------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۴, پنجشنبه

سنگسار رکسانا درچهارچوب فقه وشریعت

کاوه جبران


سنگسار رخشانه سندی روشن و میلیونم؛ دیگر چه گونه می‌شود اسلام را پدیدۀ تاریخی و اجتماعی ندانست که صدها نسخه و تفسیر متفاوت از خودش تهیه کرده است. سنگسار رخشانه در پرتو تفسیر و تأویلی مشخص از متن، سنت و تاریخ صورت گرفته است که از این رهگذر برای عاملانش قابل توجیه و دفاع است. با توسل به متن و سنت هیچ کس نمی‌تواند آن را مطابق اصل نداند مگر این که تفسیر خویش را در برابرش قرار دهد که در روش‌شناسی مسأله، هیچ فرقی به میان نخواهد آورد.
همان‌گونه که اسلام در ذات خود ندارد عیبی؛ یک تأویل است، سنگسار رخشانه نیز. بنابراین، مشکل احتمالاً در تفسیری که رخشانه را سنگسار کرد و اسلام را چونان دینی خشن و بدوی نمود و در ساحاتی از جنبه‌های انسانی آن فرو کاست، نیست. عیب آن جاست که گنجاندن تفکر در چارچوب فقه و شریعت هر تأویلی -و لو انسانی‌ترین- را بدوی و محافظه‌کار می‌سازد. برون‌دهش چیزی جز خشونت و بربریت نیست که در میزان‌‌های متفاوتی خوی وحشی انسان را می‌نمایاند. همین حالا کم نیستند آدم‌هایی در همین فیس‌بوک که پنهان با عاملان سنگسار همدلی دارند.
توسل به فقه و شریعت در روزگاری که همه چیز را تمدن ساختۀ دست بشر امروز تعیین می‌کند، در هر سطحی که باشد به توحش می‌انجامد. اگر باز هم تکرار می‌کنید که نه، یک بار دیگر به تاریخ فرقه‌ها و مذاهب بیرون آمده از اسلام نگاهی بیندازید که تاریخ خونین تقابل اصول شرعی و فقهی بار دیگر به خاطر بیاید.
در روزگار ما اسلام فقط می‌تواند یک نظام روحانی و عرفانی باشد. هر قدر در چارچوب اصول فقهی و شرعی گرفتار آید به همان اندازه، جنبه‌های بربریت و جانورخویی آدمی را می‌تواند به نمایش بگذارد. کرامت انسان را زیر پا کند و وحشت و خشونت حاضر را توجیه.
هیچ چیزی بالاتر از کرامت انسان نیست. انسان اصل است اما چارچوب فقه و اصول ارزش انسان را به پشیزی برابر می‌سازد. بنابراین، آنانی که سودای دین دارند یک بار دیگر با خود این پرسش را مطرح کنند: 
انسان یا غیرانسان؛ مسأله این است.