------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۲۲, جمعه

جنبش تاریخی که بت پرستان قومی را گیج ساخت.

اشاره گزارشنامه افغانستان: این مملکت تکه پاره، شعور تاریخی خود را از دست نداده است. حقیقت خود را به یک تعداد ولگردان کوته بین و سم پاشان قومی- سیاسی نمی سپارد.
نوشته یی از قلم حمزه واعظی تحت عنوان "جنبش مدنی تبسم" و الزامات یک مبارزه ی بنیادین


رستاخیز آگاهانه و همدلانه ی یازدهم نوامبر، بذرِ بهار"جنبش مدنی تبسم" را در بنیش و گرایش شهروندان افغانستان کاشته است. ادامه ی این رستاخیز، امروز در جلال آباد، زابل، مزار، هرات، بامیان و دایکندی وفردا و احتمالا روزهای آینده در اروپا واسترالیا و... موجی از شور مدنی و شعور همسازگری ملی را فراهم کرده است.
همبستگی همگانی و همگرایی فراقومی برخاسته از متن این جنبش، شمیم یک تحول فرخنده را در مناسبات اجتماعی به مشام می رساند؛ امری که در صورت تداوم و نیز، جنبه ی تئوریک بخشیدن و مدیریت نظام مند، می تواند ساختار ذهنی و الگوی رفتاری مارا با شناسه ها و روایت های تازه ای در حوزه ی تعامل قومی و فرهنگ سیاسی آشنا سازد.
فربه و فرهمند ساختن این جنبش، مستلزم توجه و تأکید برامور ممکنی استوار می باشد که می باید مبنای عمل و رهنمای مدیریت عقلانی و سنجشگرانه قرارگیرد. مهمترین شاخصه های این رهنما می تواند در محورهای ذیل فهرست گردد:
1. جلوگیری ازمصادره شدن این جنبش به نفع یک تیم خاص، شخص خاص، گروه فکری خاص و یا یک قوم خاص. برای نظام مند ساختن این جنبش باید نمایندگان با صلاحیتی از نهادهای مدنی، اساتید دانشگاه، سیاستمداران صادق، متفکران، نویسندگان، جوانان دانش آموخته، روزنامه نگاران و روشنفکران از اقوام و گروه های اجتماعی وفکری مختلف در مدیریت جنبش سهم بگیرند.
2. یک منشور مدون و تعریف روشنِ تیوریک از مبانی، اهداف، اصول، ارزش ها، فهرست مطالبات، شیوه ی عمل و شعاع تأثیرات سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی آن تدوین گردد.
3. تأکید برالگوی اعتراضات مداوم، مقاوم و ملایم با هدف اصلاح و تغییر در روش حاکمیت و پاسخگو ساختن حاکمان، با حرمت کذاری و حمایت نسبت به اصالت و هویت دمکراتیک نظام سیاسی.
4. خودداری از درگیر شدن، ایجاد هیاهو، تنش های ناسنجیده و تصفیه حساب های مغرضانه با مقامات دولتی، رهبران سیاسی و عناصر وگروه های فکری.
فراخ ساختن درزهای سیاسی و تشدید تنش های سیاسی، نیرو وتوان مارا تجزیه نموده ویک جبهه ی درونی تازه بازخواهد نمود. دراین صورت است که مسیر اصلاح و مبارزه ی نرم مدنی را به سمت دشمن سازی های ناخواسته سوق خواهد داد.
5. واقعیت های سیاسی را نمی توان به سادگی کتمان نموده و یا تغییر داد اما می شود با رویکرد معقول و اصلاحگرانه تعدیل کرد. تحریک احساسات عمومی علیه واقعیت های سیاسی، الزاما به نتیجه ی دلخواه تغییر نمی انجامد بلکه برعکس، چه بسا موجب واکنش های سخت گردیده و مجاری گفتگو را تنگتر خواهد ساخت. جنبش مدنی تبسم می باید با شناخت نقاط آسیب پذیر و درک واقعیت های سیاسی، از وجود خلا های سیاسی درجهت بسیج اجتماعی، خلق آگاهی و تقویت استخوان بندی ساختاری خویش بهره بگیرد. 
6. جنبش مدنی تبسم می باید فرهنگ گفتگو را غنا ببخشد و ادبیات سیاسی مبارزه را ویرایش تازه نماید. ترویج فرهنگ لعن و طعن و همگانی ساختن خشونت کلامی، فضای سیاسی و گفتمان مدنی را هم آلوده تر می سازد و هم امکان تأثیرگذاری و اصلاحگری سیاسی را محدودتر خواهد نمود.
7. مبارزه ی مدنی می باید مجهز به خردمندی سیاسی و بهره گیری از ابزارهای دپلماتیک نیز باشد تا گستره ی نفوذ و قدرتمندی آن وسیع تر گردد. استفاده از ظرفیت عنصر "خیابان" یک مسله است، بکاربستن قدرت اجتماعی برآمده از همایش های خیابانی اما چیزِ دیگریست. همایش های خیابانی می تواند قدرت گفتگو را بالا ببرد اما اعمال این قدرت نیازمند توان چانه زنی و خرد و تجربه سیاسی می باشد که می باید رهبران و کادرهای فکری جنبش از آن بهره مند باشند. خوب سخن گفتن به معنی خوب سیاست کردن نیست، همانگونه خوب سخن نگفتن عمدتا به معنی بد سیاست کردن نمی باشد. 
8. اشرف غنی، عبدلله، دوستم، دانش و محقق را نباید به دشمنان مردم و جنبش تعریف وتبدیل کنیم. واقعیت این است که هرکدام ازاین عناصر ضمن آن که واقعیت های سیاسی ناگزیر امروز در عرصه ی سیاست افغانستان هستند، با رأی وحمایت ما نیز، برمسند قدرت نشسته اند. مطمئنا ما با سهل انگاری، کم کاری، مسئولیت ناپذیری و کاستی های این آدم ها مخالفیم و می کوشیم با جنبش مدنی خویش آن هارا درمسیر اصلاح و تعهد و مسئولیت پذیری عیارشان سازیم؛ نه آن که خواهان سقوط نظام و یا به زیر کشیدن آنها باشیم. بنابراین، به نفع جنبش مردمی واوضاع آشفته ی سیاسی کنونی ما نیست که با خشونت های کلامی و اقدامات تحریک آمیز، از آن ها طالب و داعش دیگری تعریف کنیم و ناخواسته جبهه جنگی جدیدی در درون نظام ایجاد نماییم. القای بیگانه انگاری نسبت به اصل نظام و ترویج و تشدید دشمن پنداری نسبت به این عناصر، ضمن آن که جنبش مارا به یک اپوزیسیون سیاسی تقلیل می دهد، دست آن مسند نشینان را در تخریب و تنزیل جنبش بازتر خواهد ساخت.