------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۷, شنبه

بنای عشق، از بنیاد تعریفی نداشت.

شعری سرشار از احساس و قدرت واژه ها از استاد ضیاء «رفعت»


در بیستون با تیشه؛ شیرین کاری فرهاد تعریفی نداشت
باور کنی یا نی، بنای عشق از بنیاد تعریفی نداشت

با ظاهرِ هر بی ثمر، بالابلندان را نسنجیم اشتباه
تشبیه قدِ چون تویی با قامت شمشاد، تعریفی نداشت

کار درستی بود بر یاران نوشتن نامه با پیغام خوش
اما برای شان فرستادن به دست باد، تعریفی نداشت

بر بام نی، بر قله نی، حد اقل در گوشه ی ویرانه ای 
کنج قفس در لابه لای پرزدن، فریاد تعریفی نداشت

در آسمان بیهوده گردی، در گرفتاری سرودِ اعتراض
برنامه ات تا بوده ای در بند یا آزاد، تعریفی نداشت

دنبال حق برخاستن تدبیر می خواهد، لبِ شمشیر، داد
بی باکی کار حسین، خونریزی شداد تعریفی نداشت

خوب است حالِ مرغ را دریافت؛ اما با چه آب و دانه ای
طرح رهایی ریختن در خانه ی صیاد تعریفی نداشت

جرمی که بر ما بسته بودند از کسی بخشش نکردیم آرزو
گردن زدن لازم؛ طریقِ کشتنِ جلاد، تعریفی نداشت