------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

تروریزم یک تئاتر است.

منبع: پراجکت سیندیکیت
قربانیان حوادث راننده گی به مراتب بیشتر از کسانی است که به دست تروریستان کشته می شوند!



سیاست آمریکا با تروریسم و موضوعات آن گره خورده است. نظرسنجی های انجام شده در دسامبر 2015 نشان می دهد که از هر 6 آمریکایی یک نفر تروریسم را به عنوان بزرگترین مشکل ملی قلمداد می کند. طی یک دهه اخیر این آمار بی سابقه بوده است.
بازتاب این رویکرد افکار عمومی در مناظره های انتخاباتی بویژه مناظره های نامزدهای حزب جمهوری خواه قابل مشاهده است. تقویت جایگاه کاندیداتوری دونالد ترامپ نیز مرهون سخنرانی های تند وی علیه مسلمانان بوده است. برخی از سیاستمداران جنگ با تروریسم را جنگ جهانی سوم نامیده اند.

همانطور که حملات سن برناردینو نشان داد، تروریسم یکی از مشکلاتی است که پیش روی آمریکا وجود دارد، اما در مورد مقیاس و حد و حدود آن هم از سوی رسانه ها و هم از سوی نامزدهای انتخاباتی مبالغه شده است. برای نگاه صحیح به تروریسم باید ملاحظات زیر را مورد توجه قرار داد:
تروریسم نوعی تئاتر است. تروریست ها بسیار علاقه دارند که با جلب توجه، موضوع تروریسم را در دستور کار دشمنان خود قرار دهند و این هدف برای آنها بر تعداد افرادی که می توانند در حملات تروریستی به قتل برسانند، ارجحیت دارد. داعش به صحنه سازی و بازتاب عملیات های خود توجه ویژه دارد. با مبالغه در مورد تاثیرات تروریسم و تیتر یک کردن هر حادثه تروریستی، عملا همان چیزی که تروریست ها به دنبال آن هستند، به آن ها اعطا می گردد.
تروریسم بزرگترین تهدیدی نیست که مردم در کشورهای بزرگ با آن مواجه هستند. تعداد افرادی که در حملات تروریستی کشته می شوند، به مراتب کمتر از قربانیان حوادث رانندگی است. بعلاوه، تروریسم حتی یک تهدید بزرگ نیز تلقی نمی شود.
کارشناسان پیش بینی کرده اند که خطر کشته شدن هر آمریکایی در سال به دست یک تروریست یک در 3.5 میلیون نفر است. تعداد افرادی که از سوی تروریست ها کشته شده اند به مراتب کمتر از افرادی است که در تیراندازی در مدارس و یا اماکن عمومی کشته شده اند.
تروریسم جهانی پدیده جدیدی نیست. تقریبا یک نسل به طول می انجامد تا یک موج از تروریسم از میان برود. در ابتدای قرن بیستم، جنبش آنارشیسم به ترور جمعی از مقامات کشورهای مختلف پرداخت. در دهه های 1960 و 1970 چند جنبش چپ جدید به ربودن هواپیما و ترور بازرگانان و رهبران سیاسی پرداختند.
در حال حاضر نیز افراط گرایان یک پدیده سیاسی جدید هستند که لباس مذهب را بر تن کرده اند. بسیاری از رهبران این جنبش بنیادگرایان سابق نیستند، بلکه افرادی هستند که هویت آنها در فضای جهانی شدن شکل گرفته و به دنبال شکل دادن به جامعه ای تحت لوای خلافت اسلامی هستند. شکست آنها مستلزم تلاش و زمان بسیاری است، اما ماهیت محدود داعش، موفقیت های آن را محدود می کند. داعش حتی نمی تواند همه مسلمانان را با رویکرد فرقه گرایانه، به دور خود جذب کند. داعش نیز سرانجام مانند سایر جنبش های تروریستی شکست خواهد خورد.
تروریسم مانند بازی جودو است. بازیگر کوچکتر از نقاط قوت بازیگر بزرگتر، علیه آن استفاده می کند. هیچ سازمان تروریستی به اندازه نهاد دولت- ملت قوی نیست. القاعده توانست در 2001 آمریکا را به افغانستان بکشاند. داعش نیز در آشوب به جای مانده از تجاوز آمریکا به عراق در 2003 به وجود آمد.
برای شکست تروریسم، قدرت هوشمند لازم است. قدرت هوشمند مستلزم برخورداری از توانایی ترکیب قدرت نظامی و پلیسی با قدرت نرم و توانایی اقناع است. قدرت سخت برای از میان بردن تروریست هایی نیاز است که از میان بردن آنها بسیار دشوار است و بطور همزمان، قدرت نرم برای جذب آن دسته از افرادی که قابلیت و امکان جذب آنها به سوی گروه های تروریستی وجود دارد، نیاز است. از همین روی توجه به روایت هایی که در رسانه ها ترویج می شود بسیار مهم است.
تروریسم موضوع مهمی است که سازمان های اطلاعاتی، پلیس، نیروهای نظامی و دیپلمات ها باید بدان توجه کنند. اما باید از افتادن در دام تروریست ها اجتناب شود.