------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

تازیانه کوبی بر دیو شورش درکابل

تمام تلفن های عناصرسرشناس و خوشنام وهمچنان شخصیت های چالش آفرین از سوی سفارت های کشورهای منطقه و در حال جنگ باهم شنود می شوند. 


جنگ افغانستان، بخشی از دعوای پایان ناپذیر اشباح اطلاعاتی دریک گسترۀ فرض شدۀ فراجغرافیایی است. با شنیدن اخبار  حمله به شخصیت های سیاسی وابسته به احزاب و چهره های مدنی و مستقل نباید فوری به یافته های نقدِ رسانه یی و آلوده به پیش انگاری های معمول چنگ زد.

حمله برجان احمد «سعیدی»، جاوید «کوهستانی» ، نثار احمد «بهاوی» ، هیلی «ارشاد» ویا توفان «وزیری» از نظر نقشه و مضمون، درواقع تکرار آماج گیری های قبلی است که عمدتاً سران جمیعت اسلامی را از میدان خارج کرد. مرحله کنونی، شاید از نظر اهداف، ضد ترورهای افراد سرشناس جمیعت است. جنبۀ راه اندازی ترور های زنجیره یی به جان شخصیت هایی که دست کم به طور آشکار از سوی احزاب برسرقدرت حمایت نمی شوند؛ بخش دیگری از همان اجندای عمومی است که دریک زمان معین، فضای مشخص، پیام هایی را از یک آدرس محوری اطلاعاتی به آدرس رقیب اطلاعاتی ارسال میدارد.

ترور، زمانی پلان می شود که ضرورت آن به طور همه جانبه محسوس باشد. وقتی «ضرورت» ایجاب کرد، دیگر مهم نیست که فرد قربانی چقدر خوب است یا تا چه میزانی برای دیگران یک ضایعه تلقی می شود.

خیلی امکان دارد برای پترول پاشی بیشتر روی خشونت داخلی، یک فرد خوشنام از قوم پشتون را نیز هدف قرار دهند که پشتون ها هم به جان غیرپشتون ها بیفتند تا نتایج خشونت سنگین و چند طرفه باشد.

رویارویی سنگین اطلاعاتی در چندین بستر، با حساسیتی بی سابقه درجریان است که افغانستان یکی از دایره های تعیین کننده در سرنوشت تقابل چندین جانبه است. چند نکتۀ سرپوشیده وجود دارد که مستلزم بازشکافی است. سعیدی و جاوید کوهستانی و دیگر چهره های محبوب، ظرف 14 سالی که همه شاهد بوده ایم، تحلیل های واضح و بی پرده از اوضاع سیاسی و نظامی را ارائه می کردند، اما نه طالب، نه پاکستان، نه (طوری که ادعا می شود) حلقات قایم شده با حساسیت های تبارگرایانه در دولت، کاری به کار آنان نداشت. 

حالا مگر چه انکشافاتی در روابط اشباح  رونما شده است که چهره های مردمی را از صحنه می چینند؟ چهره های مردمی حذف می شوند تا مردم بشورند. وقتی شخصیت های ضد پاکستانی ترور می شوند، در افکار عامه، خود به خود مسئولیت آن متوجه پاکستان می شود.  آی، اس، آی یک سازمان احمق نیست، این بخشی از زخم زنی های محور های رقیب است. آی، اس، ای شاید انتقام خود را از محورهای رقیب، به شکل دیگری میستاند و احتمالاً همین تاکتیک را آن ها نیز استفاده کنند تا انگشت ها به سوی هند و ایران نشانه برود.
چرا این هدف گیری ها که احساسات واکنشی و فوری مردم را می تواند به شکل یک انفجار احتمالی اجتماعی، چاق کند، دقیقاً در زمانی که دپلوماسی وسیعی برای نزدیک سازی پاکستان- افغانستان و تعیین سرنوشت برای طالبان ( با ادامه تلاش های امریکا وانگلیس) به کار افتاده، به اجرا در می آیند؟ چه گونه می توان مطمئن بود که این اقدامات، برآمده از ارادۀ پاکستان، طالبان یا برخی از کین توزان قوم پشتون می باشد؟

مطالعه، ارزیابی، وتحلیل روانشناسی مردم درین برهۀ خاص که همه نسبت به سایه های خویش سوء ظن دارند، بخشی از وظایف شبکه های اطلاعاتی است. امریکا وناتو، با محور ایران، روسیه و هند در کشاکش فزاینده در محور افغانستان دریک رویارویی تاریخی قرار دارند. صدها هزار کارکن و کارشناس اطلاعاتی، درشبکه های اطلاعاتی این کشور ها شب و روز، انرژی و مغز خود را برای سازماندهی سبوتاژ، حمله، تخریب، عملیات بازدارنده گی، عقیم سازی و هزاران شیوۀ دیگرمصرف می کنند تا استراتیژی ملی کشورهای خود را از خطر رقبا محافظت کنند. میدان احساسات شوریدۀ افغان ها برای آن ها به منزله یک بزمگاه آزمایش، برای ارسال پیام، فشردن ناخن افگار، آفریدن عوامل تهدید، هشدار درآینده نزدیک به اهداف طرف، وده ها سبب دیگر به شمار می آید.

پشتون، تاجک، هزاره و همه اقشار ساکن درمملکت، درمجموع، محکوم بازیچه شدن ارزان، برای ارگان های بی سروپای اشباح اطلاعاتی است. هدف، راه اندازی یک سیلاب خشونت است به آدرس امریکا، غرب و پاکستان و در واقع مغزها را پیشدستانه، به نفع خود مدیریت می کنند. اوضاع طوری است که سازمان های اطلاعاتی غربی در افغانستان نسبت به گذشته آسیب پذیر تر شده و پاکستان درافکار عامه به قول سعیدی، به مثابه «محور شرارت» مورد قضاوت قرارمی گیرد. شکی نیست که پاکستان محور تاریخی جهنم ساز برای افغانستان است؛ اما درین مقطع، شبکه های اطلاعاتی ضد غرب و پاکستان میدانند که چه عملیاتی تکان دهنده را به راه بیاندازند که نفرت علیه پاکستان، تبدیل به شورش علیه دولت کابل، جنگ های پارتیزانی علیه پایگاه های غربی و درکل، تهدید های جدی دربرابر حضور ناتو وامریکا درین منطقه مهم آسیا شود.

تمام تلفن های عناصرسرشناس و خوشنام وهمچنان شخصیت های چالش آفرین از سوی سفارت های کشورهای منطقه و در حال جنگ باهم شنود می شوند. انحراف ذهنی بعد از مکالمات آن ها برنامه ریزی می شود. این حملات دقیقاً در آستانه و هم زمان با شروع مذاکرات بین پاکستان و افغانستان با میانجیگری امریکا و انگلیس صورت می گیرد وشیرازۀ آتی آن را از همین حالا می توان دنبال کرد. درین تراژدی، برنده و بازنده، ( درسطح داخلی) هردو بازنده و قربانی اند. مردم ما در موقعیت سخت شکننده قرار داشته و درواقع درون یک خانه شیشه یی به سرمی برند. تصورکنید اگر شورش داخلی درمیگیرد، برای ما چه باقی می ماند؟ چه می توان کرد جز این که منتظر پس آمد های جنگ قدرت ها بمانیم...و این در افغانستان که به یک کشور آتشین مزاج وواکنشی شهره است؛ امری محال است.