------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۴, دوشنبه

توصیه به اسلحه «آشوب خلاقانه» علیه پوتین

نویسنده: مصطفی زین
منبع: الحیات / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


دیپلماسی ایرانی: کسانی که جنگ های امریکا را پیگیری می کنند می گویند وقتی که رئیس جمهور بوش عراق را اشغال کرد، تاکید کرد که دوران ویتنام پایان یافته یا به عبارت دیگر تبعات شکست هایی که ارتش ایالات متحده در آن کشور آسیایی در دهه هفتاد خورد، پایان یافته است. اما بعدا مشخص شد آن دورانی که او از آن صحبت می کند، تبدیل به یک عقده شده، عقده «عملیات آزادسازی همیشگی» در افغانستان که آن هم بی شک به شکست خواهد انجامید، «آزادسازی عراق» که شکست این یکی هم روز به روز بیشتر نمایان می شود. شکی نیست که باراک اوباما، رئیس جمهوری امریکا این حقیقت را از زمانی که به کاخ سفید رسید، دریافت و تصمیم به عقب نشینی نیروهایش از این دو کشور گرفت، و به استراتژی موسوم به «قدرت نرم» تکیه کرد، و به نئومحافظه کاران و محافظه کاران کهنه کار و لابی شرکت های فروش اسلحه شوکی وارد کرد، یعنی به شاهین های دولت سابق مثل دیک چنی و کوندالیزا رایس.
الان آنها به تحرک افتاده اند، بسیاری از متحدان آنها از باراک اوباما می خواهند که جلوی روسیه در سوریه را بگیرد، در حالی که دیگران مخالف درگیر شدن کامل در جنگ دایر در سوریه هستند، قبل از آن شاهدیم که لیبی ویران شده است و اکنون نیز دولت اوباما همچنان در حمایت از مخالفان سوری تردید دارد، در عین حال کاخ سفید در ایجاد پیمانی قابل اعتماد که بتواند حکومت دمشق را سرنگون کند، ناکام مانده است. بعضی از نژادپرست ها او را متهم به «سهل انگاری» در این زمینه می کنند و می گویند که این رفتار او مغایر با مبانی روسای سفید پوست است که در گسترش آزادی و دموکراسی و فرهنگ امریکایی تلاش داشتند.
ایدئولوژیست های راست گرا می گویند همه جنگ هایی که روسای جمهور سابق امریکا در پیش گرفتند، از ویتنام گرفته تا افغانستان و عراق، امروزه موفق هستند، برای همین انجام آنها توجیه اخلاقی و استراتژیک دارد، فارغ از این که این جنگ ها چقدر کشته و ویرانی و خرابی به بار آورده اند. آن چه برای آنها مهم است ابزارهای جنگی است، حالا هر چقدر هم که فاجعه بیافرینند.
کوندالیزا رایس و رابرت گیتس چندی پیش مقاله مشترکی را در واشنگتن پست تحت عنوان «چگونه امریکا می تواند دخالت نظامی پوتین در سوریه را جبران کند؟» نوشتند که خلاصه آن این است که علی رغم این که پوتین با قدرت ظاهر شده است و «دست برتر» را دارد و عرصه گسترده ای از درگیری های جئوسیاسی از اوکراین گرفته تا سوریه را به وجود آورده، اما همچنان به دلایل بسیار ضعیف است، مهمترین دلیل این است که اقتصاد روسیه از هم فروپاشیده، قدرت نظامی اش نیز از نوع درجه دو است.
 آنها پیشنهاد می دهند که بر اساس تجربه های سابق واشنگتن با روسیه در خاورمیانه، به ویژه در سوریه و عراق، درگیر شود. به اعتقاد آنها این رویکرد در گذشته جواب داده و اکنون هم جواب می دهد. آنها پیشنهاد می دهند که امریکا ادعای پوتین که برای ثبات در خاورمیانه تلاش می کند را رد کند. آنها همچنین می گویند که واقعیت امر این است که شاهد خلائی در خاورمیانه هستیم که «تردید ما در دخالت کامل در لیبی و عدم انجام کامل مسئولیت مان در عراق آن را به وجود آورده است». و ادامه می دهند: «ما باید تئوری هایمان را به روی زمین عملی کنیم. ما باید منطقه پرواز ممنوع در سوریه ایجاد کنیم و منطقه امنی برای ساکنان آن به وجود آوریم، این فکر بدی نیست. (mumbo-jumbo) برای 12 سال در زیر سایه حکومت صدام حسین موفق عمل کرد. 

مسئولان سابق بر این اعتقادند که پوتین به فکر حفظ اسد نیست بلکه همه آن چه او می خواهد این است که زمینه ای فراهم شود تا او از موضع تضمین مواضع روسیه بتواند پشت میز مذاکره بنشیند.» و «تجربه ثابت کرده است که در آخر روسیه تئوری "ایجاد کشورهای شکست خورده" را می پذیرد و به درگیری ها پایان می دهد. این دقیقا چیزی است که در گرجستان و اوکراین اتفاق افتاد. پس چرا باید سوریه متفاوت از آنها باشد، جایی که گروه های وابسته به مسکو بخشی از آن را توانسته اند تصرف کنند در حالی که حکم رانی بر بخش های دیگر آن غیرممکن شده است؟»

این دقیقا پیشنهاد جایگزینی است که رایس و گیتس برای رویارویی با روسیه داده اند: گروه های سوری و غیر سوری بیش از پیش مسلح شوند، و امریکا بیش از پیش مستقیما درگیر پرتگاه سوریه شود، منطقه پرواز ممنوع و منطقه امن ایجاد کند و کشوری شکست خورده با حمایت روسیه به وجود آورد، به این ترتیب که در مقابل مسکو ایالت های سرسپرده به واشنگتن به وجود آیند تا به این ترتیب حمله به ارتش سوریه افزایش یابد و از تروریست ها حمایت بیشتری شود (در این مقاله هیچ اشاره ای به تروریسم نشده است). به عبارت دیگر این دو نویسنده به اوباما توصیه می کنند که به آشوب در خاورمیانه ادامه دهد چرا که این «کاری خلاقانه» است، آن طور که رایس می گوید که «می توان از آشوب های خلاقانه» استفاده کرد. یعنی چندان هم بد نیست که سوریه افغانستان دوم یا عراق دیگری یا مشابه لیبی شود، مهم این است که در این رویارویی «پیروز» شویم، و خود را آماده جنگ های دیگر برای گسترش «دموکراسی و آزادی» کنیم.
پیروزی های همیشگی امریکا ملت ها را از ویتنام تا خاورمیانه همیشه خشمگین کرده است، از امریکای لاتین گرفته تا افغانستان، و اکنون نیز باید خود را آماده پیروزی دیگری در سرزمین شام کنیم.