------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۶, شنبه

برای زدن هیلاری کلینتون سند توطئه در لیبی فاش شد.

یونگه ولت – گزینش و ترجمه رضا نافعی
آیا جنگ علیه لیبی یک دخالت انساندوستانه بود؟ نامه های الکترونیک هیلاری کلینتون حکایت از آن دارند که سقوط قذافی برای حفظ منافع غرب صورت گرفت.


چرا غرب در سال 2011 در لیبی مداخله کرد؟ ناظران سیاسی در همان موقع گفتند که دلیل این جنگ امپریالیستی نه حفظ حقوق بشر است، نه اجرای دموکراسی، بلکه علائق کاملا محاسبه شده اقتصادی و ژئواستراتژیک غرب انگیزه آنست. اخیرا وزارت خارجه آمریکا بدلیل فشارهای وارده به آن مجبور شد مکاتبات الکترونیک هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا را در آن زمان، که تایید کننده این نظر هستند آزاد و منتشر کند.

چرا وزارت خارجه مجبور شد؟ چون کلینتون که در حال حاضر نامزد حزب دموکرات آمریکا برای انتخابات ریاست جمهوری است مرتکب یک خطای اداری شده بود و این خطا لو رفت. آن خطا این بود که او از سال 2009 تا 2013 برای مکاتبات اداری و ثبت و ضبط آنها آدرس پست الکترونیک خصوصی خود را بکار می برد، در حالی که بدلائل امنیتی استفاده از آدرس خصوصی برای مکاتبات اداری مطلقلا ممنوع بود. منتقدان حدس می زنند دلیل این کار باید این بوده باشد که مکاتبات خود را از دسترس کنترل عمومی بدور نگاه دارد و مانع از آن گردد که احیانا مجبور به پرداخت هزینه سیاسی آن گردد. خود او ادعا می کند این کار آسان تر بوده و او مجبور به حمل دو تلفن همراه نبوده است.

آخرین بسته از 5500 سند کلینتون شب سال نو در اینترنت گذاشته شد، ( چرا در شب سال نو؟) لابد با این هدف که حتی الامکان سر و صدای کمتری براه اندازد. بنظر می رسد که این محاسبه تا حدی به نتیجه رسیده است. در آلمان فقط از آن بخش هائی سخن بمیان آورده شد که بی ضرر بودند. مثلا این که «صدراعظم مرکل از » پدیده اوباما خوشش نمی آید» یا » نحوۀ برخورد رئیس جمهور آمریکا با مسائل خلاف تصور سیاسی مرکل از سیاست است». اما رسانه های وزین و معتبر مطالب حساس و از لحاظ سیاسی انفجاری را که در مکاتبات کلینتون در باره جنگ لیبی وجود داشت نادیده گرفتند واز آن رد شدند، مثلا از نامه   2 آوریل 2011 .

این نامه الکترونیک » از «سیدنی بلومنتال» است. مردی که از سالها پیش فرد مورد اطمینان ویژۀ کلینتون است. » بلومنتال» لابی ایست است و «دلال اطلاعات» میان سیاستمداران، سازمانهای اطلاعاتی و رؤسای کنفرانس ها در سراسر جهان . او در نامه خود برای کلینتون می نویسد که » دولت قذافی، در لیبی 143 تن طلا و در همین حدود نقره در اختیار دارد» این طلا مدت ها پیش از شورش اخیر گردآوری شده با این «هدف که ، دینار لیبی ، پولی که پشتوانه آن طلا و نقره است   پشتوانه یک پول سراسری برای آفریقا گردد «. این نقشه برای آن طرح شده که » به کشورهای فرانسوی زبان آفریقا در برابر فرانک فرانسه بتوان یک بدیل افریقائی عرضه کرد». برای پیشگیری از اجرای این طرح بود که فرانسه به لیبی حمله کرد.

واقعیت این است که در آن زمان چنین شایع بود که قذافی قصد دارد کاری کند که به سرکردگی( هژمونی) فرانسه برآن کشورهای آفریقائی که سابقا مستعمره اش بودند، پایان بخشد. بنظر می رسد که او برای رسیدن به این هدف تصمیم قاطع گرفته بود که ثروت نفتی کشور را بکار گیرد. اشکار است که این نقشه برای پاریس قابل تحمل نبود. این به آن معنی بود که پاریس » حق مالکیت» بر معادن اوران در شمالغربی افریقارا از دست بدهد، یعنی معادنی که برنامه اتمی نظامی و غیرنظامی فرانسه بر آن استوار است.

بلومنتال به دنبال این خبر که لیبی قصد دارد آفریقا را ازیوغ استعمار نو رها سازد، تحلیل خود را می افزاید» اطلاعاتی های فرانسه، اندک زمانی پس از آغاز شورش، این نقشه را کشف کردند. بقول افراد بسیار مطلع ارزش طلا و نقره قذافی به بیش از 7 میلیارد دلار تخمین زده می شود. این یکی از عواملی بود که پرزیدنت سارکوزی را برآن داشت تا به لیبی حمله کند. بنا به گفته های این افراد انگیزه های دیگر سارکوزی عبارتند از :

دست یافتن به بخش بزرگی از تولید نفت لیبی،

تقویت نفوذ فرانسه بر شمال آفریقا

بهبود بخشیدن به وضع سیاست داخلی در فرانسه،

ایجاد امکاناتی برای نظامیان فرانسه که بتوانند در جهان عرض وجود کنند،

برای پاسخ گوئی به مشاوران خود که نگران نقشه های دراز مدت قذافی هستند که عبارتست از به کنار راندن فرانسه بعنوان قدرت مسلط بر آفریقای فرانسوی زبان».

آن تئوری واقعی توطئه که تا امروز با موفقیت دنبال می شود این است که جنگ علیه قذافی برای حفظ دموکراسی،برای حفظ حقوق بشر و برای حفظ آزادی ها صورت گرفت.

نظام جهانی متمدن

روز 19 مارس 2011، بعد از ظهر، ارتش فرانسه با   «عملیات هارماتان » جنگ تجاوزکارانه غرب علیه لیبی را آغاز کرد. درطول این جنگ 9 ماهه که   تا 31 اکتبر 2011 بطول انجامید ، 7500 بمب و موشک بر لیبی فروریخته شد. تعداد قربانیان انسانی آن بین 10 تا 50 هزار نفر تخمین زده می شود.   نزدیک به دوهفته پس از آغاز جنگ، وقتی که معلوم شد بمب افکن های فرانسوی و انگلیسی » قادر نیستند» نیروی ضد هوائی لیبی را از کار بیندازند، آمریکا رهبری جنگ را بدست گرفت. کشورهای عضو ناتو مدعی شدند که   » از جنبش دموکراتیک مخالفان دولت لیبی» که مخالف قذافی است   حمایت می کنند.   پس از تظاهرات اعتراضی » بهار عربی» در تونس، الجزایر و مصر، مخالفان قذافی در کشور نفت خیز لیبی با قیام مسلحانه ورود خود را بمیدان اعلام کردند.

پس از اشغال شهر » سیرت» شورشیان در 20 اکتبر قذافی را دستگیر کردند و زیر شکنجه کشتند. هیلری کلینتون که در آن موقع وزیر خارجه آمریکا بود خشنود از بقتل رساندن وحشیانه قذافی ، از این که او را لینچ کرده اند، با ژست پیروزمندانه و چهره خندان در برابر دوربین قرار گرفت و   این جمله » سزار» امپراتور روم باستان را بر زبان آورد : » ما آمدیم، ما دیدیم، او مرده بود». از آن لحظه دیگر لیبی » آزاد» و در واقع ویران و تکه تکه شد. از آن زمان هرج و مرج بر لیبی حاکم است.

در آلمان نیز جنگ افروزان » انساندوست» در رسانه های معروف به » باکیفیت، وزین و معتبر» بی اعتنا به مرگ هزاران نفر به حمایت از مسلمان های » انقلابی » پرداختند. کودتای خونین در لیبی به عنوان یک تغییر الگو و مشعل راهنما برای باصطلاح نظم جهانی جدید و انسانی تر مورد ستایش قرارگرفت، الگوئی که از آن پس باید برای روبرو شدن با تمام کشورهای سرکش طبق آن الگو رفتار شود. » پس ازپایان قذافی دیکتاتور ها دیگر کمتر احساس امنیت خواهند کرد…در سوریه که حتما، ونیز احتمالا در تهران و چه بسا که در هاوانا و پکن»،  با این جملات آقای» یان رُس» در هفته نامه باصطلاح لیبرال » Die Zeit » در مقاله ای در 25.8.2011 باعنوان :» راه باز است» جشن گرفت. چون ناتو » عملا بعنوان نیروی هوائی شورشیان وارد میدان شده» حالا دیکتاتور های جهان » باید همیشه بیاد داشته باشند که بمب افکن ها خواهند آمد». آقای» رس» می نویسد:» همین یک اقدام گامی مهم بسوی یک نظام جهانی متمدن است». این آقای » انساندوست» دولت آلمان را بشدت مورد انتقاد قرار داد. چرا؟ چون » با توجه به جنایات قذافی ضروری بود که دولت مردم را متقاعد کند که دخالت در لیبی ضروری است».   این مقاله شرم آور هنوز بر پایگاه اینترنتی Die Zeit باقی است با یک تفاوت که نام نویسنده آن حذف شده است. آیا حذف نام نویسنده با توجه به اوضاع واقعی لیبی و خاور نزدیک ، نشانه ای است از شرم و حیا؟