------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

میراث مارشال فهیم چه است؟

برای یافتن پاسخ حداقلی به این سوال، کتاب «استراتیژیست» بزرگ را تکثیر کنید.



کارنامه های مارشال فهیم از منظر ارزش تاریخی وهویتی ( با توجه به این که همه امور را انحصاری در دست داشت) مانند یک پیکری است که به فرق ایستاده. یعنی فلج٬ بی حرکت٬ به درد ناخور. هیچ کس حاضر نیست اول جرأت کند بگوید که آن چه را او به کله ایستانده، نخست باید روی پا گردانده شود؛ ورنه تا ابد، امور این جماعت سر به تالاق خواهد بود. عالی ترین کارنامه فهیم، رسیدن به ثروت ( آن هم بدون استفاده از فینانس کمپیوتری) و ائتلاف دوامدار وفوق العاده زیانبار با طالبان، و آزادی تمام تروریست ها از زندان ها بود که تا اکنون ادامه یافته است.

تروریزم طالب برای رستاخیز دوباره خود باید تا قیامت، سپاسگزار فهیم باشد. فهیم تا یک مدت، حریم مغزو مرام خود را به طور دربست در اختیار خلیلزاد قرار داد و تمامی جریان مذاکرات با پوتین و مقامات هندی را امانت وسلامت به خلیلزاد منتقل کرد. این جبران ناپذیر ترین خطا کاری راهبردی وی بود. حالا هرکه به فراخور احوال ذهنی خویش آه وفنا را می اندازند مگر بسیار مهم است که با یافته های حقیقی خویش رو راست باشند. چند درجن پایدل کشالان اقتصادی واداری، نماینده گان تاریخ وفرهنگ یک «حوزه تمدنی» نیستند.
به هر اندازه یی که در توصیف سیمای مارشال از روی عواطف شخصی و مالی برخورد شود؛ آدرس تاریخ برای آینده بیشتر ناپدیدار می شود.
وی با علم و درایت نظام سازی، قدرت سرنوشت ساز فرهنگ و ازرشناکی ملی و تأمین اقتدار وحفظ اعتبار تاریخی میانه یی نداشت. اقتدار از نظر وی تا زمانی وجود داشت که او در رأس امور بدون مدیریت ( به شکل جبهه یی) صلاحیت توزیع مناصب دولتی را عهده دار می بود. استعداد سرسختانه مارشال فهیم در ایجاد قدرت شخصی با استفاده از یک حلقۀ کوچک بود و بقیه مسایل سیاسی، تخصصی، مدیریت مالی ودپلوماسی را وظیفۀ «اهلش» یعنی دغدغه بی فایده دیگران یا رقیبان خیال می کرد. یک فانتزی بدون عایدو چه سخت به اشتباه رفته بود.
بحث این که چه گونه سرانجام، احمد شاه مسعود، بر حضور وی درنزدیکی خودش چلیپا زد، بس طولانی است.
یک کتاب توصیف نامۀ خنده آوری چاپ کرده بود که به اثر فشار وطعنه های این و آن، از نشر آن جلوگیری شد. کتاب را من  خواندم. همه اش تشریح شده بود که مسعود فقط یک نام بود؛ فاتح شمال وجنوب و شرق و غرب، فهیم خان «استراتیژیست بزرگ» بوده است. گویا پسان موفق شدم که نویسندۀ حقیر و بنجل نویس آن کتاب را شناسایی کنم که اکنون هم از برکت آشفته بازاری کار فرهنگی، درمقام یک چهرۀ به ظاهر فرهنگی ترجیح میدهد به حیث یک «استاد!!» حاشیه نشینِ خلوت اهل راز باشد.
اخلاقاْ کاری به کارش ندارم.
رمز عبور تمام این چیزهایی که می نویسم، اساساً نزد یوسف «جان نثار» و صالح ریگستانی و همچنان نزد احمد ولی است. این جماعت، هرگز عادت به مکتوب کردن پیروزی ها و شکست های شان ندارند. آن ها زندانیان تمام عمر «مصلحت» اند؛ مصلحت یعنی مستور نگهداشتن دروغ های بزرگ.  یوسف! کتاب حقیقی را باید بنویسی.
همۀ ما مردنی استیم؛ اما حقیقت باید زنده بماند. دیگران هم همه چیز را میدانند؛ معلوم نیست چرا ساکت اند! من به چرخه گیرانی که دانسته و نادانسته، عقل و نگرش به آینده را به یک عکس یا نماد یا خدای کوچک زمینی سپرده اند، طرف نیستم. اکثریت آن ها از جریان های آشکار نشده، مطلع نیستند یا ظرفیت مطلع شدن ندارند. اگرواقعا از ماجرا های رو نشده واقف شوند٬ دیوار ها را به دندان خواهند سایید.