------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۹, جمعه

رازی را که اشرف غنی درسینه دارد.

اشاره: معضل افغانستان، اسلامی نیست؛ اقتصادی است. دراول، امری داخلی نبوده، پا به پای جنگ بیش از حد طولانی، جوانب داخلی آن بسیار جدی شده است.


شماری که به حلقه «علما»، منتسب تلقی شده اند، فرموده اند که باید «صلح بین الافغانی» باشد.
کرزی- فهیم هم یک زمانی «افغانیزه سازی» را برای خود شان کشف کرده بودند که حاصل مبارک آن، افتضاح تاریخی فساد انتخاباتی بود. از امرخیل گرفته تا پائین رتبه ترین رده کمیسیون انتخابات، پیشاپیش به وسیله کرزی- فهیم نصب شده بودند؛ اما مادر فساد، آن هم خیلی به سختی، یک حکومت دو سر زایید که بازتوانی در ذاتش نیست.

«صلح بین الافغانی» قرائتی آبکی از بحران بزرگ است. جنگ ما جنگ داخلی و محلی نیست. زمین و جنگنده از ما، طراحی وتمویل از اقتصاد های بزرگ منطقه و دنیا است. مفاد خالص آن نیز مال همان هاست. باید انتظار کشید که همسویی یا جنگ «صاحبان جنگ» به کجا می کشد.  علاوه برین، «صلح بین الافغانی» درتاریخ معاصر افغانستان، نه امری دایمی، نه واقعی، نه حقیقی بوده است.
 دلیلش این است که اقتصاد مشترک وجود نداشته است که بر محور آن، «ملت» شکل بگیرد. اقتصاد مشترک، تفاهم جمعی می آورد. فرهنگ مشترک درغیاب اقتصاد بومی ومشترک، نمی تواند زاده شود. این که خدای ما یکی، کشورما یکی، و عقیده ما یکی است؛ هیچ چیزی را نمی تواند بیمه کند. درعمل می بینیم که نه خدا، مشترک است؛ نه عقیده. همیشه فقط سازوکار های تولید معیوب و کم توان در میان طایفه های جدا افتاده، رواج می گیرد وفرهنگ مشترک، مجموعه تلاش هایی نا سرانجام و بدانجام برای مقابله با گرسنه گی بی درمان است.
سراسرتاریخ افغانستان، تاریخ گرسنه گی، وچاپیدن برای زنده ماندن است.
هرکس به طریقی، با چالش ترسناک سه وقت غذا درگیر بوده است. فرصتی برای «اندیشیدن» و «شدن» کمتر فراهم بوده است. گریز از گرسنه گی و حفظ نفس، بدون آن که یک طیف قادر به نجات طیف دیگری در نزدیکی یا درحوالی خود باشد؛ همانا فرهنگی را میزاید که سوء شکل دارد و خونش صاف نیست و مستعد به جذب انواع بیماری است.
برخی ها فاخرانه عنوان می کنند که اسرار بقای این «مرزوبوم» آن است که ملت «هوشیار» و تقسیم ناپذیر است. این یک ادعای واژونه است. ما نباید بازهم عمر گول خوردن ها و گول زدن های «آگاهانه اما درحقیقت نا آگاهانه» خود را دراز تر کنیم.  یگانه راز بقای این جغرافیۀ بدون تاریخ بارور، این است که فروپاشی اش، به هیچ طرفی «فایده» نمی رساند.

کوهستان های شمال، جنوب، شرق، غرب و دشت های پرت افتاده درگوشه وکنار مملکت، همه لخت اند. اگرمخازن نفت وگاز مانند ایران، درخوست یا پکتیا می بود؛ مدت ها پیش، یا کشور به تجزیه رفته بود یا دیگرمناطق را تابع خود کرده بود. اگر شمال، روی ثروتی عظیم غلت میزد، همه جا را تحت فرمان خود می آورد.
اکنون دست همه خالیست. همه محبوسِ معذور، دربن بستِ سه وعده خوراک در 24 ساعت، روزگارمی چلانند. همان خدای واحد  برای نجات، اقتصاد مشترک است. در تاریخ افغانستان، کم نبوده اند که این نکته کلیدی را عنوان کرده اند؛ مگر درحال حاضر، فقط اشرف غنی است که این راز مفقود و همیشه موجود را پوره درک و حلاجی کرده است. او نه به آسمان کار دارد، نه به افتخارات هوایی. نه به «دیورند» بازی، نه به «جهاد» ارزش قایل است؛ نه به ضد «جهاد» غنی، مرض را دقیق تشخیص کرده و درمان این سرطان را می شناسد. داود خان هم رگ اصلی را گرفته بود؛ متاسفانه، او به مرض خیالی «دیورند» گرفتار بود و به قوانین بین المللی وواقعیت های منطقه اعتنایی نداشت.
متاسفانه یک گروه مفت خور سنت گرا، در داخل، دست وپایش را بسته و شبکه های سبوتاژ از پاکستان ومسکو نیزعلیه او بیش از اندازه فعال شده بودند.