------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۷, شنبه

پروژه «جنگجویان آزادی» درشمال

جنگ شمال، به سرعت درحال گذار ماهیتی به یک جنگ سراسری هویتی- تاریخی است.


بحران بین المللی در محور عراق وشام، با شعله ور کردن یک جنگ سراسری پس از جنگ دوم جهانی، فاصلۀ زیادی ندارد؛ اما روسیه و امریکا نتیجه آن را پیشاپیش پیش بینی می کنند. اروپا دو جنگ جهانی را بر بشریت تحمیل کرد؛ این بار، جنگ احتمالی، بین آسیا وامریکا است که درآن، از همه اولتر، زنده گی شیشه یی اروپائیان، بر سر خود اروپا آوار خواهد شد. عاملی که احتیاط کاری وبی میلی اروپا برای پیشقدمی در جنگ جدید را مهار میزند؛ همین است.
 درین جنگ، به امریکا صدمه چندانی نخواهد رسید.

شاید جنگی که به جنگ آخرزمان بدل شود، وقوع نیابد؛ چون، روسیه و امریکا بیش از دیگر ساکنان این کره، خواهان ادامه زنده گی اند و خاموشی ابدی فرهنگ و تمدن بشری را خواستار نیستند. بنا برین، فشارهای رو به افزایش در حوزه عرب و افغانستان برای چانه زنی و گرفتن امتیازات راهبردی، دو چندان خواهد شد. همان گونه که انهدام سریع اتحاد شوروی، «پایان تاریخ» به روسیه و محور های ضد امریکایی نبود؛ شکست موقتی و احتمالی امریکا در حوزه عرب و افغانستان نیز «پایان تاریخ» برای تمدن درخشان غرب محاسبه نمی شود.

هرچند نظام های اقتصادی دنیای امروز، زود تر از هر زمان دیگر، دستخوش اُفت وخیزاند و زود به زود از یک گرداب به گردانی دیگر گذار می کنند؛ روسیه وامریکا درعراق وشام، محکوم به یک سازش اند که حتی می تواند درازمدت باشد. ولی بحران اصلی دربستر بومی- تاریخی حوزه افغانستان و خاورمیانه به ظهور هیولای ناسیونالیزم ایرانی و اقتدار فرسوده و رو به زوال عرب مربوط می شود. جنگ منطقه از سوریه تا افغانستان و آسیای میانه، جنگ امپراتوری های هویتی است که ضلع سوم آن، کانون کوچک امپراتوری عثمانی در آنکارا است که ریشه های  خود را از آسیای میانه، تا افغانستان و سوریه تکان میدهد.

در زیر پوست درگیری عمومی بین روسیه و امریکا، درگیری فراگیر واجتناب ناپذیر، عرب، اقوام فارس و ترک، برای بقا و رسیدن به سواحل هژمونی درجریان است؛ هژمونی که در خواب های تاریخی، با جنگ وزور وساختن اقتدار تعریف شده است. بخشی ازین جنگ، درشمال افغانستان متمرکز است. همین مسأله، شمال افغانستان را به بخش های پاره پارۀ ترک گرایی و باستان گرایی تاجکی- ایرانی تبدیل کرده است. امریکا، انگلیس، ترکیه، روسیه وایران، برین آتشدان، هیزم میریزند.

دراتحاد روسیه- ایران واژه های مشخصی درج است که بوی یک سوگند تاریخی از آن به مشام میرسد. گیرانداختن امریکا درافغانستان و گرفتن انتقام شکست اتحاد شوروی خط اصلی آن را میسازد. ایران، نیرویی عظیم و درحال صعود ( از سوریه، عراق تا هنوز جنوب هندوکش وسراسر آسیای میانه) است.

خط حرکت روس ها به سوی جنوب، (افغانستان) این بار بسیار جدی است. اشتباه شوروی درسال 1979 در نیمه کاره گذاشتن مأموریت افغانستان بود. روسیه امروز، خیال دارد همان برنامه را با مدیریت همکار راهبردی خود – ایران- تکمیل کند. پاکستان، از سوی روسیه و هند، به عنوان هدف نشانی شده است. این پاکستان بود که شوروی را شکست داد؛ نه افغانستان.

امریکا، در 15 سال اخیر، قصداً افغانستان را ضعیف نگه داشت وبرپاکستان تکیه کرد. درصورت انتقال تنش روسیه- ایران با امریکا از خاورمیانه به افغانستان، امریکا دریک جنگ فرسایشی از آدرس «جنگجویان آزادی» زخم های زیادی خواهد خورد تا خودش را ازین جا بیرون کند. گزارش هایی از شروع یک پروژه ضد امریکایی در شمال حکایه دارند وتحرکات چند جانبه داخلی و منطقه یی برای گشایش جبهات جنگ های آزادی بخش علیه استعمار امریکایی آغاز شده است.

ظاهراً این نظریه وجود دارد که اگر اتحاد شوروی به وسیله اردوگاه جهادگران اسلامی زمینگیر شد، نیمی از جهاد گران دیروزی، به روسیه جدید وایران پیوسته اند و در شرایط کنونی، امریکا وغرب با گردان های ضد استعماری و مشتاقان جنگ های آزادی بخش ملی مواجه خواهند شد که به لحاظ ویرانگری، دست کمی از افراطیون مذهبی نخواهند داشت. تفسیر اولیه این است که این پروژه، مسیر حرکت داعش به سوی آسیای میانه را مسدود می کند. مسیرحرکت داعش در میدان های جنگ سوریه متوقف شده و پروگرام دومی در شمال افغانستان می تواند دنبال شود.
یکی از نتایج حفظ شرایط «بی حکومتی» درافغانستان این است که باور افغان ها نسبت به ناتو و امریکا، به سوی گرایش به روسیه و ایران درحال تغییر است.