------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۶, چهارشنبه

دیدارجمعی از نویسندگان و شاعران افغانستانی با هوشنگ ابتهاج

وشنگ ابتهاج: تاجایی که من می دانم برخی از هم وطنان من با با برادران افغانمان بد رفتار کرده اند و این جای تاسف است.
۲۶ اسفند/ حوت ۱۳۹۴ تازه‌ها

جمعی از نویسندگان و شاعران افغانستانی که به همت مجله بخارا شبی برای آنها برگزار شده بود، با هوشنگ ابتهاج شاعر معاصر دیدار کردند. در این دیداررهنورد زریاب از اساتید پیشکسوت ادبیات افغانستان با اظهار خوشحالی از این دیدار گفت:
اگر اشتباه نکرده باشم دلبستگان شعر در کابل از دهه ۳۰ با سروده های شما آشنا هستند…
در این دیدار ابتدا سردبیر بخارا گزارشی از حضور هیات ادبی افغانستان در ایران ارائه کرد سپس دکتر یامان حکمت از خدمات مجله بخارا در افغانستان یاد کرد و اینکه مجله بخارا تنها نشریه است که آثار نویسندگان و شاعران افغانستان را در ایران منتشر می کند.
سپس هوشنگ ابتهاج اظهار داشت:
 در۲۰-۳۰ سال اخیر با اینکه رفت و آمد زیادتر شده است و در کشور ما تعداد مردم افغانستانی بیشتر است اما گرفتاری هایی پیش آمده است و به نظرم تا حدودی اسباب شرمندگی است که این روابط برادرانه به هم خورده است. از برخی رفتارهای ناشایست که ما با دوستان افغانستانی کرده ایم را خبر دارم. آن زمان ها من فکر می کردم اگرچه دو کشور جدا هستیم اما دو ملت جدا نیستیم، بعدها مشخص شد که هرکاری که به دست دولت ها می افتد وضعیتش تغییر می کند. تاجایی که من می دانم برخی از هم وطنان من با با برادران افغانمان بد رفتار کرده اند و این جای تاسف است.
سایه افزود:
 من حتی برایم دشوار است که بگویم دو ملت ایران و افغانستان، به نظرم این تقسیمات دولتی است و نه تقسیمات ملتی. نمی شود گفت ما دو ملت هستیم شاید از لحاظ قوانین بین الملل جدا باشیم اما در ملت یکی هستیم. به نظرم همان شکلی که یک پرنده وقتی در آسمان پرواز می کند خط های مرزی را نمی شناسد، از روی درختی بلند می شود و روی دیگری می نشیند، یک درخت آن طرف خط هست و یک درخت طرف دیگر مرز. برای آن پرنده مرزی وجود ندارد، آدم ها همین هستند. مقداری زبان آنها را جدا کرده است در سالهای پیش هم این مرزها نبود.
وی درخصوص سفری که به بخارا و سمرقند داشت نیز گفت: در آن سفری که من به بخارا وسمرقند داشتم، همیشه به بدنم دست می زدم تا مطمئن شوم به تن خود در سمرقند هستم. باور نمیکردم جایی به اسم سمرقند وجود دارد فکر می کردم افسانه است و باور نمی کردم در جایی راه می روم که زمانی رودکی در آن راه می رفته است.
ابتهاج گفت:
 مجموعا زبانی که دوستان ما در پیش گرفته اند زبان محاوره امروزی است و در ایران هم عده ای از جوانان همین کار را می کنند. اگر بخشی از شعرشان به این زبان باشد می شود توسعه دادن زبان اما اگر همه شعر به این زبان باشد در معرض خطر خواهد بود. برای آنکه هنوز این زبان عامه و زبان محاوره روزانه تثبیت نشده و شاعران و نویسندگان فارسی زبان چه در ایران و افغانستان و هرجای دیگر نباید ارتباط خود را با سرچشمه های زبان فارسی قطع کنند.
در پایان نیز رهنورد زریاب از اساتید پیشکسوت ادبیات افغانستان با اظهار خوشحالی از این دیدار گفت: اگر اشتباه نکرده باشم دلبستگان شعر در کابل از دهه ۳۰ با سروده های شما آشنا هستند. خوشبختانه این آشنایی و دلبستگی با شعر با گذشت زمان هیچ کاهش نیافته و همواره در حال افزایش بوده است و امروز بعد از دو یا سه نسل جوانان امروزی کابل و بلخ هرات و … با شعرهای شما سخت دلبستگی دارند و این دلبستگی نه تنها از آثار شما برخاسته بلکه این دلبستگی را جوانان از نسل های گذشته به ارث برده اند. امروز فراوان شادمانیم که شما را از نزدیک ملاقات می کنیم. شما از ستون پایه های شعر معاصر فارسی در این حوزه فرهنگی تمدنی ما هستید و ما از آفریده های شما و شخص شما و به گذشته های شما افتخار می کنیم و این افتخار به تمام افراد این حوزه تمدنی می رسد. این افتخار تنها از آن کسانی نیست که در قلمرو ایران امروز زندگی می کنند این افتخار به همه کسانی تعلق دارد که شعر شما را می خوانند و لذت می برند و بر این اساس جوانان ما زمانی که به ایران آمدند یکی از خواسته هایشان این بود که شمارا ملاقات کنند خوشحالیم که یک آرزوی آنها برآورده شد.

اندیشه نو