------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۶, جمعه

در عقب رویارویی دو جنگ سالار

فقیرمحمد ودان 
25 مارچ 2016


حوادث مزار و به تعقیب آن برخورد خونین میان طرفداران جنرال دوستم و عطامحمد نور در ولایت فاریاب مورد تبصره های گوناگون هم در مطبوعات کشور و هم در رسانه های اجتماعی قرار گرفته است که عمدتاً علت آن «پاره نمودن عکس جنرال دوستم در مزار شریف و بی احترامی به او» وانمود گردیده است. ولی تدقیق، تحلیل و استنتاج از این رویداد و انکشافات احتمالی بعدی آن را نباید صرف در سطح انجام داد و نسبت به ارتباط آن با بازی های بزرگی بی توجه ماند که اینک روی «شطرنج افغانی» جریان دارد.
در استراتیژی های طرف های «بازی بزرگ»، اینک شمال (شمال شرق، شمال و شمال غرب) افغانستان اهمیت برتر کسب مینماید. ایالات متحدۀ امریکا، ناتو و متحدین دور و نزدیک آنان (به شمول پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی) تلاش دارند که شمال افغانستان را بمثابه تختۀ خیز منافع و اهداف شان در ماورای سرحدات کشور ما (در قدم اول و نخست کشورهای آسیای مرکزی و بعد ایران و احتمالاً در آینده ها جمهوری چین) مورد استفاده قرار دهند، در حالیکه روسیه فدراتیف و جمهوری اسلامی ایران همین بخش افغانستان را بمثابه سپر دفاع از منافع شان مد نظر دارند و میخواهند امریکا و متحدین شان را در همین جغرافیا زمینگیر نموده، تلفات انسانی و زیان های بزرگ اقتصادی را بر ایشان تحمیل نمایند. 
اهمیت استراتیژیک شمال را از سالها قبل هر دو طرف مورد توجه قرار داده بودند؛ ولی روس ها بنابر برتری های شان در اردو و اقتصاد افغانستان (طی مدت زمان نظام سلطنت، جمهوری داوود و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و قدرت ناشی از حضور و نفوذ جمعیت اسلامی و شورای نظار در حاکمیت طی سالهای اخیر) امکان داشت تا در شمال افغانستان چه از زمان اتحاد شوروی در وجود چپی های ستمی و چه در وجود راست های ستمی عمدتاً جمعیت و شورای نظار، نیروهای حامی منافع شان را تدارک و سازماندهی نمایند. ایران نیز از گذشته ها، چه در زمان سلطنت در هر دو کشور و چه طی سالهای ادامه جنگ، تلاش نموده نیروهای دفاعی خویش در ولایات شمالغربی افغانستان را تدارک و سازماندهی نماید. در حالیکه امریکا در زمان سلطنت مواضع و امکانات ضعیف داشت و عملاً افغانستان را شامل ساحات منافع حیاتی اتحاد شوروی دانسته به آن بی اعتنا بود و طی سالهای «جهاد» بر پاکستان اتکأ داشت و صرف توانسته در مدت زمان حضور مستقیم نظامی، اقتصادی و سیاسی خویش بعد از 2001 م در افغانستان، نیروهای حامی خویش را تدارک و سازماندهی نماید. درین میان دیده شده که نیروهای افغانی حامی منافع پاکستان، در همه حالات در خدمت منافع امریکا قرار داده نشده اند، زیرا پاکستانی ها این نیروها را با مهارت در محور منافع خویش بکار برده و صرف در مواقعی در خدمت اهداف امریکا قرار داده اند که منافع خود شان ایجاب نموده باشد.
هم اکنون در حلقۀ مشاورین سیاسی جنرال دوستم کهنه سیاست بازان با گرایش به منافع روسها و در عین حال نسل جوان سیاسی تعلیم یافته در ترکیه نیز حضور دارند، اما شواهد و علایم بعد از گوشه گیری مؤقت و آغاز مجدد فعالیت جنرال دوستم نشان میدهد که او با تعهداتِ توأم با امتیازات جدید، در معرکۀ شمال مطرح گردیده است. بنابرین تقابل آغاز شدۀ دوستم و عطا محمد نور میتواند آغاز موج جدید در تداوم «بازی بزرگ» باشد. بی جهت نیست که عطامحمد نور طی اخطاریۀ نشر شدۀ جدید خود از لشکر سرتاسری مدافع خویش؛ از مزار و فاریاب گرفته تا پنجشیر و پروان و کاپیسا و هرات و قندهار و ننگرهار و خوست و پکتیا یاد نموده و بدون آنکه «نام» بگیرد، «طرف مقابل» را اخطار داده است. درین شکی نیست که اخطاریۀ متذکرۀ عطامحمد نور اگر از یک طرف از ترس شدید او حکایت دارد و از طرف دیگر «طرف مقابل» او در چنین گستره یی به هیچوجه صرف جنرال دوستم بوده نمیتواند. زیرا این «مدافعین» مدافین او به هیچوجه لشکر تحت قوماندۀ عطا محمد نور نمی باشند. 
بادرنظرداشت چنین وضعیت، آیا جنگ های پیشبینی شدۀ سال 1395 خورشیدی را صرف، جنگ در محدودۀ «طالب» و «دولت» احتوا خواهد نمود و یا در استقامت تهدید و تضعیف ریزرف های افغانی مدافع منافع روسیه فدراتیف و ایران انکشاف داده خواهند شد؟.