------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

سپنتا خان! قصه بسیح میهن پرستان چطور شد؟

دکترسپنتا در ماه دلو 1390 چنین فرموده بود:

اگرجامعۀ بین المللی ازکشورخارج شوند، دست به «بسیج میهن پرستان برای دفاع» خواهیم زد!

حالا که با وقوع فاجعه کندز، بدتر از آن چه وی گفته بود، اتفاق افتاده، خون ها درشریان ها در جوش است؛ معلوم شود که «خدایی خدمتگار» فاسد ترین حکومت جهان، چه شاهکاری خواهد کرد!
تیمی که برای هیچ وپوچ 800 میلیون دالر را به باد داده، چقدر باید بی شرم باشد، که از شرم سخن بگوید!


اگرسپنتا ها جوهرۀ دفاع ازکشور داشتند؛ بیست سال اول، دورۀ مبارزۀ با شوروی ودورۀ «مقاومت» کجا بودند؟

 درخلوتکده های «خارج» سرسفید شدند، همدم دردهای مردم و« پابرهنه ها» نشدند. اکنون چه نبوغی متجلی کرده اند که از دفاع سخن می گویند. مگرداهیۀ «بسیج میهن پرستان برای دفاع» درآن زمان ها فرضیۀ نبود که حالا به یک وجیبه بدل شده است؟

ملتی که برضد تجاوز، «بسیج» شده بود وبه بهای خون ورنج سه نسل ازکشوردفاع شد، خیلی ساده اززبان خود آقای «میهن پرست» شلاق تحقیررایگان لفظی درحق شان شیهه کشید وحتی صفت «سنگ فروش» به آنان عطا شد. حالا مگرچه معجزه یی روی داده است؟
تاریخ چه پدیده یی است که گاه دهل را چنان سرچپه می کوبد که نسل های فراموش شده، به خواب رفته، رؤیا باخته وته نشین شده همچون سیلابی ازهرگوشۀ دنیا ازجا برمی کند ومی آورد وبه ظرف قلمروآشوب زده یی می اندازدشان که قبلاً فاتحه اش را خوانده بودند.

مگرنه، این باربازگشت بربستریک بخت باد آورده بود که اکنون خطرازدست دادنش سخت تلخ وجانگدازتلقی می شود. به همین سبب باید به خاطریک تیم درجازده وعلم بردارفساد وانحصار، باید «بسیج میهن پرستان» به راه انداخته شود!
سپنتا تصریح کرد که قوای خارجی ازافغانستان بروند. ما ازآن ها دعوت نکرده ایم.

درسخنان «مشاورامنیت ملی» بغض ناگفتۀ تیم حاکم درکشمکش پنهان با جامعۀ جهانی، بی تفاوتی ونفرت مردم ازهیأت حاکمۀ مبتلا به فساد وانحصار، وخالی شدن دوروپیش محورقدرت ازامکانات برای ادامۀ قدرت یک اقلیت ائتلافی، موج می زد.

درپنج سال اخیرکه دولت افغانستان وتیم کابل، تمام مصلحت ها ونگرانی های مردم را پیش پای «مذاکره با برادران طالب» ذبح می کرد، هیچ صدای اختلاف از دکترسپنتا شنیده نشد؛ برفرض اگرگاه، اما واگرهایی هم شنیده شده باشد، امری جدی نبوده؛ زیرا زیرزبانی گویی ها، هرگزبردیوار پالیسی رسمی تیم حاکم رخنه نیانداخته است ومهم این که سپنتا مردانه وصادقانه اعلام نکرده است که دیگرمن با دسته های هوادارطالب دریک حکومت کارنمی کنم.

 سپنتا به شیوۀ ناز وادای به ظاهر روشنفکرانه وانمود می کند که با دل ناخواسته ودرعین دشمنی با طالب، درحساس ترین تیم قدرت حضور دارد. این یک فریبکاری ساده لوحانه است.
شش هفت سال شریک خوان قدرت بودن؛ با دسته های هوادارطالب سروکله زدن، دهل زدن به نام مذاکره با طالب، نظرپوشی دربرابر فساد سالاری بی سابقه، تقسیم وفروش کرسی ها، شراکت رنگ زردانۀ منافع با بازمانده های «سنگ فروش ها»، حمایت ازکشانیدن کشوردرتقابل با امریکا، رفتن زیرچترحمایت مالی ایران ونزدیکی ها با گروه رهبران «تنظیمی» وشراکت درجمیع فیصله ها ومصلحت ها ومعامله ها بودن، چیزی هایی نیستند که یک شبه ازذهن مردم فراموش شوند واین شبهه ایجاد شود که آقای سپنتا جدا ازتیم فاسد کابل، تافتۀ جدا بافته است ومیل به پریدن به ساحل برائت دارد.
سپنتا درکلمات عبث وغیرواقعی، احمدشاه مسعود را تحقیرمی کرد؛ درزبونانه ترین موقعیت وپس از گردش ایام، درخلوتکدۀ آنانی خزید که ازمسعود جزنامی درزبان دارند وهمه چیز را به قول خود سپنتا درقمار بده وبستان گذاشته اند. تجلی قدرت وجیفۀ مادی سرنوشت سپنتا را با کسانی پیوند زد که درانظار مردم به فروشندگان معنویت مسعود شهره اند.

وقتی کرزی، به جامعۀ جهانی تهدید کردکه با طالبان یکی می شود؛ یا وقتی یک طرفه فتوا داد که طالبان یک «مقاومت ملی» درافغانستان است؛ سپنتا لب ازلب تکان نمی داد. حالا چطورنظریۀ معکوس می دهد؟

سپنتا به لحنی جالب، قوماندانی جنگ تا فرجام را علیه طالبان با قید واژۀ «مجبوری» صادرمیکرد این را نمی گوید که کی ها با چی امکاناتی این چنین جنگ را ادامه خواهند داد؟ این را نمی گوید که تیم کرزی هزاران تن ازفرماندهان وفعالان طالب را اززندان ها رها کردند. آن وقت صدای سپنتا به گوش نمی رسید. نمی تواند بگوید که ازین معامله های پرخطرآگاهی نداشت؛ «مشاور شورای امنیت ملی» اگرازهیچ چیزی مطلع نباشد، ازمسایل امنیتی ورها کردن جنگجویان ومعامله های قهقرایی حتماً اطلاع می داشته باشد.
سپنتا درابرازنظرروشنفکرانه می افزاید: اگرحکومت بخواهد طالبان را به قدرت برساند، شخصا شرمسار تاریخ هستم.  کرزی برسرطالب، با جامعۀجهانی دست به تقابل زد وهزینه های گزافی را برباد داد. طالبان را ذخیره کرد و نجات داد که یک وقت دیگر در کندز حمام خون و محشر تجاوز برپا کنند. وقتی رئیس جمهوربه آن دکاندار شهرکویته که از سوی آی، اس، آی به نام فرمانده بزرگ طالب تمکین کرد و بخشی ازخزانۀ ملی را نذرگام هایش کرد؛ سپنتا درکجا بود؟ نمی تواند بگوید که من درجریان نبودم. این مسأله به «مشاور شورای امنیت ملی» مستقیماً رابطه دارد.
حالا که بنا به فرمایش دکترسپنتا، باید جنگ درحال پیروزی به ناکامی نرود، باید پرسیدکه ابتداء مسئولیت این همه خبط سیاسی ومالی را چه کسی برعهده می گیرد؟
سپس باید سوال کرد که کدام جنگ «درحال پیروزی» است؟ این ادعا را باید جنرالان چهارستارۀ ناتووامریکایی مطرح کنند. یا شاید واقعاً جنگ درحال پیروزی است؛ با قید این نکته که مردم وارتش 150 هزارنفری خارجی واردوی 150 هزارنفری افغانستان ازآن خبر ندارد!
افتخار این کشف صرفاً با نام دکترسپنتا باید ضرب بخورد!
رئیس شورای امنیت ملی، مقام بسیارحساس ومستلزم کفایت ودرایت اطلاعاتی فوق العاده عمیق است. ایشان باید بداند که به قدرت رسانیدن طالبان، کار«حکومت» افغانستان نیست. طالب یک پروژۀ منطقه یی- جهانی است که درکشمکش با «حکومت» افغانستان، مرحلۀ جدید بازی را شروع کرده است.
دکترسپنتا که این اندازه، حکومت را قادرو پیشتاز تصورکرده، درواقع نبوغ سیاسی ایشان متجلی گشته است.
وی می گوید:
ما مجبوریم تا آخربجنگیم!
چه شعاری! که آسان برزبان می آید ودرعمل، به بن بست خورده است. مشاورشورای امنیت ملی یک مملکت باید بفهمد که ارتش حکومت ازکجا تمویل وتجهیزمی شود؟ شما که جنگنده بودید، بیست سال تمام عمر تان چرا دربیرون از خیروشراین کشور گذشت؟ یک تیم صد نفری با جامعۀ بین المللی برسرماندن درقدرت مشت ویخن است؛ با همان کشورهایی که ارتش وقوای جنگی را تجهیزمی کنند. شما که با صاحبان خزانۀ جنگ، درجنگ به سرمی برید، ازکی توقع دارید که درپیروزساختن جنگ دست تان را بگیرد؟
دکترباید درک کند که تیم محافظه کاران بازی را باخته است. این ابرازنظرها، مگرفایده یی دارد وافکارعمومی را تغییرمی دهد؟ یک فرد عادی درشرایط کنونی می تواند درک کند که منابع اکمال کننده کی ها اند وچرا این روند درافغانستان به وجود آمده است؟
سپنتا ازمجموع پوسیدگی های درونی حکومت یک تیم کوچک فرورفته درورطۀ فساد وکشتن ضابطه های قانون ومعاییرمدیریت بین المللی کاملاً آگاه است، چرا همچون یک عوام گرای سیاسی عقیده دارد که امریکا وارتش ملی افغانستان باید به خاطر«حفظ وضع موجود» وبیمه کردن منافع یک قشرمحافظه کار که عملاً دربرابردموکراسی ایستاده است، تا «آخر» بجنگند؛ خون بدهند وهزینه بریزند؟
اظهارات سپنتا ازین جهت مأیوس کننده است که پس ازسال ها سروکله زدن درخلوتکده های قدرت، هنوز هم از ماهیت جنگ کنونی مطلع نیست وشعارمحافظه کاران «تنظیمی» را تکرار می کند.
ایشان می توانست همزمان با شروع زمزمه های «مذاکره با طالب» وآغازسریال ترورها ودهشت افگنی ها به وسیلۀ طالبان که ازسوی تیم قدرت حمایت می گردید؛ راه خود را «شرافتمندانه» ازهمدوسیه شدن با محافظه کاران جدا می کرد و دو دستی به کرسی ولولیدن وپرسه زدن درپستوهای قدرت نمی چسبید.
اظهاراتی ازین دست، که بحران درحال التهابی شدن است، احساس خوشبینانۀ هیچ کسی را به همدردی تیم محافظه کاران وشخص سپنتا برنمی انگیزد.
برای پرهیزازاطناب سخن، درپایان یاد آورمی شوم که دکترسپنتا ازبرکت رقابت قومی میان محافظه کاران روی صحنه آورده شد. نگارنده ( رزاق مأمون) درجریان قضایا بودم. نقش ایشان درقدرت، تکرارنقش تاریخی افغانستان (حایل) میان جناح های تکنوکرات وجهادی بود. حالا هم چنین است. تفاوتی جدیدآن است که
پشیمانی دیرهنگام سپنتا ازین جهت مهم جلوه می کند که می خواهد زود ترازلیبیایی شدن کشور، به اصطلاح سرخود را «بچت» کند.