------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

قاسم «رامشگر» وخلیل «گداز» درنیمه راه گمراهی

آقا، گیتار و سه تارظ، به تنهایی مخزن اسرار اند. حکمت گیتار وسه تار، تفاخر ونمایش نیست. مسئولیتی است که اگر کوتاه می آیی، کنارش بگذار و آواز خوانی را چاشنی کن. 


در همان چهارراهی که حسین «آرمان» ره گم کرد و کارش به تعلیق چاره ناپذیر میان گیتار نوازی، آواز خوانی و «استادی» کشید، دو تن دیگر- قاسم «رامشگر» گیتار نواز و خلیل «گداز» سه تار نواز- نیز در حال ابتلاء به همان سرنوشت ناساز اند. در اواخر سال های دولت دکترنجیب الله، دوتن از گیتار نوازان گروه هنری «گل سرخ» نیز در دقایق نود، هوس آواز خوانی به سر شان زد و نتیجه آن شد که حس بیهوده گی و ندامت قلب شان را فشرد و گوشه یی کز کردند.

علت این است که آقایان نسبت به آوازخوانانی که گه گاه برای شان گیتار یا سه تار می نوازند، رشک میبرند که گویا «آدمی مهم مثل من که درکنار این شخص می نوازد، چرا خودش به آواز خوانی روی نیاورد.» نوعی خود شیفته گی غیرارادی، وغیرحرفه یی که سرنوشت هنری شان را در منجلاب غرق می کند. شاید دلیل این است که آقایان، نسبت به گیتار و سه تار خویش، مومنانه به سفر نپرداخته و اهمیت آن را درک نکرده اند.
گیتار نوازی و مسئولیت گیری در برابر سه تار را نوعی شوخی بی اهمیت تلقی کرده اند. چنین نگاه و برخورد با هنر، انحطاطی سخت به دنبال دارد. با معنویت و هنر هرگز نمی شود دپلوماسی و دکانداری کرد. با نواختن یک پارچه گیتار که حقیقتاً کسی بتواند از آزمونش بگذرد، نسلی را به شور می آورد و اجرا کننده به طور خودکار، به تاریخ روح یک جامعه جواز ورود پیدا می کند.
 مگر شماری از آقایان گیتار را بیشتر برای نمایش در دست می گیرند. من  بیش از یک درجن از دوستان و آشنایان دور و نزدیک را می شناسم که از گیتار بوی نمیبرند اما خوش دارند که اتاق شان را با چند تا گیتار پوشدار و رنگه «دیزاین» کنند.
آخر چه چیزی را میخواهند به مخاطبان القا کنند؟ چه چیزی را گم کرده اند که از چهره سازی با گیتار میخواهند پیدا کنند؟ اگر دسته یی چنین می کنند، دسته یی دیگر از گیتار گریزان اند و فکر میکنند آواز خوان زبر دستی خواهند شد که القصه نه این می شوند؛ نه آن.