------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

اسلام دین زورگویی است؟

سخیداد «هاتف»
اشاره: با خوانش این تکه از نوشته فصیح سخیداد، دهان لقی های یک بانوی سالمند به نام سیمین عمر را به یاد آوردم که سه روز پیش، در تلویزیون «آریانا افغانستان» هی توصیه می کرد که باید همسایه های نامسلمان تان از شما بترسند واز ایمان شما حساب ببرند! پس دهشت افگنی چه است؟ وی می گفت، نشود که همسایه گفته یک مقدار غذا و یا چیزی دیگر به آن ها تعارف کنید وآن ها بدین وسیله از هیبت ایمان شما غافل بمانند.
سیمین عمر بدون ملاحظه به همه از نام مسلمانی اهانت می کند.


حالا سال‌هاست که من فکر می‌کنم اسلام دین زورگویی است و هر روز که می‌گذرد بر این اعتقاد راسخ‌تر می‌شوم. در این میان، تجربه‌ی جالبِ مکرری دارم با دوستان مومنی که با این نظر مخالف اند. آن تجربه‌ی جالب این است، و یکی‌ش را همین دیروز داشتم، که این دوستان برای دفاع از اسلام و آیین عقلانیت و رحمانیت بودن‌اش همان استدلال‌هایی را می‌کنند که خودم هم می‌کردم، روزگاری. یک وقت از مرتضی مطهری یاد گرفته بودم که عدالت با مساوات فرق دارد. او این تفکیک را در بحث از حقوق زن آورده بود و سخن‌اش این بود که لزومی ندارد عدالت با مساوات همراه باشد. این به من امکان داده بود که هرجا کسی از نابرابری در اسلام انتقاد کند، فورا تفاوت برابری و عدالت را در میان بنهم.
یا آن مساله‌ی مقام تطبیق. می‌گفتیم اسلام دین کاملی هست؛ این که ما در مقام تطبیق آموزه‌های آن دچار خطا می‌شویم، تقصیر ماست. یک راه دیگر این بود که یک یا دو مورد درخشان را بگیریم و بگوییم «خوب، اگر شما فکر می‌کنید که مولانا جلال‌الدین بلخی مسلمان نبوده یا مسلمان بدی بوده، من دیگر حرفی ندارم»!
اما رفته-رفته در ذهن من این سوال سبز شد که اساسا چرا یک آدم باید خودش را متعهد به دفاع از یک عقیده بداند؟ آدم چرا این بار گران را پیوسته بر دوش داشته باشد؟ اگر در اسلام زن موجود فروتری دانسته شده، خوب، دانسته شده دیگر. من چرا باید خودم را به آب و آتش بزنم که بگویم نه، این طور نیست؟ اگر من به جای دلیل‌تراشی‌های عجیب-غریب برای اثبات وجود امام زمان اصلا این اعتقاد را فرو بگذارم، چه اتفاق ناگواری خواهد افتاد؟ چرا من این‌همه جهد بورزم که اثبات کنم دین اسلام دین بهتری است؟...
پس از پرسیدن این سوال‌ها بود که تاریخ اسلام و تعلیمات‌اش هیبت پیشین خود را در چشم من از دست دادند. نه فقط این؛ دیدم که اسلام آیین زورگویی است و اگر زورگویی را ازش بگیری، یک دین ساده‌ی سبک و تقریبا میان‌تهی می‌شود که از قضا حتا ازش دفاع نیز می‌توان کرد(در حد یک مرجع ضعیف اما آرام‌بخش معنوی).
دیروز به آن دوست گرامی گفتم که این دفاعی که تو از این آموزه‌ی اسلامی می‌کنی بد نیست، اما اگر مایل باشی من نسخه‌ی بهترش را هم بلدم؛ هرچند آن نسخه‌ی بهتر هم سستْ‌بنیاد است.