------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

رضا «محمدی» وحنیف «اتمر»

با پدیده شرم آور نژاد پرستی بر خورد جدی داشته ام و دارم که بخیر از بین اهل معرفت سایه این بلا دور باد.
یادداشتی از رضا «محمدی»

ای خلق اگر سنگ ببندم شکمم را
حاشا که به نانی بفروشم قلمم را

من این روزها گرفتار فستیوال بین المللی هنر لاهور بودم و بعد سیه پوش از دست رفتن استاد و پدر بزرگوارم استاد اسماعیل اکبر، شنیدم از آدم های مختلف که شایعه کرده اند من اتحادیه نویسندگان را به آقای اتمر، مشاور امنیت ملی رییس جمهور فروخته ام. یک عده هم شایعه کرده اند که به استاد عطا محمد نور،والی بلخ فروخته ام. به قول علامه اقبال؛ شعر در بازار نفروشد کسی
نان به سیم نسترن نتوان خرید.

من عادت ندارم که روز و شب عربده با خلق خدا کنم. و حالا اگر باز بحث شخصی بود به عادت مالوف لب می بستم..چه آن که زنبیل به دست دارد از عقب کاروان می آید وپس از زمستان رو سیاهی به زغال می ماند. اما چون بحث اتحادیه صنفی نویسندگان است و این امانت چند روزی پیش ماست لازم است چند نکته را به عرض برسانم.

یک ؛ اینکه من علی رغم دوستی که با اهل سیاست دارم هیچ وقت رو برای خواسته ای پیش هیچ ارباب قدرتی تنک نکرده ام. اتحادیه امانتی است چند روزه و من مصمم برنامه هایی را که تعهد دادم عملی کنم.
با پدیده شرم آور نژاد پرستی بر خورد جدی داشته ام و دارم که بخیر از بین اهل معرفت سایه این بلا دور باد.
دویم؛ آقای اتمر فکر نمی کنم اصلا از موجودیت اتحادیه نویسندگان با خبر باشد همچنین علاقه مند ادبیات هم نیست‌.جناب استاد عطا علاقه مندست اما ما بخاطر غیر سیاسی بودن اتحادیه ازیشان و از هیچ سیاستمدار دیگری طلب مالی نکرده ایم. وگرنه خود این بزرگواران هم زبان دارند هم سخنگو.
سه دیگر این که ، من با معاشی که از آقای مرادیان در انستیتوت مطالعات می گیرم، قانعم. کار در اتحادیه نیز رضا کارست.و اگر نه، در لندن هم امن عیش داشتم هم در کنار خانواده ام بودم.
چار دیگر اینکه؛ من با بسیاری از اهل سیاست رفاقت و سلام و علیک دارم، طمعم اگر اینچنین سنگین بود، بنده یکی می شدم و از غمگساری عالمی آزاد.
بالاخره این که ، اتحادبه متعلق به همه کسانیند که به من رای دادند یا ندادند و صاحب حقند، جز البته آدم های نژادپرست که خط قرمز ماست این اتحادیه را چنانکه وعده دادم سروسامان می دهم، برنامه اقتصادی شدن ادبیات را رویش کار می کنم وبرنامه های توسعه ای برای ادبیات را پی خواهیم گرفت، چنانکه راه های بین المللی شدن ادبیات را جستجو می کنیم، تا حال با کانون ادبیات ایران، دانشگاه دهلی، وزارت داخله، کانون نویسندگان جوان تاجیک، شبکه خلاقیت لاهور، انجمن سوثبانک لندن تفاهماتی شده و با انجمن ادبیات امارات و وزارت معارف نیز صحبت در جریان است. و اگر نانی ازین قبل رسید خوردنش برمن حرام باد که خرج توسعه ادبیات خواهد شد.ریز به ریز همه در آمدها و مصارف را در آخر کارم که بسیار زود خواهد بود، تقدیم می کنم.اگر هم شما کژی و کاستی و و زشتی دیدید محقید که بر دهان من بزنید، به شور و شعور ادبی خیانت نخواهم کرد.اصلا برای همین جان می کنیم که این کژی ها و بداخلاقی ها را از دامن فرهنگ بشوییم و با کمک همه شما چنین خواهیم کرد.از جمله همان بداخلاقی ها یکی همین خلاقیت را در تهمت و ژاژ خواهی مصرف کردن است. ادب را بایستی به ادبیات برگرداند.. ..خاک پای همه اهل معرفت، رضا محمدی