------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۵, چهارشنبه

جنرال دوستم، و زوالِ کاریزمای سیاست وجنگ

لجاجت بر جنگ بغلان به سوی بلخ، به رستاخیز تئوری و پراتیک، برای بازگشت به یک گسترۀ جئوپلتیک تحت نام مملکت «خراسان» با شدت و عمق غیرقابل تصور دامن زده است.


جنرال دوستم درتازه ترین نمایش تبلیغاتی درشمال گفته است:

"عقب نشینی برای ما عیب است. من خلاف این پدیده استم. این یونیفورم را برای تشریفات نپوشیده ام. " 

اما تجربه هشت ماه اخیر نشان میدهد که جنرال دوستم، پیش ازین دوبار دریشی جنگ پوشید اما دربرابر «ستون پنجم» بیش از دو بار درجنگ «شمال» زانو خم کرده و تابع «شرایط» وملاحظات مشکوک شده است. مثال عمده، ولایت فاریاب است که سه ماه پیش، همچون گاو نیم پوست کرده، به حال خود رها شد و حمام خون راه افتاد. با این حال، نام جنرال دوستم، هنوز به عنوان شیر گمشدۀ دولت تئوریکی و درحال ظهور خراسان (اگرعمربرایش یاری کند) از روی نقشه حذف نشده است.

 حالا نیز مانور تلویزیونی جنرال، روی کدام ضمانت استوار نیست وبیشتر یک تاکتیک، تابع پروسه یی بی تعریف، تعریف می شود.  دولت دکترغنی، درجریان ماه گذشته، خشم وغیظ تراکم کردۀ جنبش ملی را با دادن یک رشته امتیازات اداری درجه سوم در چهارچوب دولت وحکومت فرو نشانده و اکنون قرار برین است که از جنرال دوستم برای اجرای برخی اجندا های پنهانی، «استحصال وظیفه» کنند.

گزارش های «تحلیل شده» در گزارشنامه افغانستان بیانگر آن اند که جنگ عبوری از بغلان به سوی مرزهای «شمال» باید از  فشارهای سرسختانه منطقه یی و همچنان با سفربری های گسترده و خاموش «ائتلاف شمال» با شرکت هزاره ها وتاجک ها عبور کند. هیچ نشانه یی از ظفر درین ماجرا به چشم نمی خورد.

همزمان، برخلاف عروج دور اول طالبان درسال 1375 از محور بغلان به سوی مزارشریف و کندز، این بار، تصمیم قاطع برای حفظ مرکزیت سیاسی و جنگ اتخاذ شده است. تحلیل ها از ورای یک رشته گزارش ها و تئوری های غیر رسمی حکایه دارند که افزایش فشار جنگ از بستر بغلان به سوی بلخ، و تخلیۀ داوطلبانه هلمند، به رستاخیز تئوریک وپراتیک برای بازگشت به یک گسترۀ جئوپلتیک تحت نام مملکت «خراسان» با شدت و عمق غیرقابل تصور دامن زده است. اجندای داعش به نام خراسان، که گمان می رود طرح مشترک عربستان وامریکا باشد؛ پیشاپیش، به نفع ورژن تاریخی- هویتی خراسان اصلی، باد هوا شده است.

دکترغنی باید مشاورین خاطی خود را که هنوز از زباله های ناکامی های چند مرحله یی تاریخی تغذیه می کنند، متوقف کند؛ اگروضع برین منوال ادامه کند، به زودی، همه چیز دیر خواهد شد.

بازی سرگیج کننده که تا این دم، با طرح تئوری های خاموش شروع شده، از سوی مهندسان منطقه یی جئوپلتیک با تکیه بر کوره جوشان انگیزه های روز به افزایش در سطح داخل، از نزدیک رصد و مدیریت می شود.  چانس پیروزی سیاست داخلی دکترغنی که اساساً بر مشورت های وزارت خارجه امریکا عیار شده است، در بستر واقعیت اجتماعی روز تا روز بی اثر می شود. صرفاً تئوری اقتصادی دکتر غنی برای بستن ذخیره گاه های آب در 21 منطقه افغانستان درهمکاری با هندوستان، و تبدیل جغرافیای جنگ به پیوندگاه انرژی و انتقالات مشترک منطقه یی، می تواند تشنه گی افغانستان به ثبات وانرژی را مرحله به مرحله فروبکاهد؛ اما گذراندن آتش از زمین «شمال» برای حفظ یک جنگ بی تاریخ، یک طرح شکست خورده است.
شکست این طرح به حدی آفتابی است که در تئوری ها از همین حالا، حتی از سیلاب شمال به سوی جنوب ( درصورت کامل شدن روند شکست) سخن رانده می شود.