------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه

تاریخ: شوروی بره فردا جنگ ختم است.

فراز هایی از گفتار دکتر نجیب الله در دیدار با بزرگان شمالی در اواخر دهه شصت
قفل ذهنی آی، اس، آی بر هوش و حواس رهبرانی که مستقیم از تالار دفتر اطلاعات راولپندی به سوی کابل حرکت کردند.



برای ما گفتند که  شوروی ها آمدند، ما جهاد را برای ازین خاطر ادامه میدهیم. شوروی بره فردا جنگ ختم است.

 شوروی را ازین جا رخصت ساختیم. برای من در خط ها نوشته کرده بودند که افغانیت خود را به انجام برسان. بازما قول افغانی خود را برای تو می دهیم.  من افغانیت خود را به انجام رسانیدم. خوب، شوروی ها هم برآمدند. حال سوال سوم مطرح است. که نجیب این چوکی را برای ما ایلا بدهد. هر وقت که نجیب این چوکی را ایلا کرد،  همان روز صلح می آید. خوب  برادران عزیز، پس ای کل جنگ ظرف ای یازده سال که یکنیم میلیون کشته داد؛ یک میلیون و سه صدهزار نفر معلول وزخمی داد؛ کلش از خاطر کسی بود؟ امی ره از اول می گفتین.

... من بره شما بگویم که سیل کنین بره مه سوال پیدا میشه، به شما هم باید ای سوال پیدا شوه. راجع به صلاحیت ازی سران تنظیم ها باید یک سوالیه کلان بگذاریم چند روز قبل یکی ازی سران  تنظیم ها گفت (  فهمیدند که از راه نظامی دگه نتوانستند گرفته، نه جلال آباد را گرفتند، نه قندهار را گرفتند؛ نه خوسته گرفتن. نه کدام جای دگه ره به دست آوردند.) حالی دگه دست دراز کردند به طرف کی؟ به طرف شوروی ها، از شوروی ها یکی از سران تنظیم ها تقاضا می کند:
........
شاید شما در اخبار شنیده باشید، که از نجیب بخواهید که چوکی را ایلا بکنه وبرای ما ای قدرته تسلیم کو. تره ولله قضاوت را به شما می سپارم. با مه مذاکره نمی کنن که ای دست نشانده شوروی اس...با مه مذاکره نمی کنن که ای طرفدار شوروی اس...ولی از خود ازون ها دست دراز می کنند، گدایی می کنند قدرت میخواهند میگه ما ره به کرسی بشان به جای نجیب...و درعین حال به اصطلاح خود شان میگه از دوستان غربی خویش تقاضا می کنیم تا ماره به قدرت برسانند.
....
اینالی قضاوت را بره شما می سپاریم. کابل مرکز و پایتخت کشور تان است. حالا پایتخت خود را با خاک یکسان نسازین. مردم ازی ره زیر پای تان به قتل و قتال و به کشتار های بی رحمانه و پر از قساوت نابود نکنین. زمینه مذاکره و تفاهم قوماندانان با دولت آماده گردد. 
من تقاضا میکنم که همه از ای قوماندانان ره، از طریق رادیو و تلویزیون ای ابلاغ میشه ، ضانت می کنم. هیچ گپی واقع نمیشه. جهان ایره می شنوه. ایره مردم افغانستان خواهد شنید. موی سر یکی شان کم خدای ناخواسته درین جا مه بدنام تاریخی استم. من سیاست خوده بدنام نمی کنم. که مه آشتی ره اعلام کرده باشم خدای ناخواسته مثل دیگرانی که درتاریخ قسم یاد میکردند با مردم، با قراآن امضا می کردند مردم ره میخواستند این جا باز میکشتن. 
با تضمین و ضمانت با احترام این جا بیاین. درمفاهمه و مذاکره مهم نیس که حتما به نتایج برسیم. مه بره تسلیمی هم نمیخواهم که شون. سلاح هم نمیگم که بر زمین بگذارن. به حیث یک نیروی طرف مقابل مه میاین کت مه مساوی می نشینند صحبت می کنن. نه خدای ناخواسته به حیث این عذر و زاری کده باشه و آمده باشه اینجه. مه سر مسایل وطنی و مردمی خود صحبت می کنیم که چه مسئولیت های بزرگ وعظیم تاریخی درین دوران حساس و تاریخی و دشوار  و مصیبت بار و پر ازغم و اندوه برای مردم افغانستان برعهده ما گذاشته شده اس. برعهده ما هم گذاشته شده اس...برعهده قوماندان ها و شما و همه گذاشته شده. ضمانت بکنین برای شان. بگویین کت شما صحبت بکنن. از طریق شما بیاین مستقیماً همیجه، درهمین مجلس میگن. جای دیگری میگن، یک شوربا ره پخته میکنیم. زانو به زانو میشینیم و صحبت می کنیم که راه حلی پیدا بکنیم. 
نه تنها با ارتباط با راه، درارتباط با جمیع مسایل کلی وطنی. در ارتباط با حکومت مرکزی، حکومت های محلی، درین ولایت، آن ولایت، درعموم کشور. صحبت ره انجام بتیم. این است نظریات مه. کدامش به زیان شماست خدای ناخواسته. کدامش آبرو وعزت شما ره پایین میاره؟ کدامش به خیر و سلامت شما نیس؟ امو گپی را که میگین که خدای ناخواسته نام بدنام ما نیک نام شوه، با این گپ ها نیک نام میشه. بالمقابل بارآسمانه باز سر شانه مه بگذارین. مه حاضر بره ورداشتن ازو. هر امری باشه، هرخدمتی باشه. هر دستوری باشه هر هدایتی باشه... هدایت و دستوره باید مردم بتن. نه حکام وسلاطین و پادشاه ها. شما ایطور فکربکنین مردم افغانستان وجود نداشته باشه، بره مه ارزش و قیمت لعل وجواهر و لاجورد و زیور و زینت ازی وطن شما مرده مه هستین. ازو خاطر تا جایی که بره مه وظیفه میگذارین و مسئولیت میگذارین، مه امیدوارم هستم به خاطر احساس مسئولیت درقبال شما ازاجرای ازین وظایف درین لحظات بسیار خطیر ودشوار بیرون برآیم و خدمت شماره انجام داده باشم. 
...عزیزو پدر و فرزند ودلبند خود ره از بین بردن...باز آخرش هم بگویی که ما جهاد را بردیم و جنگ را بردیم و ما پیروز شدیم....
من نمیگم که بین ما ملامت و سلامتی وجود ندارد. مگر وقتی که شوروی ره گفتیم که ازین جه بیرون برای خو توهم پاکستانی ره این جه اجازه نته. عربی ره اجازه نته دگه، جنرال امریکایی را با خود نیاور مشاور امریکایی با خود این جه نیاور. میشینیم بین همدیگر زانو به زانو مذاکره می کنیم مفاهمه می کنیم یا تو ملامت میشیم یا مه ملامت میشم. همی جه یکی از دوستان ما گفت که برای خدا. دورازه توبه اس. برای شما دروازه ناغه اس. اگه مه ملامت شدم ناغه میتم برای شما. از رفقای ما از حزب ما. واگر دگرا ملامت شون باید ناغه بتن. ناغه را هم نمی خواهیم. سرتمام کدورت ها و دشمنی ها سنگ بزرگ میگذاریم بره ازی که بالا کردن ازی کدورت ها وحساب ها و محاسبات جنگ ماره حل وفصل نمی کنه. از سر نو، ده صلح و صفا و صمیمیت شروع می کنیم. و خدمت گار یکدیگر و خدمت گار مردم خود می باشیم....