------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

تحلیل «ماما وردگ» از حبیب الله «کلکانی»

اشاره: این ماما وردگ، بی هیچ تردیدی، فرد عادی نیست؛ ایشان شیرۀ یک صد سال کژ اندیشی های سیاسی و غلط اندازی های طیف های مختلف را ، استادانه و به دور از بیماری های تبار گرایانه، در چند بند آورده است.

فهیم «رسا» این متن را آویزۀ برگه امروز خود کرده.

یعنی من اگر یک دلیل برای سپاس از متعصب های قومی درین سرزمین داشته باشم، همانا کمک بیکران آنها در تثبیت این فرضیه است که تعصب چشم های آدمی را در دیدن رذیلت های خودی و فضیلت های دیگران می کوراند. می پرسید:
 چطور؟ 
می عرضم:
حبیب الله کلکانی مرد سرشوخی برخاسته از کوهدامن کابل بود که طومار امارت امان الله خان را برچید و خود را خادم دین رسول الله و بنابرین امیر افعانستان نامید. شما می گویید، شک کنم که در به قدرت رسیدن او انگلیس ها هم یک یالله خیر گفته اند؟ این یک.
دو. امیر حبیب الله کلکانی نظامی را در کشور برانداخت که معارف را توسعه می داد، طرفدار نوگرایی بود و می خواست دریچه یی به سوی پیشرفت و همزمانی و همکاروانی با دنیا باز کند. 
سه. امیر حبیب الله کلکانی دروازه مکتب ها را بست و تمام مظاهر تجدد را منع کرد (درست همان کاری که ملا عمر هم کرد.).
چار. یکی بیاید و به دور از احساسات پدرام مآبانه مرا (و عده ی از دنیا بیخبر دیگر را) بفهماند که امیر حبیب الله کلکانی از ملا عمر فرق داشت.
پنج. من به هیچ وجه نمی توانم تناسبی میان ادعای کسانی بیابم که تکیه بر سنت دادگری شاهنامه فردوسی دارد و الگوی دولتمداری خود حبیب الله کلکانی را انتخاب می کنند.
شش. شواهد چندین گانه می توان ارائه کرد که قیام حبیب الله کلکانی ربطی به پایان دادن سلطه جابرانه و خاندانی محمدزایی های پشتون نداشت. حبیب الله کلکانی کسی بود مانند عبدالرحمن خان و احمدشاه ابدالی و... و هیچ برتری نسبت به هیچ کدام اینها نداشت. کمبودهای فراوان اما در مقایسه با امیرشیرعلی خان داشت که بنیانگذار ارتش افغانستان بود؛ در مقایسه با باخبری و سواد همنام خود حبیب الله ابن عبدالرحمن داشت و ... 
هفت. بی کفایتی و فساد گسترده در نظام امانی، بنیانگذاری قوم گرایی رذیلانه محمود طرزی در سطح سیاست رسمی دولتی و... هیچ کدام امیر حبیب الله کلکانی را در مقامی قرار نمی دهد که او را به عنوان رهبر قیام مردمی علیه بی کفایتی، فساد و قومگرایی مطرح کند، مگر این که ریگی در کفش داشته باشیم.
هشت. استبداد و خفقان و عهدشکنی نادرخان هم دلیل برائت برای حبیب الله کلکانی به عنوان یک دولتمرد نمی شود. 
نه. در بزرگداشت از حبیب الله کلکانی، آنجا که او را الگوی قیام علیه بی کفایتی و فساد و تعصب علم می کنند، بیشتر مایه های حقارت را می بینم تا شکوه یک بینش و آرمان بزرگ انسانی را.
ده. حبیب الله کلکانی. نام او همین است. نه آن طور که دستگاه جابر نادرشاهی، پیشه شریف و نجیب پدر او را برای استحقار با نامش ضمیمه کرده اند.
یازده. حبیب الله کلکانی، هیچ برتری یا کمتری از نادر و امیران دیگر این کشور ندارد. وقتی برای دیگران قبرهایی با شکوه رقت آور ساخته اند، او نیز مستحق آن شکوهی هست که یک ملت حقیر می تواند بدهد.
دوازده. تاکید می کنم، امارت گیری درین سرزمین همیشه (همان طور که در آن دور در اکثر گوشه های دنیا) با زور و جبر همراه بوده و وراثت امان الله خان از پدر باسواد و حلیم و ..باره اش و پدرکلان جابر و قسی القلب و پیدوفیلش، به امارت او مشروعیت نمی دهد. اما تجدد طلبی اش، قانونگرایی اش او را در میان امیران این سرزمین روسفید می کند.
سیزده. جامعه آرمانی، دولت آرمانی را باید در جستارهای با جرأت جوانان این کشور جستجو کرد، نه در شکوه شرم آور گذشته...
پ.ن.
بله، من جاسوس بیگانه و خودفروخته و مزدور حنیف اتمر، اشرف غنی، انوار الحق احدی و فاروق وردگ و دیگر سیاستمداران تاجک ستیز استم. دشنام های تازه تری ابداع کنید.