------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

سه ساعت درهمایش هزاره ها

هزاره ها بدون تهدید با سامان آلات «جهاد» یا شاخ و شانه کشی توهم آمیز برای دیگران، در مسیر دشمنی با هیچ کس، دوستی با همه، در حرکت اند. 


شب هجده مارچ در مراسم یاد بود از بیست ویکمین سالروز شهادت استاد عبدالعلی «مزاری» نخستین رهبر حزب وحدت اسلامی در منطقه نزدیک به اسپرینگویل در حاشیه شهرک عمدتاً افغان نشین شهر ملبورن ایالت ویکتوریا شرکت داشتم. نه تنها پیشتازان سیاسی هزاره، بل جوانان پس از مزاری، اوضاع جاری و نا به سامانی های دیروز و امروز را از روی آموزه های تلخ یا شیرین تجربی، تشریح می کنند و خونسردانه با خیالبافی وداع گفته اند.
این جماعت دنبال کاوش بی حاصل در بیغوله های حقارت بار یا افتخارات بی آدرس برای ترسیم «گذشته»  نیستند؛ فقط چشم شان به سوی آینده است.
آن ها اکنون در یک مسیر جهانی در حرکت اند.
این چه مسیری است؟
معمار این بزرگ راه و خط حرکت، استاد عبدالعلی مزاری بود که هرگز از نقطه انفجاری شرایط تاریخی، یک قدم خودش را بی جا نکرد. «اسلام عزیز» فرامرزی و بدون جغرافیا را جایگزین تفکرتاریخی «عدالت خواهی» برای همه، نکرد. حالا مسیری که ساخته شده، از نظر موانع وتزاحم، چقر چقری ذهنی و استراتیژیک، شک و تردید و بن بست در تصمیم گیری، ونگرانی از زوایای تاریک و ترسناک در حواشی راه، بیخی صاف و بلامانع است. 

درسه ساعتی که خاموشانه تماشاگر صحنه بودم، پیوسته ( و خود به خودی) موضع تاجک و پشتون را در ذهنم سنجیداری می کردم که در موج گشتِ دو نیم دهۀ اخیر چقدر از نعمت چنین مسیر تعریف شده، استراتیژی ملی و مدون بی بهره شده اند. البته برای همه قابل درک است که جنگ منطقه وبین المللی، اغلب بر کنشکری وواکنش گری جماعاتی متمرکز می شود که به وسیلۀ آن ها می شود زود تر به هدف رسید. این «درک» به هیچ وجه، دلیلی برتبرئه تاجک و پشتون نیست.
هزاره ها از بن بست تئوریکی برون آمده اند و در شرح ایده آل های خویش، هیچ دچار سردرگمی نمی شوند. آدم می فهمد که یک اردوگاه فکری و سیاسی، بدون رفتارهای مبتنی بر پیش فرض های قراردادی، چقدر می تواند روحیات تقابل، ادبیات هیجان و عصبیت های برخاسته از شرایط ناگوار اجتماعی- اقتصادی را مهار کند.

تعریف خط میانۀ هزاره ها چه گونه است؟
دور خوردن به میدان باز مطالعه منطقی خانواده های تباری مطابق تئوری دشمنی با هیچ کس، دوستی با همه کس، در مجتمعی به نام افغانستان. دوری از نبرد برای اثبات هژمونی انتزاعی، از طریق «جهاد»، ادعا واکراه. یعنی دوری از بیماری فراموشی زبان مشترک. گرامر این زبان مشترک، چیزی نیست جز عدالت برای همه، مصئونیت برای همه. عزت برای همه. نان ونام برای همه. هزاره ها، یاد گرفته اند که راهبرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را درچهارچوب همان مسیری عدالت طلبانه که مزاری مهندسی کرده، به هدف حراست از بقای همه گانی، ایجاد هژمونی انسانی و مشترک برای نجات عمومی، تنظیم کنند.

درهمان مجلس شاهد یک تفاوت سلیقه یی ( یا شاید فرهنگی) هم بودم که مرا تا اندازه یی شوکه کرد.

در مراسم یاد بود از سالاران شهید در اردوگاه پشتون وتاجک، هرنوع «گدودی» را می توانید مشاهده کنید، جز نظم ومدیریت، به جای سخنان مشخص، کلیشه می بافند، عوض ترسیم خط فکری، تعارف تفضیلی از افراد و شرکای اداری و تجاری خود می دهند ( چون خط تشریح شدۀ راهبردی وجود ندارد.) پیوسته از «ملت بزرگ افغانستان» آدرس می دهند؛ بدون عدالت برای مردم. وقتی هم که چیزی به گفتن نمی ماند، پای «نظام اصیل اسلامی» و تاریخ «پنج هزار ساله» را وسط می کشند و هیچ کس، اول تر از همه خود شان هم نمیدانند که چنین چیزی در کجا بوده و حالا نشانی اش کجاست.
درمراسم سالیاد پشتون وتاجک، هیچ گپ معلوم نیست؛ ناگهان فردی از عقب گوش ما با  تمام زور، فریاد می کشد: نعره تکبیر! که به زودی به یک عادت مالیخولیایی فی البداهه درمی آید وتا آخر، روند مجلس را اخلال می کند.
این تکبیر گویان، تابع هیچ قاعده یی نیستند و در جریان سخنرانی شخصیت ها، هر لحظه یی که شوق شان بیاید، بلند می شوند و برآرامش فکری حضار تجاوزمی کنند. درمراسم سالگشت مزاری به شخصه، برای نخستین بار شاهد بودم که پس از یک سخنرانی، یک گروه از دختران نوجوان روی صحنه آمدند تا سوگ سرودِ مناسبتی برای یادمانی مزاری را زنده اجرا کنند... پرده، همانند جایگاه باله، کنار رفت و دو دقیقه پس، پرده ها به دو سو آرام کنار رفتند و گروه سرود با لباس های منظم ایستاده بودند... و موزیک رؤیایی، یاد آورِ لحظه های سکون و تنهایی، سوگ رنگ و خیلی عمیق از گوشه یی سالن همچون موجی نرم و آبی رنگ، سایه روشن های صحنه را در نوردید و از رخسار دخترکان لغزیدن گرفت و با شعاعی سفید و آمیخته با پردازه های طلایی که از نگارۀ بزرگ مزاری در بالا به پائین جاری بود، درهم آمیخت.. سرود با نوای اندوهبار پیانو آغاز شدو ....

سپس ضیاء «ساحل» روی صحنه آمد تا غزلی را برای حضار بخواند. تصور کنید! او غزل ملایمی را با موزیکی حساس اجرا کرد که خیلی هنرمندانه با شعر «همه جا دکان رنگ است» همراه با چاشنی «راگ»  در انتره های دوم وسوم هم آهنگ شده بود. روز شهادت مزاری، غزلی زنده اجرا می شد! این بود همان تفاوتی که مرا شوکه و اندیشناک کرد. این صرفا تفاوت فرهنگی نیست؛ جلوزنی دیدگاه نسبت به زنده گی وسیاست است. سه ساعت سپری شد و من با هیچ فریادی ناخوانده «نعرۀ تکبیر» از پهلوی راست یا چپ، یا از صف ایستادۀ نزدیک درِ خروجی، همانند فنر فشرده از جا نپریدم.
امروز در دولت افغانستان، تاجک، پشتون وهزاره در رأس قدرت اند. اما بیایید که این سوال را مطرح کنیم که بحث قدرت دولتی، امری متغییر و گذرا وتابع رویداد های آینده است؛ اما درین میان کدام جماعت از اقتدار برخورد دار است؟ حال اگر بخواهیم اقتدار را از نشانی «جهاد»، «تفنگ»، «پول های انبارشده» و یک مشت لفاظی های شعاری بدون استناد و پایه در زده گی واقعی بررسی کنیم؛ بازار کی ها رو به کساد است؟
چکیدۀ نکاتی را که هنوز نگفته ام این است:
در پایان مجلس، همه سخنرانی ها، به یک نتیجه گیری منطقی و راهبردی رسید. هیچ ابهامی درچهره های مستمعان برای حرکت آینده وجود نداشت؛ برعکس بسیاری از همایش هایی که اغلب اشتراک کننده گان در پایان کار، با این پرسش های بی جواب به فرجام می رسد: آخر گپ چه شد؟ چه تصمیم گرفته شد؟ خو بیا خدا کند که...