------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۰, پنجشنبه

پارادوکسِ کشتنِ اژدها

از قلم جادویی اسد «بودا»


یکی از خطاهایِ تاریخی مردم حوزه‌ی تمدنی خراسان در کل و فارسی‌زبان به طور خاص، آن بوده است که به‌جای سهیم‌شدن در کشتنِ تاریکی و از بین‌بردن شرِ جمعی، همواره به قهرمانانِ اژدهاکش متوسل شده‌اند. این دریافتِ شاهنامة از کشتنِ اژدها راه و روزنه‌یِ به سمتِ روشنایی نمی‌گشاید. مسئله‌یِ اصلی نبودِ رستم نیست، رستم‌پروری و محول‌کردنِ نقشِ کشتنِ اژدها که خود برآمده از امرجمعی است، به فرد است. این احتمال هست که قهرمان اژدهایِ هفت‌سر را از پای درآورد ولی محتمل‌تر از آن اژدهاشدنِ اژدهاکش است. بسیار دیر و دقیق در پایانِ قصه، زمانی که از کشته‌ها پشته‌ها شده است، در می‌بابیم که اژدهایِ آدم‌خواری که کشتیم کسی نبوده، جز نسخه‌یِ قدیمی رستمِ کور و کین‌توزیِ کنونیِ که در ملاء جمع و در برابر چشمِ همگان قلبِ فرزندش را با خنجر از قفسه‌یِ سینه بیرون می‌کشد.
 تقابلِ رستم و سهراب به طرزِ عجیبی نمادِ خنجرخوردن و دریده‌شدنِ قلبِ «زمانِ آینده» توسط «گذشته» است و جوهرِ درون‌ماندگارِ دورِ باطل جنگ قدرت و استمرارِ تاریخیِ کینِ سیاوش را نشان می‌دهد‌. تاریخِ معاصرِ افغانستان و ایران را تا حدی زیادی می‌توان با همین فرمول پیروزی گذشته بر آینده و بازتولیدِ کینِ سیاوش توضیح داد. پادشاه‌کشان پادشاه شدند و قهرمانانِ اژدهاکش رستمی که قلب سهراب‌/آینده را با کارد دریدند.
---------------------------
پ. ن: به نظر می‌رسد توضیح فرهنگی روشن‌تر از «پارادوکسِ کشتنِ اژدها» برای جنگِ قدرت در منطقه وجود ندارد. درست است که عواملِ خارجی بی‌نقش نیست، عواملِ تاریخی و داخلیِ دخالت‌ها اما جوهرِ جاودانِ کینِ سیاوشِ فرهنگی است. حل این معما چندان آسان نیست ولی می‌شود گفت که راهِ حل آن نیست که به دنبال رستم و اژدهاکشِ نو راه بیافتیم، راه حل بازنگری در فرمول سیاسی رستم و سهراب و پاک‌کردنِ رستم‌اندیشی از حافظه‌ی جمعی و تاریخی است. ما به رستم نیاز نداریم، به انسان‌های عادی مثل خود نیاز دارد. به متخصص و عالم و هنرمند و صنعت‌گر و کارگر.