------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

پارادوکس حبیب الله کلکانی

 امیرحبیب الله کلکانی، از نظر آن چه در تاریخ اتفاق افتاد، بنیان گذار تسلیم سیاسی و نظامی در میدان پس از جنگ به حساب می آید.



اسد «بودا» با قلم خرد و وجدان می نویسد. اسد، هر واژه یی را که استعمال می کند، مسئولانه است. وی مطالعاتی عمیق در تاریخ افغانستان دارد و خیلی خوب آموخته است که احساسات شخصی و فتوای عقل را از هم سوا نگهدارد. مقابلۀ احساساتی وسطحی با نظریه های او، از اقتدار معنوی ایشان نمی کاهد.

جوانانی که برای اعادۀ حیثیت برای حبیب الله خان کلکانی به جنبش درآمده اند، هنوز تشکل لازم و موثری را نتوانسته اند ایجاد کنند. علت این که پرچم دیگری را بلند کرده اند، بیشتر درین حقیقت ریشه دارد که از افسقال ها و سوداگران امروزی سرخورده شده اند. اما نباید فراموش کنند که بدون ایجاد یک ساختار عملیاتی غیرقابل تجزیه، برنامه شان شکست می خورد.

آن ها از نظر تجربی، از چند سو، در تیررسِ تخریب، دام های داخلی، سوداگران سیاسی و حتی شبکه های فتنه، درمحاصره اند. با نظریه های متفاوت و منتقدان، نباید با لحن یک ستیزه جو پیش آمد کنند. آن ها نخست باید با  «نخبه گان» قراردادی، تصفیه حساب کنند. هیچ خطری کلان تر از نخبه گان نیست. برخی نخبه گان خود انگاشته، حتی دست «خواجه بابو» و سید حسین را از پشت بسته اند.

 نخبه گان ازین گروه ها، استفاده سیاسی می کنند.  عطا محمد نور، احمد ولی مسعود، ضیا مسعود، ضرار مقبل، داود کلکانی، امرالله صالح و پدرام نیز از نظر عملی با این طرح مخالف اند ویا جرئت ندارند ازین پروسه حمایت کنند.  ممکن است افزایش فشار ها ولزوم بهره برداری سیاسی از آن، موضع آن ها را تغییر بدهد یا هم، ممکن است جنبش جوانان را خیلی راحت بفروشند.
من خود شاهد بوده ام  که مارشال فهیم مخالف اصلی اعادۀ حیثیت از حبیب الله کلکانی بود. لازم نیست درین اجمال همه چیز را فاش بنویسم.

نظر بنده این است که جنبش تازه پا، از نظر استدلال تاریخی و ملحوظات انسانی، برحق است. اما نیرو های ضد این حق، قوی وسازمان یافته اند و «نخبه گان» را به اشکال مختلف در چنگال خود دارند. ممکن است تا پخته شدن گفتمان تاریخی و تبدیل این مبحث به یک منطق سیاسی و اجماع ( که هیچ کس وهیچ قومی را جریحه دار نکنند) چند دورِ شکست بخورند. اما این خواسته، به زیان هیچ کس یا قومی نیست؛ مگر این که در مقام مقابله و آشوب برآیند.

 هرچند امیرحبیب الله کلکانی، خود آگاه یا ناخود آگاه، بنیان گذار تسلیم سیاسی و نظامی در میدان پس از جنگ به حساب می آید، موضوع دادخواهی تاریخی برای او، از نظر انگیزه و موقع حساس کنونی، بسیار داغ و حساب شده است و ممکن است باعث جنگ و هرج ومرج نیز بشود. ظهور طبیعی ومرگ غیرعادلانۀ حبیب الله وسپس سرکوب «حشری» وخونبار مردم بی دفاع شمالی درآن زمان، یک شکاف خونین وسیاه به وجود آورد. البته این رویکرد، طبیعی است. بحث قدرت در تاریخ انسان، فی نفسه پدیده یی فوق العاده وحشتناک است. اگرتاجک یا کدام قوم دیگری درچنین موقعیتی قرار میداشت، همان کاری را می کرد که نادرخان کرد. چنان چه ما در زمان خود شاهد بودیم که هر قوم در مجادله برسر قدرت وامتیاز، همان کاری را درحق یکدیگر کردند که نادر خان کمتراز  آن را در حق مردم شمالی کرده بود.

 بی خود نیست که این همه از حبیب الله کلکانی نفرت دارند. ورنه، جنگ علیه تجدد، ترقی خواهی، معارف و آزادی، سال های پیش از ظهور حبیب الله از جنوب و شرق آغاز شده بود. قطعاً دولت امانی اگر از «شمالی» نمی شکست، از استقامت شرق  جنوب، دیر یا زود از پا درمی آمد.
انگیزۀ قدرت باعث می شود که یک شبکه فکری به جای پاشیدن نفرت به ریش و گور عبدالله (ملای لنگ) با شرنگ زهر تحقیر و شناعتی درمان ناپذیر، حبیب الله کلکانی را برای ابد آماج بگیرند. نقش لرزاننده حبیب الله به مراتب جدی تر از احمد شاه مسعود یا جنرال دوستم است. کاری که حبیب الله در نود سال پیش انجام داد، اتفاق ساده نبود، «کارستان» بود وبرای هیچ کس قابل هضم نبود؛ حتی برای خودش. ( او چند بار درمیدان هوایی برای تشریف آوری نادر خان، شاه نشین ساخت!) او هرگز از نظر فکری به این نتیجه نرسید که می تواند پادشاه باشد. پس شکستی که خورد، حاصل فکر واحساس خود و نزدیکانش بود. در شرایط حاضر، پیدایش یک نوع جنون دادخواهی  تحت نام حبیب الله با جنگ علنی دولت رو به رو است.