------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۸, یکشنبه

خطر فزاینده شکست امریکا در افغانستان

نشانه های شکست امریکا و ناتو در خاورمیانه ، نتیجه محاسبات غلط در حوزه افغانستان است.


عملیات روسیه در حوزه سوریه به همان میزانی که بیش از انتظار، شتاب گرفته، مبتلا به شتاب زده گی نیز است. عملیات جنگی به شکل گردشی و فوق العاده بیباکانه درجریان است. دست آورد های جنگ روسیه با آن که هنوز قوه جهانی بازدارنده در برابر آن صف نیاراسته، چیزی بیش از یک هرج و مرج نیست؛ اما چیزی که درین توفان مشخص است، خطری است که ساعت به ساعت ورم می کند و این روند، به اندازه شتاب و هیجان های مبالغه آمیزی که ایجاد کرده، به شدت غیرطبیعی است.

سکوت امریکا و ناتو، نوعی سنجش و برنامه ریزی پس از شوک است. غربی ها عادتاً تابع واکنش های غریزی نیستند. همه چیز را روی عقربه زمان براساس مطالعه ونتیجه گیری عیار می کنند. جنگ تمام عیار هنوز در سوریه شعله ور نشده است ولی این جنگ برای کنسرواتورهای جمهوری خواه در امریکا همانند آب حیات است و آنان برای نجات منافع امریکا و متحدان با سرعت در انتخابات آینده پیروز خواهند شد. اشتباهات امریکا صرفاً درعراق و لیبیا و یمن اثبات نشده است؛ چوبی استراتیژیکی که امروز بر سروصورت امریکا کوبیده می شود، نتیچه سیاست غلط آن ها در افغانستان است.

آن ها از عراق بیرون شدند تا عراق را به کام ایران بیاندازند. اما در افغانستان باقی ماندند تا نظام سیاسی کم روحیه و کم شیمه را مداومت بخشند و عنان امنیتی و انارشیزم آن را همانند همیشه به پاکستان بدهند. حمایت بیش از هفتاد درصد مردم از حضور ناتو وامریکا در افغانستان، اکنون به مخالفت وبی باوری قاطع هفتاد درصدی تغییر جهت داده است. حمایت دوامدار امریکا از کرزی- فهیم وفساد تاریخی شبکه های ضد منافع ملی افغانستان، یک فرصت طلایی برای امریکا جهت اعمار پایگاه های بزرگ نظامی در پنج نقطه افغانستان بود. آن چه امریکا آن را نادیده گرفت، جوشش افکار عمومی علیه دروغ های بزرگی بود که متحدان بین المللی به رهبری امریکا، از صبح فردای سقوط طالبان به گوش های مردم افغانستان فریاد کردند.

گذشت زمان ضد آن را نشان داد. من هماره درین باره می اندیشم که امریکا شناختی از افغانستان و بازی حضوری درین دامگاه نداشته و هنوز هم ندارد. انگلیس ها که ازنظر تجربیات تاریخی، عقل کل منطقه حساب می شدند، همانند حکام واشنگتن به سردرگمی افتاده اند. هیچ یکی برای ثبات در افغانستان وحق یک زنده گی آبرومند برای مردم کشور، اهمیتی نداد. البته آن ها به پیروی از پلان های قبلی خویش چنین کردند. ادامه جنگ، حفظ جنگ و عبور از یک جنگ به جنگی دیگر، استراتیژی تعریف شده غرب بود؛ اما اشتباه آن ها این بود که قریب سی میلیون نفوس مسلح را یک مشت گوسفند و رمه قیاس کرده بودند.

آقایان! شما در قرن 21 باید به تلخی بیاموزید که صاحبان گرسنه یک جغرافیا برای دفاع از منافع شما کدام مسئولیتی ندارند. شما پول ها را به پاکستان دادید، حاصل مفید و بیمه منافع تان را از افغان ها توقع دارید؟

من هماره حضور غرب و امریکا در افغانستان را درمقایسه با آن که از سوی پاکستان و ایران بلعیده شویم، به عنوان یک چانس طلایی برای بقای افغانستان مطرح کرده ام. اما سناریویی که در خیال نوشته شده بود، در زمین واقعیت، در حال فنا شدن است.

امریکا وغرب، آگاهانه ره اشتباه در پیش گرفتند. آن ها به پاکستان سرمایه سرازیر کردند، به مردم افغانستان حرف مفت تحویل دادند و آنان را به مافیا بخشیدند. اکنون که روسیه و ایران درهمکاری با چین وهند، ابتکار را در دست گرفته اند؛ همان مافیا هرآن چه را که از امریکا در دسترس است، به دشمنان شان می فروشند. شکست جهان غرب در افغانستان، کل تمدن وهستی آنان را درهمین خرابه دفن می کند.

متحدان بین المللی درافغانستان، همه چیز را از خس وخاشاک بنا کردند. این بستر خاک و گرسنه گی و خشم، همیشه خطرناک است. امریکا پایگاه ها را درست کرد، مگر فراموش کرد که آینده پایگاه های جنگی را که مردمی مسلح، خشمگین، به جان رسیده، به هم ریخته و جنگجو در اطراف آن پرسه میزنند؛ با منطق و دقتی منصفانه بیمه کند. 

امریکایی ها اجازه دادند که پاکستان هم سربازانش را بکشد و هم به ابرقدرت تروریزم در منطقه تبدیل شود. این اشتباه پایه یی بود که تاوانش در شرایط جدید بسیار سنگین است. افغانستان را زیر آتش تروریزم نگه داشت. اکنون که بازیگران شبه ابرقدرت مانند روسیه، ایران و هند در حوزه افغانستان، تهدیدی به منافع کل جهان غرب اند و جنگ سوریه به زودی به افغانستان سرایت خواهد کرد. اکنون مردمی که از چهار سو در آتش قرار گرفته اند، بی هیچ رحمی، زنده گی خود را  با بازی با آتش تعریف می کنند.