------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

فاجعه ی خطرناکی درکمین است..

درواکنش نامه حمزه واعظی نیز از نیاز حیاتی برای دفاع تفنگ مدارانه خبری نیست.


سربریدن هفت گروگان ملکی در زابل، پیامدها و اهداف روشنی را نشانه می دهد. ابعاد این فاجعه تنها درنفس سر بریدن نیست؛ چرا که در طول سالهای گذشته شمار زیادی از مسافران هزاره درمسیر غزنی، میدان و زابل اعم از پیر و جوان و دانشجو و کارگر ساده سر بریده شده اند.
مفهوم این اقدام فجیع و پیام اصلی فاجعه آفرینان را می توان در چاچوب چند موضوع مهم، هشدار دهنده، فرساینده و خطرناک دریافت:
1. نحوه ی انتخاب زمان و مکان و شیوه ی اجرای این عمل، درست چند روز از پس از ختم مذاکرات هیأت دوجانبه در جاغوری اتفاق می افتد. اقدام چند هفته پیش گروه داعش و طالبان با حمایت برخی از سران قومی و اهالی منطقه در جهت به محاصره در آوردن جاغوری و آمادگی جنگی برای حمله به دامرده، سایه ی جنگ و وحشت را برای چند روز بر مناطق هزاره نشین غزنی افگنده بود که آمدن هیأتی از کابل ومشارکت میانجی گران محلی، با آزاد نمودن یکجانبه گروگان های جانب مقابل، خطر جنگ وهجوم براین مناطق بصورت موقت برطرف گردید. حال که فقط چند روز از آن مذاکرات و حل اختلافات می گذرد، گروگان گیران سرِ هفت گروگان بریده اند. این عمل می تواند به مفهوم ادامه ی یک جنگ اعلام نشده و دراز مدت، درست در مناطقی می باشد که از یکسو دارای اختلاط پیچیده ی قومی هست و از سوی دیگر در معرض شاهراهی قرار دارد که مسیر اصلی و دایمی تردد هزاره ها می باشد. 
2. سربریدن سه زن و یک کودک هزاره پیامی است احتمالا به کل هزاره ها و رهبران سیاسی و قومی آن ها که نه تنها مسافران شان بلکه حتا زنان و کودکان شان هم هدف مشروع قرار می گیرند.
3. تروریست ها بخوبی می دانند که چگونه نظام سیاسی شکننده ی کنونی و رهبران حکومت چند پایه ی موسوم به وحدت ملی را به چالش و فرسایش بکشند. این عمل و تکرار و تداوم آن، هشداری به دولت کنونی و حاکمان پریشان رفتار و بیمار آن می باشد که توان درک بزرگترین فجایع و ظرفیت و صلاحیت مهار بحران های رو به گسترش سیاسی ـ امنیتی و مسئولیت حمایت از شهروندانش را ندارند.
4. هزاره ها، وفادارترین وقانع ترین شهروندان حامی نظام پسا طالبانی بوده اند. اقدام سبعانه ی کشتار گروگان ها، ممکن است حامل این پیام به جامعه ی هزاره باشد که اگر ادعای شهروندی دارند و خواهان ادامه ی مشارکت در دولت و حمایت از نظام سیاسی کنونی هستند، باید آماده ی پرداخت چنین تاوان هایی باشند.
5. تحریک منازعات تباری و تروج و تشدیت نفرت قومی، آشکارترین و گویا ترین پیام این اقدام وحشیانه علیه زنان و کودکان و افراد ملکی می باشد. طالبان، داعش و گروههایی از حامیان منطقه ای وسیاسی آن ها، درصدد آن هستند که با تحریک هزاره ها و به هیجان آوردن احساست جوانان این قوم به اقدامات مقابله به مثل، زمینه ی شعله ور ساختن آتش جنگ های قومی و کینه توزی های منطقه ای ـ تباری را فراهم آورند و بدین وسیله از یکسو زمینه ی بدبینی، تجرید و درنهایت جدایی هزاره هارا از نظام سیاسی کنونی فراهم سازند و ازسوی دیگر، خاطرات تلخ تاریخی منازعه ی "پشتون ـ هزاره" را تجدید نمایند.
6. رهبران سیاسی هزاره باید این فاجعه را یک امر خُرد و موقتی ندانند و به مثابه یک علامت هشدار دهنده تلقی نموده و برای جلوگیری از گسترده شدن بحران و تکرار چنین فجایعی، تدبیرِ استراتژیک و جدی اتخاذ نمایند. هرگونه انفعال وسهل انگاری، عواقب خطرناک و مهارناپذیری را به بار خواهد آورد. کم نیستند جوانان، نظامیان سابق و گروههای سرخورده ای که عقده ها و احساسات شان با تکرار چنین فجایعی متراکم شده و آماده و مستعد می گردند برای انجام اقدامات خودسرانه و خطرناک مقابله به مثل.
7. اگر سران نظام و حلقات سیاسی ـ امنیتی مسول، درمقابل این حادثه و تکرار گروگان گیری های سیستماتیک هزاره ها مانند سابق به دیده ی یک پدیده ی منطقه ای ویا منازعات محلی بنگرند و اقدام فوری، جدی و اساسی برای مهار و بررسی ابعاد سیاسی ـ اجتماعی و امنیتی ـ فرهنگی آن نکنند، روند دلسردی ها و نیز بسترهای منازعه ی فراگیر قومی را مهیا تر نموده و گروگان گیری و انتقام های ناشی از نفرت های تباری را مجال های ستبری فراهم خواهند ساخت؛ امری که درصورت وقوع و گسترش، مهارکردنش دشوار و جبران کردنش ناممکن خواهد بود.
8. روشنفکران، نخبگان فرهنگی و اهل قلم هزاره باید متوجه باشند که هرنوع تحریک احساست عامه به انتقام گیری و تشدید نفرت های قومی، عاقبت ناگواری برای همه خواهد داشت. برای هزاره ها، همین نظام گسسته با همین شرایط بسته و کارکردهای ناپیوسته به مراتب مفیدتر و ارزشمند تر از حالتی است که هزاره ها در یک مخاصمه ی سیاسی ـ اجتماعی با اقوام و یا گروههای سیاسی دیگر قرارگیرند.
فاجعه ی گروگان گیری سیستماتیک مردمان هزاره و سر بریدن زنان و کودکانِ منسوب به این قوم، بسیار دردناک و غیرقابل فراموشی است اما تحریک وتشدید منازعات قومی، به مراتب فاجعه بارترخواهد بود.
این سخن به این معنی نیست که روشنفکران و فرهنگیان هزاره از ترس به خطر افتادن وحدت ملی، از کنار این فاجعه به سکوت و فراموشی بگذرند. برخورد صریح وصادقانه، ارزیابی دقیق، ریشه جویی و آسیب شناسی شفاف این فاجعه می تواند اولا به درک درست بحران ها و فجایع امروز کمک کند، ثانیا سیر قضاوت، بینش و احساست جامعه را متعادل تر ساز، ثالثا به یافتن و جستجوی راه حل های معقول و مفیدی در هماهنگی با نخبگان سیاسی، نمایندگان پارلمان، مقامات امنیتی و ایجاد فشار بر سران نظامی سیاسی حاکمیت کمک نماید.