------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

داعش در افغانستان جولان می‌دهد؟

نویسنده: بارنت روبین


دیپلماسی ایرانی: در 25 مارس 2015، اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان، به کنگرۀ آمریکا اعلام کرد که افغانستان در «خط مقدم» مبارزه با «تهدید وحشتناک» خلافت خودخواندۀ دولت اسلامی در عراق و شام یا همان داعش قرار دارد.
در ماه فوریه، سخنگوی پنتاگون حضور داعش در افغانستان را «در بهترین حالت ممکن، نوپا (در حال شکل گیری)» ارزیابی کرده بود. اما تا ماه اکتبر، به گفتۀ ژنرال جان کمپبل، فرماندۀ آمریکایی نیروهای بین المللی مستقر در افغانستان، گروه داعش از مرحلۀ «نوپایی» گذر کرده و «به لحاظ عملیاتی فعال» شده است. به گفتۀ این فرماندۀ آمریکایی داعش در دو منطقۀ افغانستان حضور دارد: استان های هلمند و فراه در جنوب غربی افغانستان و استان ننگرهار در شرق در طول مرز این کشور با پاکستان.
غنی و کمپبل هر دو ضمن خاطر نشان کردن تهدید داعش، سعی کردند تا رئیس جمهور آمریکا را از تصمیم خود مبنی بر بیرون کشیدن تمامیِ نیروهای آمریکایی (به استثنای نیروهای تعلیم دهنده) تا پایان سال 2016 منصرف نمایند. بنابراین صرف نظر از صداقت ارزیابی ارائه شده، آنها انگیزۀ کافی برای بزرگنمایی این خطر را داشته اند.

اما به راستی خطر داعش در افغانستان چه قدر بزرگ است؟ برای پاسخ به این سؤال، باید ایدئولوژی داعش، توانایی سربازگیری، منابع مالی، ظرفیت سازمانی و فضای عملیاتی این گروه را بررسی کرد.

در یک نشست دیپلماسی خط ۲ ( Track 2 ) - دیدار بین افراد و گروه های تأثیرگذاری که نمایندۀ یک دولت یا تشکیلات رسمی نیستند- بین طالبان و افغان ها که در دوحه در ماه مه 2015 برگزار شد، تمامی شرکت کنندگان بر سر این مسأله توافق داشتند که «گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) هیچ قرابتی با سنّت ها و آمال ملّت افغانستان ندارد.» امّا با این وجود، بعضی شخصیت ها پیش بینی کردند بخشی از نیروهای طالبان بدلیل نارضایتی از عملکرد رهبران فعلی طالبان یا برای دستیابی به منابع مالی بیشتر به داعش بپیوندند.
ایدئولوژی هایی در تضاد با یکدیگر

طالبانِ افغانستان (یا امارت اسلامی افغانستان) و داعش را اغلب در ذیل گروه های جهادی قرار می دهند امّا ایدئولوژی این دو گروه از یکدیگر مجزا و حتّی در تضاد با هم قرار دارند.
داعش گونه ای از جهاد را تبلیغ می کند که شکل مسلّحانۀ ایدئولوژی اسلام سیاسی معاصر است؛ در پی ایجاد دوبارۀ خلافت اسلامی است که دارای حوزۀ قدرت در تمامی کشورهای اسلامی است؛ این گروه همچنین به اجرا در آوردن تفسیری بی انعطاف از قوانین اسلامی بر اساس تعبیرِ تحت اللفظی قرآن، اقوال و سنّت پیامبر اسلام را دنبال می کند.
امّا گروه طالبان به مکتب دیوبندیه از شاخۀ اسلام حنفی تعلّق دارد. طالبان، افغانستان را بعنوان یک دولت-ملّت قبول دارد و در واقع به تاریخ افغانستان افتخار می کند. این گروه، بارها اعلام کرده است که «جهادِ آنان» تنها به کشور خود یعنی افغانستان محدود می شود.
رهبر طالبان، ملا اختر منصور، مانند ابوبکر البغدادی از عنوان «امیر المؤمنین» استفاده می نماید. از دیدگاه داعش معنای این عنوان، حکومت بر تمام مسلمانانِ (سنّی مذهب) است (داعش ها شیعیان را مسلمان محسوب نمی کنند.) امّا برای منصور و پیش از او ملا عمر، این عنوان به معنای رهبریِ یک جهاد است. در سال ۱۸۳۶ امیر دوست محمدخانِ افغان نیز که پیشاور را از دست سیک ها باز پس گرفت، این عنوان را به دست آورد. پادشاه مراکش و سلطان سوکوتو در نیجریه نیز از این عنوان استفاده می کنند بدون اینکه هیچ ادعایِ پان اسلامیسمی داشته باشند.
در حال حاضر، یکی از گروه هایی که اخیراً وابستگی خود به طالبان را قطع کرده و با البغدادی و داعش بیعت کرده، گروه «حرکت اسلامی ازبکستان (IMU)» است که اعضای آن توسط ارتش پاکستان از مناطق قبیله ای رانده و به افغانستان گریخته اند.
حرکت اسلامی ازبکستان روایت طالبان از مرگ ملا عمر را زیر سؤال برده، بیعت خود را از طالبان برداشته و با داعش بیعت کرده اند. امّا هنوز هیچ نشانه ای وجود ندارد که بتوان گفت داعش، وفاداری این گروه را پذیرفته است. طبق بعضی گزارش ها، با وجود دشمنی بین داعش و طالبان، حرکت اسلامی ازبکستان در تصرّف قندوز در سپتامبر 2015 همدوش طالبان جنگید.
اختلافات فرقه ای
اختلافات مذهبی و اعتقادی توانایی داعش برای سربازگیری حتّی از بین نیروهای ناراضی طالبان را محدود کرده است. از افشاگری ۲۹ جولای طالبان مبنی بر مرگ ملا عمر در سپتامبر 2013، تفاوت دیدگاه ها بر سر جانشینی وی باعث برانگیخته شدن اختلافات بزرگی حتّی از بین خانوادۀ ملا عمر شده است. امّا گزارش نشده هیچ یک از رهبران طالبان که با انتخاب منصور به جانشینی مسأله داشته است، به البغدادی بعنوان یک آلترناتیو فکر کرده باشد.
با وجود اختلافات، آنها از توصیه ای که منصور در نامه ای سرگشاده به البغدادی نوشت حمایت کرده اند و هیچ سازمان موازی ایجاد نکرده اند. نامۀ مذکور، البغدادی را به ایجاد اختلاف بین مسلمانان و تضعیف جهاد با کشاندن حوزۀ نفوذ داعش به افغانستان متهم کرد.
اما اینکه طالبانِ افغانستان به داعش نمی پیوندد، استثنائاتی هم دارد که ثابت می کند اختلافات فرقه ای می تواند سرنوشت ساز باشد. معروفترین آن مورد «عبدالرئوف خادم» است. خادم که از سوی داعش بعنوان جانشین امیرِ ولایت خراسان معرفی شده بود و در حملۀ هواپیماهای بدون سرنشین در ژولای ۲۰۱۵ کشته شد، قبلاً از گروه طالبان اخراج شده بود. وی، در زمانی که در زندان گوانتانامو بازداشت بود، جذب تبلیغات جهادی همسلولی های خود شده بود.
طبق گزارش ها، آن سلول داعشی ها که خادم رهبر آن بود، هنوز در جنوب افغانستان فعال است ولی قلمرویی را تحت کنترل خود ندارد. تقریباً تمامی رهبران زندۀ داعش در افغانستان، اعضای قبلی طالبانِ پاکستان هستند.
ائتلاف از هم پاشیده
اعضای قبلیِ طالبان پاکستان تنها جاپای داعش در افغانستان که متشکل از هفت منطقه در استان شرقی ننگرهار هم مرز با پاکستان می باشد را در اختیار دارد. رهبری داعش، رهبران این مناطق را به عنوان مسئولین داعش به رسمیّت می شناسد. حافظ سعید، یکی از اعضای سابق طالبان پاکستان از منطقۀ اورکزئی، که از سوی مقرّ فرماندهی داعش در الرقه سوریه بعنوان امیر ولایت خراسان منصوب شده است، بالاترین مقام داعش در آنجا محسوب می شود. چندین فرستادۀ عرب زبان که از سوی الرقه فرستاده شده اند، علاوه بر کمک های مالی در دیگر امور به حافظ سعید کمک می نمایند. به گفتۀ افغان های محل، داعش از امکانات مالی بیشتری نسبت به طالبان برخوردار است. (این در حالی است که دولت افغانستان در این منطقه حضور ندارد.)
حدس و گمان هایی وجود دارد مبنی بر اینکه داعش بدنبال تثبیت خود در این منطقه است تا بتواند با کنترل تجارت تریاک خود را تغذیۀ مالی کند. این در حالی است که این گروه (در ظاهر)، مجازات اعدام را برای افرادی که دست به تجارت مواد مخدر می زنند، تعیین کرده است.
بربریّت منحصر به فرد
شرق افغانستان نیز طعم بربریّت داعش را چشیده است. تنها در یک مورد، سعید دستور کشتار ۱۰ نفر از بزرگان منطقۀ آچین (ولایت ننگرهار) که به حمایت از طالبان متهم شده بودند را با نشاندن اجباری آنها روی مواد منفجره و انفجار آن صادر کرد. این اتفاق، آنقدر منزجرکننده بود که بدنبال آن معاون سعید، مولوی عبدالرحیم مسلم دوست که سابقۀ حضور در گوانتانامو را نیز دارد، از رئیس خود جدا شد. البته این دو فرد در استراتژی نیز با یکدیگر اختلاف داشتند: مسلم دوست که یک افغان و عضو سابق طالبان است، می خواست وارد جنگ با ارتش پاکستان شود؛ این در حالی بود که سعید که عضو سابق طالبان پاکستان است از حملات نظامی برای تصرف استانهای ننگرهار و لوگار افغانستان دفاع می کرد.
در حال حاضر، داعش فضای کمی برای گسترش در افغانستان دارد. در حالیکه افغانستان با اختلافات داخلی دست و پنجه نرم می کند، تقریباً تمام قلمروی این کشور در کنترل دولت یا طالبان قرار دارد که هر دو دشمن داعش محسوب می شوند. بنابراین، داعش نمی تواند در افغانستان به مانند عراق، سوریه و لیبی به مثابه تنها نیرویی که قادر به ایجاد نظم می باشد، ظهور کند.
همچنین هیچ نارضایتی سیاسی که از یک ناجی استقبال کند نیز وجود ندارد. یکی از دلایلی که باعث شد داعش در سوریه و عراق به تصرفاتی نائل شود، نارضایتی در بین سنی های به لحاظ سیاسی به حاشیه رانده شده بود که بدنبال توانمند سازی بودند. علاوه بر این، گروه طالبان فضای مخالفان مسلح را در اختیار دارد و از حمایت و مأمنی در پاکستان برخوردار است.
بنابراین، صرف نظر از اینکه بن بست اخیر به چه نتیجه ای می انجامد، تصور اینکه داعش به آن سرعتی که در عراق و سوریه رشد کرد، بتواند در افغانستان نیز جولان دهد سخت است.
امّا اگر بحران های پیش رویِ افغانستان، موجب فروپاشی دولت کابل یا رهبری طالبان شود یا اگر کمک های خارجی به کابل چه به صورت مالی چه به صورت دفاعی قطع شود، یا اگر طالبان مأمن خود در پاکستان را از دست بدهد یا مجبور شود بدون هیچ توافق سیاسی به افغانستان برگردد، آن وقت داعش ممکن است با استفاده از خشونت مدیریت شده برای خود فضایی باز نماید. در این شرایط، دولت افغانستان و حامیان بین المللی آن باید بیشتر تقصیر را متوجّه خود بدانند.
منبع: الجزیره / مترجم: علی اصغر موقاری