------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۵, شنبه

مزاری؛ خواستار تبدیلِ خون تاریخ بود.

حاشیه یی بر شناختِ ادامۀ  بحران داخلی


دکترغنی به مناسب یاد بود از بیست ویکمین سالروز شهادت استاد عبدالعلی «مزاری» نخستین فرمانده و تئوریسن حزب وحدت اسلامی، عبارتِ کلیدیی را که درواقع پاسورد مقاومت تاریخی هزاره ها به رهبری اولین وآخرین رهبر هزاره ها به شمار می آید؛ بیان کرده است. دکترغنی درپیامش گفته است: «مزاری از تکرار تاریخ هراس داشت.» اما به نظر بنده، این بیان فشرده و معقول، به طور تمام قد، بیانگرِ فلسفۀ چند جانبۀ مقاومت تاریخی هزاره ها در واپسین دهۀ قرن بیستم نیست.

بحث مزاری، آفریدنِ تاریخ نو بود.
این بحث، تاوان های هولناکی آورد؛ اما همچون مقاومت هزاره ها در قرن نوزده، در بیشۀ فراموشی دفن نشد.
 مزاری، درزمانی ظهور کرد که «همچو اشکی روی مژگان ایستاده بود.» چون با مفاهیم و سازوکارهای تاریخ سنتی، اصلاً نمی شد در حال و آینده «گذاره» کرد. با تاریخ سنتی، نه کشوری یک دست و قدرتمند پدید آمد، نه فرهنگ و اقتصاد مشترک. نکتۀ غم انگیز که تازه فهم شده است، این است که پس از ختم حاکمیت سردار داود خان، تا کنون، مجموعه یی از تلاش ها برای ایجاد دولت مرکزی، نتیجه نداده. آیا این نتیجه ندادن، علتی مکروه و نهفته در سرشت تاریخ سیاسی واجتماعی این چهار راه آسیا است که متقدمان سیاسی و قدرت مداران از درک آن عاجز بودند؟ 
مایل هستم همین نکته به عنوان سرخط گفتمان تازه در محافل مختلف سیاسی و روشنفکری مورد بررسی قرار بگیرد.

مزاری خواستار تبدیل خونِ تاریخ بود. این حقیقتی است که شخص خودم، حالا چندی وچونی آن را درک کرده می توانم. درست درهمین نکته است که مزاری، ویژه گی نظریه ورزی منحصر به فرد را برای آینده گان و حضرت تاریخ، به یادگار مانده است. 
مزاری نا گفته های تاریخ را که حالا دیگران برای حفظ امتیازهای مادی در هیأت یک اجندا «حیاتی» مطرح می کند، همان زمان، درکمال فاقه گی مادی فریاد میزد. دیگر برای هیچ کسی پوشیده نمانده است که اواز همگنان سیاسی خویش، دست کم یک ربع قرن جلو تر گام میزد. برای بررسی بحران، نیازی به مغزشویی نیست. درآن زمان، دیگ اسلام گرایی نوع پشاوری و دیوبندی، چنان در جوش و خروش بود که گفتارهای تلخ مزاری، نوعی کژراهه و بدعت تلقی می شد. حال، همان بدعت سیاسی چنان کیمیا، انحصاری ومقدس شده است که قریب است از آن، برای شخص مزاری سهمی نرسد!