آلمان و دیگر جا ها ، در کار برداشتن همین گام کوچک هستند.

اما آلمان لیبرال که از زیاده روی های راست گرایان در خشم است ترجیح می دهد به عمق رویدادها ننگرد .