------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

روایت جالب وحید«عمر»

وحید عمراز قرینه انگاری های که سخت بوی بد فرهنگی میدهد، یک نکته جالب نوشته است.
اشاره:  حافظه من نیز از زمانی که در زندان بودم، ازین جنس مثال های گنده «اخوانی» طرفه حکایت هایی دارد.


در ملی بس پیرمرد به دختری که کنارش نشسته بود گفت : دخترم این چه حجابی است که داری؟ همه ی موهایت بیرون است.
دختر با بی پروایی گفت :تو نگاه نکن.
بعد از چند دقیقه پیر مرد کفشش را درآورد بوی جوراب در فضا پخش شد.
دختر درحالی که بينی اش را گرفته بود به پیر مرد گفت : اه اه اه این چه کاری است میکنی خفه ام کردی؟
پیرمرد باخونسردی گفت : تو بو نکن.
این قصه را یک دوست جوان و تحصیل یافته فیسبوکی ام برای اثبات اهمیت حجاب اسلامی نوشته است و چند دوست جوان و تحصیل یافته فیسبوکی دیگرم آنرا لایک کرده اند و به او درود فرستاده اند.
شاید دختر از بوی پای پیرمرد آنقدر مسموم نشده باشد که من از تعفن منطق نهفته در این نوشته شدم.
پ.ن. من " گنده بغل" پای کسی را می توانم برای چند دقیقه تحمل کنم ولی کسانی را که این گونه "گنده بغل" فکری پخش میکنند در یک ثانیه از لست دوستانم حذف میکنم.