------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

اسلام گرایان، همکار استعمار اند.

خاطره‌زداییِ از عصر استعمار
اسد «بودا»



اسلام‌گرایان و گروه‌هایِ جهادي آن‌قدر جنایت کردند که ستمگری‌هایِ دورانِ استعمار را از خاطره‌ها محو کردند. مسئله‌ی استعمار همسان‌سازی و درونی‌سازیِ امر ناهمگنْ در ساختارِ قدرتِ استعماری و در دلِ قاعده بود. برای عملی‌سازیِ این کار لشکرکشی‌ها کردند، جنایت‌ها مرتکب شدند و کشورهای توسعه‌نیافته را غارت و چپاول نمودند. 
اسلام‌گرایان اما، آگاهانه یا نا آگاهانه، به عنوانِ همدستِ استعمار ظاهر شدند، با این تفاوتْ که مسئله‌ی اسلام‌گرایان نه درونی‌سازیِ امر ناهمگنْ، بلکه حذف و محوِ آن از زمین بود. استعمار روی شانه‌های مردم سوار می‌شد، از مردم کار می‌کشید، جنبش‌هایِ سیاسی اسلام‌گرا، اما استراتژیِ خود را بر مبنای حذفِ حداکثر و تخصیصِ عام طراحی کرده‌اند. به جای سوارشدن روی شانه‌های مردم، شانه‌های آنان را با تبر بریدند و به جای کارکشیدن از مردم، کل نظام کار و نظام تولیدی را از بین بردند. بديهي است که چنین استراتژیِ در مقامِ عمل ویران‌گراست و به فروپاشی نظام‌های اجتماعی و اقتصادی‌ـ‌شهری می‌انجامد. 
با شکل‌گیریِ جنبش‌های اسلام‌گرا استعمارِ جهانی‌ـ که عقب‌ماندگی کشورهای توسعه‌نیافته را نعمت می‌دانستند‌ـ نیاز به سرمایه‌گذاری روی جهان اسلام نداشت. زیرا جنبش‌های اسلامی عقب‌ماندگی را به خواست دینی و فرهنگی بدل کردند. ضدیت با روشنگری و دشمنی با دانشگاه و علم و فن، رسالتِ دینی و اسلامی شد. کشورهای اسلامی از خط توسعه بیرون افتاد. دولت‌های ملی و سکولار از سوی استعمارگران تضعیف و در برابر جنبش‌های اسلام‌گرا به قهرمانانِ مطبوعاتِ استعماری بدل شدند. 
بدین‌ترتیب، کاراکترهای از یادرفته و خاک‌خورده‌یِ صدر اسلام، در مطبوعاتِ جهانی حیاتِ دو باره یافتند. چریک‌های مسلمان، که یگانه کارشان تخریبِ حیاتِ جمعی بودند، به عنوان رمانتیک‌ترین کاراکترهایِ استعمار، در چارچوبِ ادبیاتِ استعماری تبلیغ، ترویج و روایت شدند. با قدرتِ گرفتن این گروه‌ها شامِ تاریکِ تاریخِ عصر جدید در جهانِ اسلام پایه‌گذاری گردید و تاریک‌اندیشی و عتیقه‌گرایی به نظام مسلط فکری بدل گردید. 
بازگشت به عصر طلایی اسلام/ عرب، شور و هیجانِ عجیبی بر پا کرد. این درخشش‌های خیالی اما کوتاه بود. خیلی زود فرو نشست. اکنون نا امید از هیاهو، بی‌هیچ انرژی و شوری در ویرانه‌های دریافت‌های بی‌پایه مان ملول و افسرده راهِ مان را گم کرده‌ایم. نه به عنوانِ همکار استعمار به توسعه دست پیدا کردیم و نه به عنوان مخالفِ استعمار به آزادی رسیدیم. وابستگی، معنای به تمام یک‌سویه و دویدن به شرق و غرب سرعت بیش‌تر پیدا کرد. از آمریکا و انگلیس دل بریدیم، به شوروی و چین و اکنون روسیه دل دادیم، این از این طرف دل‌کندیم، به آمریکا و انگلیس پناه بردیم. 
در حال حاضر، گروه سیاسی وابسته‌تر از گروه‌هایِ اسلامی به استعمار وجود ندارد. هیچ‌یک از دولت‌های جمهوری‌های اسلامی(پاکستان، ایران و افغانستان)، حتا مدتی کوتاهی با یک قدرتِ استعماری نجنگیده است. حد اکثر شهروندان یا مسلمانان همسایه‌اش را کشته‌اند. استعمار که در بسیاری از کشورها توسط جنبش‌های ملی تحقیر و بیرون شده بود، اکنون به لطفِ اسلام‌گرایان نفس راحت می‌کشد. این گروه‌های در عینِ حالی که پروژه‌های استعماری را با کمترین هزینه به پیش می‌برند، خشونت‌هایی را مرتکب می‌شوند که استعمارگران را رو سپید کرده‌اند. 
می‌دانیم که از یادبردنِ جنایت‌ها دشوار است ولی حتا اگر از یادبردنِ جنایت‌های غیر اخلاقی بدانیم، به صورتِ تجربی می‌بنیم که جنایت‌های بزرگ‌تر جنایت‌های کوچک‌تر را می‌بلعند و از یادها محو می‌کند. مجاهدین خاطراتِ جنایت‌های شوروی را از خاطره‌ها محو کردند و جمهوری‌های اسلامی پاکستان و ایران و امارت و خلافتِ اسلامی طالبان و داعش و دیگر گروه‌های اسلام‌گرا خاطراتِ جنایت‌های انگلیس و آمریکا را. مردم قربانیِ استراتژی‌های دینی هستند که ادغام در ساختار قدرت را ناچیز و حذف را یگانه راهِ حل پاک‌کردنِ جهان از گناه می‌دانند.