------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۵, پنجشنبه

نویسنده: نوذر شفیعی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران

 داعش برای پیشبردن طرح پایانی خود، برنامه هایی برای اتحاد پاکستان، افغانستان، و طالبان به صورت یک ارتش واحد و در عین حال، درخواست از القاعده برای پیوستن به داعش برای تشکیل خلافت اسلامی واحد ارائه کرده است.


دیپلماسی ایرانی: با گذشت بیش از یک سال از اعلام رسمی حضور داعش در افغانستان و گسترش برخی فعالیت های داعش در طول سال 2015 میلادی از جمله اقدامات خشونت بار تروریستی علیه مردم و نیروهای امنیتی دولت و انتشار برخی گزارش ها در مورد درگیری های خونین با طالبان، هنوز در مورد چگونگی شکل گیری داعش و چشم انداز آینده آن در افغانستان برخی پرسش های جدی وجود دارد.
در این راستا، شاید کلیدی ترین پرسش آن است که جغرافیای افغانستان در چارچوب هدف گذاری های بلند مدت و استراتژی توسعه سرزمینی داعش از چه موقعیت و اهمیتی برخوردار است؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا نیازمند واکاوی این مساله هستیم که ماهیت و هدف گذاری های داعش چیست؟ به عبارت دیگر، گزاره های کلی اجماعی در مورد ماهیت، علت وجودی و چگونگی بقای داعش کدامند؟ در این رابطه چند گزاره زیر قابل توجه می باشند:
1- داعش محصول خلاء قدرت و فروپاشی نظم منطقه ای در خاورمیانه به ویژه زیرمجموعه امنیتی شامات است. این خلاء قدرت در سه بعد سیاسی، امنیتی و نظامی و متاثر از شکنندگی دولت ها، پیامدهای بیداری اسلامی و خروج نیروهای آمریکایی از عراق و افغانستان است.
2- داعش از تمنای تاریخی ذهنیت جمعی جامعه سلفی اهل سنت برای احیای خلافت در دوره مدرن بهره می گیرد و بر موج آن سوار است.
3- داعش بر نوعی آسیب روانشناختی جامعه اسلامی یا مسلمانان سرمایه گذاری کرده که این آسیب معلول تجاوزگری، اشغالگری و تحقیر و سرکوب جوامع شرقی و مسلمانان از سوی قدرت های استعمارگر و استثمارگر در طول تاریخ است و پتانسیل بسیار زیادی دارد برای اینکه حس انتقام جویی و انتقام گیری را به ویژه در میان جوانان این جوامع برانگیزاند.

4- داعش نتیجه مدیریت تروریسم نوین و مقابله با آن از سوی غرب و در راس آن امریکا پس از یازده سپتامبر 2001 است. در واقع، نفوذ دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی غرب به داخل گروه های تروریستی از جمله القاعده و تلاش برای جریان سازی های جدید با هدف «مدیریت آشوب و هرج و مرج منطقه ای» جزء استراتژی جدید منطقه ای غرب است که در شکل دادن به داعش بسیار تاثیرگذار بوده است.
5- داعش از دو عارضه کلی در منطقه سود می برد و برای بقای خود از آن تغذیه می کند: نخست، اختلافات قومی- مذهبی به خصوص شیعه- سنی است . دوم، ساختگی بودن دولت- ملت های منطقه و مصنوعی بودن مرزهای آن هاست. به همین دلیل، داعش دولت های کنونی منطقه را محصول توافقنامه سایکس-پیکو می داند و آن را مردود دانسته است.

بنابراین داعش مانند القاعده نیست که فقط به سوءقصد و جنگ چریکی اکتفا کند، بلکه قلمروگشایی و فتح اراضی از مهم ترین مبانی جنگی این گروه است. منتهی در بحث توسعه سرزمینی تابع گزاره های زیر است:
1-خلافت ادعایی داعش در حال حاضر متکی بر جغرافیای منطقه خاورمیانه و محدود به آن است. اگرچه در نقشه مورد ادعای داعش، جغرافیای خلافت را از غرب تا اسپانیا و در شرق تا چین و حتی هند به عنوان یکی از بخش های خلافت معرفی کرده است.
2-داعش برای جذب نیروی انسانی خود در مرحله اول متکی بر کشورهای خاورمیانه و غرب بود. اما اکنون چرخشی در این زمینه نشان داده و به سمت منابع بالقوه تری مانند سین کیانگ، قفقاز، افغانستان و آسیای مرکزی سوق پیدا کرده است.
4- داعش به طور پیوسته و آرام در حال تبدیل کردن خود به بازیگری بلند مدت در منطقه است. بخشی از این اقدام از طریق شبکه سازی و ایجاد ارتباط با دیگر گروه های تکفیری و حتی قومیتی در منطقه صورت می گیرد. به این ترتیب، داعش به صورت آهسته و پیوسته در حال تنیدن تاری به دور خاورمیانه، از طریق افزایش ارتباط با گروه هایی در منطقه قفقاز، افغانستان و پاکستان و برخی مناطق دیگر است.
5- داعش برای پیشبردن طرح پایانی خود، برنامه هایی برای اتحاد پاکستان، افغانستان، و طالبان به صورت یک ارتش واحد و در عین حال، درخواست از القاعده برای پیوستن به داعش برای تشکیل خلافت اسلامی واحد ارائه کرده است.

بر اساس گزاره های فوق، به نظر می رسد افغانستان برای داعش به عنوان یک " هدف غایی" تعریف نشده ، بلکه هدف داعش تبدیل بخش هایی از قلمرو افغانستان به " کانون ثانویه انتشار" است که در این صورت در مقاصد بعدی انتشار و انتقال داعش، مناطق پیرامونی افغانستان یعنی مرزهای شرقی ایران، آسیای مرکزی (روسیه) و سین کیانگ چین خواهد بود. لذا انتشار پدیده داعش در افغانستان احتمالا به معنای امتداد "خلافت" آنها به افغانستان و حکومت داعش بر افغان نیست؛ بلکه به احتمال قوی این سرزمین نقش یک" سکوی پرتاب "و "معبر" را در راهبردهای داعش و حامیانش ایفا خواهد کرد.
در واقع، در استراتژی داعش خلافت اسلامی در جغرافیای گسترده و خاصی تعریف می شود. داعش افغانستان در حال حاضر یکی از شعبات منطقه ای و خارجی داعش محسوب می شود که رهبری آن با داعش اصلی بیعت کرده اند. در این راستا، داعش مدعی است بخش شرقی خلافت اسلامی، خراسان بزرگ است. خراسان بزرگ از آسیای مرکزی شروع و بخش هایی از چین، افغانستان، ایران، پاکستان و شمال هند را نیز در برمی گیرد. این مناطق بخش هایی است که در تاریخ دوره ی عباسیان و امویان، تحت عنوان خلافت شرقی شناخته می شده است. در همین راستا، داعش چشم به سه منطقه در افغانستان دوخته است. این مناطق عبارتند از: نخست منطقه شمال شرق که هم مرز با منطقه دره فرغانه، ایالت سینگ کیانگ چین و آسیای مرکزی ( کشورهای تاجیکستان،ازبکستان، قرقیزستان و... ) است. منطقه دوم شامل فراه، هلمند و جنوب افغانستان و هم مرز با ایران حضور است؛ لذا داعش تلاش می کند که در هلمند (که 90 درصد تریاک افغانستان از آن جا تولید می شود) حاضر و بر این منطقه مسلط شود. در واقع، تسلط بر این منطقه می تواند درآمد مطمئنی برای آنها ایجاد کند. لذا داعش این منطقه را نیز جزء اهداف استراتژیک خود می بینند. بخش سوم، منطقه شرق و حد فاصل بین مناطق مرزی پاکستان و ولایت های خوست و نورستان افغانستان (که منطقه ای کوهستانی و به منطقه وزیرستان شمالی وصل می شود ) است. در این منطقه گروه های محلی، طالبان، القاعده و بقیه گروه ها مانند ایغورها، ازبک ها، تاجیک ها و برخی زیرمجموعه القاعده حضور دارند.