------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

سپنتای نابغه می گفت: جنگ افغانستان «نیابتی» نیست.

کلاه گشادی که سپنتا برسر میگذاشت.
تاریخ واقعه: حوت 1393

 دربخشی میرسیم که تجلی نبوغ سیاسی سپنتا چشم ما را خیره میکند؛ بدین شرح:



من مقالات بیست سال پیش دکترسپنتا را با آن که مطلع بودم که رئوس عمده آن ها، روبرداری از تئوری های رو به کهنه گی رفته اروپایی ( به شکل ترجمه) بود؛ از طریق «جریده فریاد» مرور می کردم. آن نوشته ها با آن که به طور مبالغه آمیز دارای پروگراف های طولانی بودند؛ بازهم یک اندازه سروته شان به هم می آمد. از زمانی که آقای سپنتا سراز یک مأموریت نیابتی- تصادفی درارگ برآورد؛ چیزی مینویسد به مانند تبصره های سابق آژانس اطلاعاتی باختر.

 در روز نامه «هشت صبح» گزارش های رسمی را ردیف کرده و کمافی السابق حتی یک نکته قبلا گفته نشده و تازه در نوشته ایشان وجود ندارد. تازه ترین نکته آن است که میگوید: جنگ افغانستان «نیابتی» نیست. از خواندن روتین نویسی اخیر دکترسپنتا ازین جهت مأیوس شدم که نگاه محافظه کاری سیاسی فرسوده، در قشرقدرت طلب افغانستان، هرگز درمان پذیر نیست. برخی افقی نگران حوادث نیز علی الظاهر زیگنال میدهند که چکیده یی تازه از یک نبوغی پایان ناپذیر درعرصه سیاست افغانستان روی کاغذ آمده است!
سپنتا می نویسد: « در این روز‌ها، وقتی صفحه‌های روزنامه‌ها را باز می‌کنی و یا به سخنان برخی از اشتراک‌کنندگان میز‌های گرد گوش می‌دهی، کاربرد یک واژه رونق فراوان دارد: «جنگ نیابتی»! کاربران این واژه به‌گونه آشکار و یا شرمندوک از آن بهره‌گیری می‌کنند.»  
مشارالیه درتعجب افتاده که نوسازی یک عمارت برای«شورای ملی افغانستان»، بازسازی «کاخ استور» یا تأسیس یک دانشگاه زراعتی درقندهار واحداث بند آبگردان سلما درهرات ازسوی هند « چگونه می‌تواند امنیت ملی پاکستان را تهدید کند، درکش ناممکن است.» 
چرا درک یک موضوعی کاملاً قابل فهم برای تمام طبقات مملکت «ناممکن» باشد؟ پاکستان دشمن استراتیژیک است. کسی که این موضوع را نداند باید الفبای تاریخ و سیاست را از سر شروع کند.
  دربخشی میرسیم که تجلی نبوغ سیاسی سپنتا چشم ما را خیره میکند؛ بدین شرح:

«نمی‌دانم که فارم‌های زراعتی چگونه موجب تهدید امنیت ملی پاکستان می‌شوند؟»

  این جا دیگر، «نمیدانم» گویی سپنتا طنزی غم انگیز است.  سپنتا بعد ازنگارش مقاله اش وقتی عقب میز غذا نشسته، بی گمان متوجه نشده که از میوه های رنگارنگ تا کچالو، سبزی ومرچ وتراتیزک که نوش جان کرده، اکثراً از مزارع پاکستان می آید.

تهدید گسترده ترین بازارمصرفی فرآورده های پاکستان، اشغال گام به گام کالاهای صدها کارخانه و محصولات نباتی میلیون ها کشاورزآن کشور،  با اعماردانشگاه زراعتی آن هم درمرز با «دشمن» بی هیچ تردیدی، درکوتاه مدت و درازمدت، تهدیدی امنیتی و کلیدی به منافع حیاتی پاکستان به شمارمیرود. نفهمیدن این موضوع دیگر فضاحت است.

میگوید: «لشکر طیبه، گروه تروریستی وابسته به آی‌اس‌آی، دو بار سفارت هند و چند بار کنسولگری‌های هند و مهمان‌خانه‌هایی را که در آن کارگران عادی هندی زندگی می‌کردند مورد حمله قرار داد.»
همین حمله فی الواقع بخشی از هزاران جلوۀ عملیاتی جنگ نیابتی است. اگر سپنتا مدعی است که جنگ مستقیم است؛ غلط میکند.
سپنتا درادامه مظلوم نمایی بی حاصل میفرماید: 
« در افغانستان خوشبختانه که هیچ نهاد پاکستانی مورد حمله قرار نگرفت».

این که اهداف پاکستانی درقلمرو افغانستان هیچ مورد حمله قرار نگرفت، از کمالات روی کاغذ حاکمان ارگ نشین نبود. تنظیم هندسه عملیاتی امنیت ملی و خونسردی دستگاه دپلوماسی و اطلاعاتی هندوستان بود که ضربه را درکراچی ولاهور زد و بسیارقایم زد.
 آخرینش، کشتار جمعی مکتب نظامی پشاور بود که کمرپاکستان را خم کرد. همه فهمیدند؛ یکی از هزاران عملیات اعلام ناشدۀ « جنگ نیابتی» بود که سرانجام چراغ سبز به سوی افغانستان روشن شده است.

در مقاله آمده است که« پاکستان در سال ۲۰۱۱ در یک ملاقات که در آن، حامد کرزی رییس‌جمهوری وقت، زلمی ‌رسول وزیر خارجه، سپنتا مشاور امنیت ملی، داوودزی سفیر افغانستان در پاکستان و از جانب پاکستان، گیلانی صدراعظم، حنا ربانی وزیر خارجه، کیانی لوی‌درستیز، جنرال پاشا رییس آی‌اس‌آی حضور داشتند، وعده کرد که نامه افغانستان را در باره صلح به ملا عمر، رهبر طالبان، انتقال داده و جواب ملاعمر را ظرف سه هفته به افغانستان برساند. از آن زمان تا کنون بیشتر از پنج سال می‌گذرد، پاکستان هرگز به وعده‌اش وفا نکرد.
مأمور کلاه گشاد سیاست خارجی را ببین که از کدام آدرس، چه توقع دارد! دشمنی آن نیست که تفنگ برداشته فشنگ ها را درمغزت خالی کنند. دشمنی، ابعاد گسترده دارد. حالا چه گونه میتوان یک کارگاه آموزشی برای دشمن شناسی درست کرد!؟
مشارالیه درادامه داستان میگوید: پاکستان به‌جای جواب به نامه افغانستان، رهبران سیاسی افغانستان را یکی پی دیگر ترور کرد.
فلسفه ترور رهبران جمیعت اسلامی دقیقاً خصلت نیابتی داشت. درشرایطی که کل دنیای سرمایه داری درافغانستان پیاده شده بود؛ پاکستان فقط مجری ومستمری بگیر بود؛ نه صاحب برنامه. جنگ اپراتیفی بین الملل درنظر سپنتا یا واقعیت ندارد یا به عنوان عامل اصلی محرکه درنبرد جاری به حساب نمی آید. چرا استراتیژیست های زیرک پاکستان تا آن جا ساده لوح شوند که بزرگترین حربه خود (شبکه حقانی) را به پاس سپنتا خان وکرزی خان خفه ونابود کنند؟ ساده نگر آن کسی است که چنین توقعی را از دشمن دارد. مقاله نویس ازیک سو منکرداشتن اطلاعات از مجاری امنیت ملی است ازجانب دیگرمیگوید که «من خیلی چیزهای دیگر هم میدانم که ...» فایده این نقیض گویی درچیست؟
درسراسرنوشته، نا خود آگاه، زوایای مختلف « جنگ نیابتی» را شرح داده اما سرخط کشفیات خود میگوید که من نمیدانم که چرا رسانه ها وتحلیل گران، این موارد را جنگ نیابتی میگویند!
درمقاله گفته شده« پاکستان هنوز هم، هدفمند، سیستماتیک، نظام مند و گسترده طالبان را به جان مردم ما می‌اندازدو به قول سپنتا، برای شان گفته می شود که «اگر شما فلان شخصیت را به تنهایی نمی‌توانید ترور کنید، از لشکر طیبه یاری بخواهید.» این اعتراف، کامل ترین اعتراف به خصلت «نیابتی» جنگ افغانستان است. 
درادامه مقاله میخوانیم: « رابطه ما با جمهوری هند رابطه‌ای است در چارچوب متداول میان کشور‌های دوست. مانند رابطه ما با جمهوری ترکیه و نه فرا تر از آن.»
این سخن ناقص و نادرست است. روابط ما با هند، پس از پیمان استراتیژیک، مانند جمهوری ترکیه«متداول» نیست. درزمان «مقاومت» نیز چیزی به مراتب بالاتر از «متداول» بود. حال کشاکش منطقه یی، خصلتی را به خود گرفته که جنگ افغانستان بخشی ازجنگ مشترک افغانستان وهند برضد پاکستان است. این که سرانجام پاکستان حاضر به حل بحران رو به افزایش با افغانستان شده، معنایش آن است که «جنگ نیابتی» چند جانبه، چند لایه، فوق العاده هزینه بردار واستخوان شکن، درحوزۀ افغانستان، پاکستان را درحالت دفاعی قرارداده و حاضرشده است که درازاء یک رشته اگر ومگردربرابر هند، شبکه حقانی یا ملاعمر را سفارش کند که بروید با کابل مذاکره کنید. این تحول، از برکات جنگ نیابتی است که مقاله  نویس ازآن انکارمیکند.
« در افغانستان دو جانب جنگ وجود دارد: یکی مردم افغانستان است که به نمایندگی از آن، اردو و نیرو‌های امنیتی کشور در همکاری و با اشتراک نیرو‌های ایالات متحده (قبلا ناتو و کشور‌های عضو آیساف) و دیگری آی‌اس‌آی، طالبان و القاعده که به نمایندگی و به دستور پاکستان با یک‌دیگر درگیر می‌باشند.»
اگر خواننده ها به بیانات ببرک کارمل در دوره «جنگ سرد» عطف توجه کند؛ تقریباً تکرار بالمعانی ادعا های خط کشی شده ببرک کارمل است که مدعی بود دریک یک طرف اردوگاه صلح وسوسیالیزم و حاکمیت دموکراتیک درافغانستان در طرف دیگر، اشراروقطاع الطریقان تحت رهبری نظامیان پنجابی قرار دارد.
«جنگ سرد» دردوره پسا شوروی، جای خود را به تقابل های «نیابتی» خالی کرد. قوانین جنگ عملیاتی واطلاعاتی تغییر نکرده؛ اشکال وساختارهای آن پیچیده تر و شعار های رسانه یی آن، عوض شده اند.
اما مقاله نویس بازتکرارمیکند که «در افغانستان هیچ «جنگ نیابتی» در جریان نیست. باور به جنگ نیابتی فقط می‌تواند از اذهان «آی‌اس‌آی»زده منشا بگیرد.»
انکار «جنگ نیابتی» ازنظر منطق وقوانین مسلط درجنگ و قواعد سیاسی کشور زمانی ممکن است که یک کشور، رسماً اردوی زمینی، هوایی، دریایی واطلاعاتی خود را علیه یک کشور دیگر به حرکت درآورده و اعلام جنگ بدهد. خارج ازین قاعده، هرجنگی که سازماندهی می شود، جنگ نیابتی، ظاهراً بی مصدر، ناگهانی، پارتیزانی و انتحاری به شمار می رود که به طور فشرده، دردو واژه «جنگ نیابتی» توضیح می شود.
کابل ازچهارطرف درمحاصرۀ دسته جات طالب است که ازپاکستان صادرمی شود. راه های جنوب وغرب ازکابل تا غزنی وقندهار که همه روزه نا امن است و چند برابر وسایط انتقالی ونظامی درتناسب با دوره شوروی درین مسیر (تنها درین مسیر) حریق شده؛ همه ولایات کلیدی از چهارطرف درمحاصرۀ گروپ های اپراتیفی آی اس آی قرار دارد؛ مگر «جنگ نیابتی» شاخ ودُم دارد؟

مرور برسخنان سپنتا دررابطه با سیاست هند بحثی دیگر است که آن نیز از نظرتحلیل استخباراتی وعملیاتی بحران، سخت آبکی است.