------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

قصه از کجا شروع شد؟

روبرداری از برگه برنا «صالحی»

اشاره گزارشنامه افغانستان: تاجک بار دیگر درنقش انبار هیزم دِم دستی، برای «جهاد» با روسیه، نوبت اول دریافت کرد.


پس از سقوط کندز به دست طالبان و تهدید به مداخله ی روس ها به شمال افغانستان ، امریکایی ها باعجله و شتاب یک سری اقدامات پیشگیرانه برای سد نفوذ احتمالی روس ها را آغاز کردند که می شود از سفر چهار روز ه ی جان کیری به کشور های حوزه ی آسیای مرکزی و سفر نواز شریف به ایالات متحده یاد کرد. و در سطح افغانستان نیز نقاط قوت و ضعف نظام را در صورت بروز یک چنان اتفاقی به بررسی گرفتند که یکی از کاستی های جدی حکومت آقای غنی در شرایط موجود به زعم و برداشت ایشان ، عدم حضور قوم تاثیر گذار تاجیک در قدمه های نخست آن بود ه که در صورت مداخله ، روسها ازین نقیصه استفاده خواهندکرد و ایشان را به حمایت از اقدام خود به دنبال خواهند کشانند. 

اولین اقدامی که از طرف دولت افغانستان صورت گرفت درین راستا ، مشخص کردن صلاحیت های احمد ضیا مسعود تا سطح معاون ریس جمهور بود و همین طور مهره های عمدتا تاجک در سطوح پایین و بالای دیگر در مرکز و ولایت بکار گمارده شده اند و گفته می شود که از افراد نظیر عتیق الله بریالی که وقتی اشرف غنی به نامزدی اش در پست وزارت دفاع مخالفت کرد ، خواسته شده تا به سمت درستیز وال سرقوماندانی اعلی با دولت همکاری کند. 

بحث آقای قانونی از دو منبع آب می خورد. هم همین پر کردن خلای موجود را و هم مساله ی تضعیف کردن شورای به اصطلاح مجاهدین تحت امر استاد سیاف را که در هر دو صورت برای داخل کردن در نظام کسی مناسب تر از آقای قانوی نمی توانست باشد. 
خلیل الله فروزی را در عرصه ی اقتصاد وارد کردند که او با سرمایه داران و سرمایه گذاران در حوزه ی کشور های آسیای میانه و فدراتیف روسیه دارای روابط خوبی از گذشته بوده است . فکر می کنم از او هم تعهد گرفته شده باشد تا در بحث سد نفوذ روسیه ایالات متحده وناتو را هم کاری کند. 
اما چند مساله :
1 - باتوجه به این که حضور آقای قانونی را در صدر شورای عالی صلح یک قدم مثبت می دانم اما به هیچ وجهه کافی و کار امد نمی بینم. 
2 - در حالی که از رهایی آقای فیروزی خورسندم حد اقل به لحاظ خویشاوندی و هم قشلاقی بودن ، اما فکر می کنم در تاریخ حکومت های افغانستان افتضاحی بزرگتر ازین صورت نگرفته و هیچ دولتی در افغانستان در بحث مبارزه با فساد تا این حد پیش مردم و تاریخ روسیا نشده است. 
3- تصور یک عده این است که این امتیاز دادن ها به اشخاص ، نوعی امتیاز دهی به جریان مقاومت پس از مسعود است. به نظرم یک تعداد آدم هایی که از آدرس جهاد و مقاومت به هر شکلی هم از مردم و هم از حکومت امتیاز میگیرند ، هیچ اعتقادی نه به جهاد دارند و نه به مقاومت. و حتی در دوران مقاومت اگر وجود مسعود از فرار شان باز نمی داشت ، امروز آنهاهم مانند اتمر و مخدوم رهین و دیگران سر از هوتل های امریکا و اروپا بیرون می کشیدند. حالا هم این دوشعار برای ایشان فقط به معاش و موقف رسیدن اول خود و بعد اعضای خانواده و بستگان شان است که مستبدانه و غاصبانه و بدون توجه به هیچ معیار انسانی و اخلاقی هر روز در صدد خر تر کردن مردم و سوار شدن خود به شانه های شان هستند. مردم ما تصور می کنند که استبداد در چهره ی یک قوم یا یک شخص و چند شخص تبلور پیداکرده می کند یعنی پشتونها مستبداند و لاغیر یا تکنوکرات ها و کمونست ها مستبد اند و نه دیگران . در حالی که این طور نیست درین ملک جنگلی استبداد در همه اقوام و همه احزاب و مذاهب به صورت افراطی وجود داشته است. منتها آن هایی که به جایی رسیده اند و توان به نمایش گذاشتن آن را پیدا کرده اند مستبد لقب گرفته اند و دیگران مستضعف. و اما اگر برای دیگران هم گاهی فرصت مساعد شده،دیده ایم که به صورت سرسام آوری استبدادی عمل کرده اند. منظورم این است که این امتیاز دادن ها و امتیاز گرفتن ها ربطی به تاجک و پشتون و مجاهد و تکنوکرات ندارد بلکه معامله ی برای بقای ذهنیت اسنبدادی در دو سوی خط سیاست است. ما استبداد پشتونی ، تاجیکی ، هزارگی ، ازبکی و همین طور اسلامی و غربی را به قوت در جامعه ی خویش داشته ایم و داریم. 
علامه اسماعیل بلخی حرف زیبایی گفته بود که :" دوای درد استبداد خون است " واقعا در افغانستان جز حرف خون زدن چیزی دیگر جلو این استبداد لعنتی را گرفته نمی نمی تواند. 
این که چهارده سال غرب از دموکراسی و حقوق بشر و جامعه باز و آزادی بیان حرف زد و تعدادی را به تبلیغ این ارزش ها معاش بخور خود کرد ، همه اش برای سرگرم کردن مردم و کشاندن بیشتر شان به سمت اسارت بود.تا هیچ وقت حرفی برای گفتن نداشته باشند و امریکا ، هر دیوانه ی را که به سر نوشت شان دست نشانده کرد ، جز سکوت سلاحی نداشته باشند. چیزی که امروز وجود دارد چند چهره ی تکراری و مفت خور از نام من و از نام تو، به نمایندگی این قوم و آن قوم ، از شکم سیری به خرس های قطبی تبدیل شده اند و سی ملیون انسان دیگر این سرزمین را گرو گان خویش کرده اند.برای کسانی که به عمق فاجعه پی برده اند ، کافیست تا در قدم اول از همین زنجیره ی کثیف مافیایی موجود خلاصی یابند. این که بعد ازین ها چه خواهد شد ، حتی برای شان مهم نیست. !!!