------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۳, دوشنبه

زبان پارسی خرِ بارکشِ نقل قول است.

نوشتۀ نغز و پرمغز اسد «بودا» سقراط تبعیدی کابل.
اسد بودا! دوست داشتن تو هم هنری ویژه می خواهد. می توانم احساس کنم که بهروز هرمس از خوانش آن چه از قلم تو بر کاغذ ریخته، چه احساسی داشته است. این نوشته آسیب نگرانه، برای خواص به قلم آمده است.  رزاق مأمون

هیچ موجود زنده یی به اندازه‌ی حیوانِ سخن‌گو خون نریخته است.



اگر آدمی را «حیوانِ سخن‌گو» بدانیم، زبان اهمیت هستی‌شناختی پیدا می‌کند. هستی‌شناختی به این معنا که زبان خط فاصلِ فرهنگ و بیولوژی است. در مرحله‌یِ پیشازبانی، ما حیوانِ بیولوژیک و غیر سخن‌گوایم. انسانیت ما با زبان آغاز می‌شود. 
این فرض پی‌آیندهای مهم دارد.

۱ـ. انسانیت امر فطری نیست. فرایند زبانی، اجتماعی و فرهنگی است. اینکه آدمی تا رسیدن به مرحله‌ی زبان مشترک چه مسیرِ دردناکی را پیموده است، تاریخ آواهایی که انتقال معنا را ممکن می‌سازد به کجا می‌رسد، بحثی سخت و دشوار است ولی انسان فطری و پیشا‌ـ‌ زبانی، اسطوره است. حیوانِ سخن‌گو در دامن زبان چشم به جهان می‌گشاید و با میان‌جی زبان در آفرینشِ جهان مشارکت می‌کند. 

۲ـ. زبان ناب، اسطوره است. آواها و واژه‌های معنادار، خلاصه‌ی صداهایی بی‌شمار گونه‌های قومی و فرهنگی است که اطلاعاتی بسیار اندکی در مورده آن‌ها داریم. رنج و انرژی مصرف‌شده برای ساختنِ ساده‌ترین واژه، به‌ مراتب بیش‌تر از نیرویی است که برای ساختن شهرهای بزرگ و تاریخی به کار رفته است. پدیدآمدن انسان شهری، بدون زبان پیچیده، مکتوب و قاعده‌ مند، ناممکن است. اختلال در کارکردِ زبان، در نیمه‌روزی شهری را ویران می‌کند. برخورد سطحی با زبانْ، برخورد سطحی با انسان است. کسانی که به زبان اهمیت نمی‌دهند و لایه‌‌های معنایی و سرنوشتِ تاریخی واژه‌ها را دستِ کم می‌گیرند، تاریخ تحول بشری را دست‌ کم می‌گیرند. زبان به طرزِ عجیبی چکیده‌یِ سرشت و سرنوشتِ آدمی است، نمایان‌گرِ موقعیتِ او در زمان حال و آیینه‌یِ فردای یوتوپیاییِ او. 

۳ـ. زبان، در هر صورت ترجمه است. ترجمة جهانِ بیرونی برای خود و بازگوییِ خود و جهانِ درونی و ترجمه‌شده، به جهان. هیچ زبانی مقدس و هیچ ترجمه‌ی قطعی و ابدی نیست. همه‌ی زبان‌ها کوشش می‌کنند میان انسان و محیط فیزیکی و اجتماعی پیوند معنادار برقرار کنند. زبان یک میان‌جی است. فرایند ساختن و ساخته‌شدن. بیش از آن‌که مشمولِ حکمِ اخلاقیِ خوب و بد باشد، بحث کارایی و ناکارایی آن مطرح است. بدی و خوبیِ زبان نیز توصیفی است. زبان خوب زبانی است که رابطه‌ی انسان و جهان را روشن‌تر ترجمه‌کند. خطاست اگر ساحتِ ذهنی و تفسیری زبان را انکارکنیم، ولی زبان‌هایی هستند که زبان دانش و فن و آگاهی‌اند و به اسرارِ جهان داناتر و آگاه‌تر. 
۴ـ. اگر آدمی را حیوانِ سخن‌گو بدانیم، در این صورتِ زبانِ مشترکْ به معنای وحدتِ طبیعی جوامعِ همزبان نیستند. درست است که امکانِ درکِ دیگری در زبان مشترک آسان است، اما زبان فقط حاملِ همدلی‌ها نیست، حامل درگیری‌ها و درگیری‌ها نیز هست. به میزان همسانیِ زبانی، احتمال درگیری بر سر تقسیم منابع کمیاب و ارزش‌های تاریخی همسانْ نیز بیش‌تر می‌شود. حیوانِ سخن‌گو، کمتر اهلِ گفت‌وگو، بیش‌تر تمامت‌خواه است. هیچ موجود زندة به اندازه‌ی حیوانِ سخن‌گو خون نریخته است. اشتها به خون‌ریزی در مواردی سبب گردیده که گروه فاتح با خون کشته‌شدگان «آس‌خون» راه‌اندازی و گندم را آرد نموده و از آن نان بپزند و بخورند. در سطح خردتر نیز خونین‌ترین جنگ‌های اجتماعی میان همزبانان و زبان‌های همریشه صورت گرفته‌‌اند. بنابراین خطاست اگر زبان فقط در عامل پیوندساز تقلیل داده شود. زبان، ترجمه‌یِ جهان آدمی است: جهانی که خون‌ریزی و خشونت بخشی لاینفک آن بوده است.

۵ـ. از این فرض که زبان حاملِ خشونت است، نباید نتیجه‌ گرفت که دامن‌زدن به خشونت و آدم‌کشی از ضروریاتِ زبان است. تقلیلِ زبان در فرمان کشتارِ دیگری، ویران‌گر است. به فروپاشی تجربه‌یِ اجتماعی می‌انجامد و جامعه را از درون متلاشی می‌کند. زبان خواهی نخواهی دچار دگرگونی می‌شود ولی دگرگونی فرهنگی و اجتماعی بدونِ تعدیل زبان و دست‌کاری در منابعِ اقتصادی زبان امکان ندارد. زبان‌هایی که رابطه‌ی انسان و جهان را در «چارچوبِ رژیمِ حلال و حرام» فرو می‌کاهند، دارای بسامد بسیار بالایی توحش‌اند. تنها با سیاست‌گذاری درست و تجدید نظر در منابعِ اقتصادیِ این ساختِ زبانی می‌شود، جامعه را از بلای «تکفیر» و «ارتداد» و «سنگ‌سار» و «اعدام» نجات داد. بی‌ریخت‌ترین زبان مادری، زبانی است که رابطه‌ی انسان و جهان را با فرمول زبانی حلال و حرام تنظیم می‌کند.

۶ـ. در میان بی‌شمار زبان‌های زندة دنیا، حال و روز زبان پارسی چندان خوب نیست و سرنوشتِ آن به «روزگار دوزخیِ ایاز» می‌ماند. شاهد زیبارو و خوش‌سیرتی که شرحه‌شرحه‌شدنِ تنش را در زیر لنگِ پادشاهِ شمشیربه‌دست، به عرفان و شعر و غزل ترجمه می‌کند. باوجود آن‌که هم از نظر تاریخی یکی از زبان‌های کهنه است و هم جغرافیای فرهنگیِ آن گسترده و کلان، سرنوشتِ این زبان به طرز غم‌انگیزی با نقل قول‌های مستقیم و غیرمستقیم جهان‌های غیرپارسی گره خورده است. این زبانْ ترجمة جهان‌هایی دیگر است؛ جهان‌هایی که مرتبه‌ی فراتر از مقامِ ایاز برای این زبان قایل نیستند. دستِ کم ده‌ قرن تمام است که زبان پارسی خرِ بارکشِ نقل قول است. به خورجینی می‌ماند که یک لنگِ آن از نقل امامان و پیامبرانِ عرب زبان پرشده و لنگِ دیگرِ آن ترجمه‌ها و نقل قول‌هایی از دنیای غرب. حیوانِ پارسی‌گو، به‌جایی اینکه این «خورجین خش‌پش» را از دوش خود دوراندازد و خودش و جهانش را از زیر بار اضافی که پر کاهی از دردهای ناتمامش نمی‌کاهد، نجات دهد، نقل قول، تکدی و بارش را سنگین‌تر می‌کند. سرنوشتی غم‌انگیزتر از آن نیست که شان و فضل یک زبان در نقل قول و گفته‌ها و تجربه‌های دیگران خلاصه شود. پارادوکسِ عجیبی است، وقتی زبان مردمی ترجمة دنیای خود او نباشد و مردمی خودخواسته آن‌قدر از جهان خود دور زندگی کنند که نتوانند خودش باشد.

۷ـ. اگر علم را کشفِ اسرار جهان بدانیم، سال‌هاست که زبان پارسی سهمی در کشفِ اسراسر جهان ندارد. قرن‌هاست که اثر علمی مهمی به این زبان منتشر نشده است. بی‌آن‌که به بی‌محتوایی این زبان بیاندیشیم، فریبِ قدمتِ آن را خورده‌ایم. بی‌تردید زبانی که کاشفِ رازهای جهان نباشد، پناه‌گاهِ امنی نیست. ساکنانش در معرضِ شبیخون‌های مدام قرار دارد. سال‌هاست که «حیوانِ پارسی‌گو»، در تعلیق به‌سر می‌برد: آویخته بر زبانی که ترجمة جهانش نیست. معلق در تار عنکبوتیِ نقل قول‌هایی مربوط به بهشت زمینی و آسمانی که در هر صورت ندیده، نیافریده و تجربه نکرده است. زبان پارسی، بیش از آن‌که «گفت‌وشنود» باشد، «سرایش» است. تغزل و سجع و قافیه و ردیف و سیاحت در ملکوتِ خیالی. زبان استعاره و ابهام و ایهام. یک عیبی بزرگی باید در این زبان باشد که ما حیوان‌های پارسی‌گو این قدر نگاه معیوب به جهان داریم. تنبل‌ایم. نمی‌اندیشیم. نمی‌پرسیم. خر بارکشِ نقل‌ قول‌ایم. ردپای از خود ما در زبان ما نیست. انسان ایدئالِ این زبان از درونِ خود این زبان بر نخاسته‌اند. کسانی‌اند که نه تنها به این زبان خدمت نکرده‌اند، بلکه آن را آتش زده‌اند. 
۸ـ. حیوانِ پارسی‌گو، یکی از نا اندیشاترین حیواناتِ سخن گویی جهان معاصر است. برای فرار از خود و به این امید که از دیدِ دیگران خودش نباشد، به هر در و دیواری بال می‌کوبد. ناسیونالیسمِ پارسی نیز راه خطا پیمود. به جای مرجع‌قراردادن انسان‌های واقعی، به اسطوره‌های کاذبی چون داریوش و کوروش پناه برد. به جای انعکاس صدای سرک و خیابان و مردم عادی، ستایش و بازتولید شعر و غزل محور کار خود قرار داد و زبان پارسی را «ایاز» تر کرد. دوزخی‌تر. تغزلی، بدریخت و بی‌قواره. با فرهنگ و علومِ تجربی بیگانه‌تر. در حالِ حاضر، بزرگ‌ترین مانعِ توسعه‌ی زبان پارسی، خود زبان پارسی است. آن‌قدر شاعرانه و تغزلی و آتشین است که با زبان سرد و منثور و علمی سنخیتِ چندانی ندارد. تعصبِ ناسیونالیستی آن‌قدر پارسی‌پرستان را کور کرد که مرجعِ واقعی زبان را که مردم عادی است ندید. زبان را در ادبیات رسمی تقلیل دادند. صداهای کوچه و بازار و کارگران و را نشنید. با تمامی این مشکلاتْ من «حیوانِ پارسی‌گو» و پارسی‌نگار‌ ام. این زبان را دوست دارم. می‌دانم که زبان ناب یک اسطوره است و زبان پارسی ترکیبی است از بی‌شمار زبان‌های بشری، می‌دانم که این زبان ترجمه گویا و رسا از جهان نیست ولی بی‌آن‌که مقدس پندارمش، به این زبان تعلقِ عاطفی دارم. گاهی به این زبان می‌نویسم. ابراز عشق و همدلی می‌کنم. استوارترین میان‌جی ارتباطیِ من با دوستانم است. با معشوقه‌هایم سخن گفته‌ام. بیش از هر زبانی در این زبان اقامت داشته‌ام. این زبان، زبان مادری من است. صدای «لیلا» مادرم را از آن می‌شنوم و خاطره‌های بسیار دارم.
----------------------------
پ. ن ۱: نمی‌دانم ترکیب «آس‌خون» درست است یا نه؟ ولی می‌شود بر مبنای «آسیاب» و «آس‌باد» آس‌خون را ساخت. آس و سنگی که با انرژی خون جاری به حرکت می‌آید و گندم را آرد می‌کند.
پ. ن ۲: یکی از طنزهای تلخ زبان مادری ما این است که این زبان مجوز شرعی مادرشدن مادران ما نیست. مادربودن در صورتی مشروعیت دارد که قرارداد ازدواج او به زبان عربی خوانده شود.